شمارهٔ ۵۸۶
امیرخسرو دهلوی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۸۶
فریاد، ز غمزه تو فریاد
کز وی شغبی به عالم افتاد
فریاد رسی که رفت بر چرخ
ما را ز کرشمه تو فریاد
تو مردم چشم ما و ما را
بر گوشه دل نیاوردی یاد
دریاب مرا که آهم از غم
چون صور صدای حشر درداد
گر واسطه وصال نبود
آن کیست که نیست با غمت شاد؟
شمارهٔ ۵۸۵: از رنگ رخت قمر توان کرد
شمارهٔ ۵۸۷: خطی که قرین حال باشد
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
فریاد، ز غمزه تو فریاد
کز وی شغبی به عالم افتاد
هوش مصنوعی: فریاد و زاری به خاطر دلربایی توست که از آن شوق و هیجانی در عالم ایجاد شده.
فریاد رسی که رفت بر چرخ
ما را ز کرشمه تو فریاد
هوش مصنوعی: فریاد رس برای ما که در چرخ زندگی گرفتار آمدهایم، به دنبال جلوههای زیبای توست.
تو مردم چشم ما و ما را
بر گوشه دل نیاوردی یاد
هوش مصنوعی: تو بهترین و عزیزترین کسی هستی که ما به یاد تو فکر میکنیم، ولی تو هرگز ما را در دل خودت به یاد نیاوردی.
دریاب مرا که آهم از غم
چون صور صدای حشر درداد
هوش مصنوعی: به من توجه کن که غم من چنان است که آوازی شبیه صدای حشر در وجودم به وجود آورده است.
گر واسطه وصال نبود
آن کیست که نیست با غمت شاد؟
هوش مصنوعی: اگر ارتباطی برای رسیدن به محبوب نیست، پس چه کسی است که با غم تو شاد باشد؟