برگردان به زبان ساده
گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد
هوش مصنوعی: گفتی که قلبت مال من شده و از من جدا نمیشود؛ پس اگر کسی به تو وابسته شود، من هم باید همچنان وابسته بمانم.
خورشید من خیال تو از من گهی نرفت
مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد
هوش مصنوعی: خورشید من، فکر تو هیچوقت از من دور نشد، مثل سایهای که همیشه از انسان جدا نمیشود.
روزی صبا نرفت به کویت که هردمی
صد جان پاک همره باد صبا نشد
هوش مصنوعی: روزی نسیم صبح به دیارت نرفت، و این باعث شد که هر لحظه هزاران روح پاک نتوانند به همراه آن نسیم بیایند.
پرسی مرا که از چه چنین مبتلا شدی؟
آن کیست کو بدین ترا مبتلا نشد؟
هوش مصنوعی: از من پرسیدی که چرا اینقدر دچار درد و رنج شدهام؟ اما آیا کسی هست که از این مشکلات و سختیها نرود و دچار نشود؟
بسیار داشتم دل آباد را خراب
مانا رها شود تپش من، رها نشد
هوش مصنوعی: من بارها و بارها قلب شاداب و سرزندهای داشتهام که به خاطر عشق و دلبستگی خراب شده است، ولی با این حال، این تپش و احساسات من هرگز رها نشده است.
در گردن من، آن همه خونها که می کند
خونریز ما که هیچ خدنگش خطا نشد
هوش مصنوعی: در گردن من، خونهای زیادی ریخته شده است، اما حتی یک تیر هم از دست ما خطا نرفته است.
دی گرم راند رخش بسی دیده خاک گشت
بدبختیم که چشم منش زیر پا نشد
هوش مصنوعی: قافلهای از روزگار خوشیها رد شد و من در کمال ناچیزی و بیهویتی باقی ماندم؛ افسوس که قدر خودم را ندانستم و اجازه دادم آن لحظات زیبا از دست برود.
کردم میان خون جگر آشنا بسی
کان آشنای خون دلم آشنا نشد
هوش مصنوعی: من در دل خود غم و دردی فراوان دارم، اما با وجود این همه احساس، هیچکس حتی آن کسی که باید نزدیکترین آشنا باشد، از دردهای دل من باخبر نیست.
چشم وصال نیست در این چون رضای دوست
شک خدا که حاجت خسرو روا نشد
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که در حال حاضر شرایطی برای دیدار محبوب وجود ندارد و با وجود میل و خواستهای که وجود دارد، خداوند خواستهای را که فرد مورد علاقهاش دارد برآورده نکرده است. به طور کلی میتوان گفت که در این وضعیت، نتوانستن به خواستهها و آرزوها باعث ایجاد تردید و ناامیدی میشود.