برگردان به زبان ساده
بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
کنون هم هست شب، لیکن سیاه از دود یاربها
هوش مصنوعی: سالها بود که شبها را در کنار ماه سپری میکردم. اما کجاست آن همه شبهای خوب؟ الان هم شب هست، اما این شب تیره و پر از دود است، ای خدا!
خوش آن شبها که پیشش بودمی گه مست و گه سرخوش
جهانم میشود تاریک چون یاد آرم آن شبها
هوش مصنوعی: شبهایی که با او بودم، به من خوش میگذشت و گاهی در مستی و شادمانی غرق بودم. اما حالا که به آن شبها فکر میکنم، دنیا برایم تاریک و غمزده میشود.
همیکردم حدیث ابرو و مژگان او هردم
چو طفلان سوره نونوالقلمخوانان به مکتبها
هوش مصنوعی: من همیشه دربارهی ابرو و مژگان او صحبت میکردم، درست مثل بچهها که در مدرسه سوره نون و قلم را میخوانند.
چه باشد گر شبی پرسد که در شبهای تنهایی
غریبی زیر دیوارش چگونه میکند شبها
هوش مصنوعی: در صورتی که شبی کسی بپرسد که در شبهای تنهایی و غریبانه زیر دیوارش، چگونه شبها را سپری میکند، چه ایرادی دارد؟
بیا، ای جان هر قالب که تا زنده شوند از سر
به کویت عاشقان کز جان تهی کردند قالبها
هوش مصنوعی: بیا، ای روح من، تا عاشقان از جان خالی شده، دوباره زنده شوند و به کوی تو بیایند.
اگر چه دل بدزدیدی و جان، اینک نگر حالم
چه نیکو آمد آن خنده، درین دیده ازان لبها
هوش مصنوعی: اگرچه تو دل و جان مرا ربودی، اما حالا ببین چه مقدار حال من خوب شده است. آن خندهات که از روی لبهایت آمده، چقدر برای من لذتبخش است!
مرنج از بهر جان، خسرو، اگرچه میکشد یارت
که باشد خوبرویان را بسی زین گونه مذهبها
هوش مصنوعی: خسرو عزیز، نگران جان خود نباش، زیرا اگرچه معشوق تو ممکن است باعث آزار تو شود، اما باید بدانیم که زیبایانی از این دست، همیشه با این گونه رفتارها مواجه هستند.