برگردان به زبان ساده
مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
جان سلامت کی توان بردن ازان طرار باز؟
هوش مصنوعی: دل بیچارهام به زلف زیبای محبوب گرفتار شده است. حالا با این حال چگونه میتوانم جانم را از این عشق و زیبایی دلفریب جدا کنم؟
دل به ابروی بتان دارد چو اقرار درست
می کند از مومنی تصدیق آن اقرار باز
هوش مصنوعی: دل به زیبایی ابروهای معشوق دارد، مثل اینکه وقتی یک مؤمن اعترافی میکند، آن اعتراف دوباره تأیید میشود.
سرو بستان در چمن چون دید رفتار ترا
از خجالت خشک بر جا ماند از رفتار باز
هوش مصنوعی: سرو بستان که در چمن ایستاده بود، وقتی رفتار تو را دید، از خجالت بیحرکت ماند و متوجه شد که به خاطر تو نمیتواند تکان بخورد.
هیچ غمخواری ندارم در غم عشق تو من
هم مگر لطف تو گردد بنده را غمخوار باز
هوش مصنوعی: من هیچ دوست و یا همدمی ندارم که در غم عشق تو به من کمک کند، جز اینکه لطف تو به من برسد و تو خودت غمخوارم شوی.
چاره بیچارگان چون در لب شیرین تست
دامنت خواهم گرفت، ای صنم، ناچار باز
هوش مصنوعی: چارهای برای بیچارگان نیست جز اینکه در فضایت همچون شیرینی تو بیافتیم؛ از تو میخواهم که مرا در دامن خود بگیری، ای محبوب، ناچار باید دوباره نزد تو بیایم.
چند گه پر کار چرخ ار کرد از هم مان جدا
عاقبت با هم رسانید آن سر پرگار باز
هوش مصنوعی: چند بار چرخ زمان ما را از هم جدا کرد، ولی در نهایت، آن دایرهوار به هم پیوستیم و دوباره به یکدیگر رسیدیم.
بر جمالت دل نه اکنون عاشق است، ای جان من
مهر تو در سینه دارم مدمت بسیار باز
هوش مصنوعی: دل من اکنون به زیبایی تو عاشق است، ای عزیزم، من محبت تو را در دل دارم و مدتهاست که به تو ابراز عشق میکنم.
گر هوای وصل آن مه داری، ای خسرو، به جان
چشم غیرت را بدوز از دیدن اغیار باز
هوش مصنوعی: اگر آرزوی وصال آن معشوق را داری، ای خسرو، پس با تمام وجود مراقب باش و اجازه نده دیگران او را ببینند.