برگردان به زبان ساده
نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
که جان غم کشی بی غیرتی بیکاره ای دارم
هوش مصنوعی: نگران مشکلات نیستم چون چهرهای را میبینم که با آن میتوانم غمهایم را تحمل کنم، و در حالی که نگران چیزی نیستم، زندگی را بیفایده و بیهدف سپری میکنم.
بخواهم سوخت روزی عاقبت این آشنایان را
که هر شب بر سر کویش رهی خونخواره ای دارم
هوش مصنوعی: من آرزو میکنم روزی این آشنایان به درد و رنج گرفتار شوند، زیرا هر شب بر سر کوی آنها دلی خونین و زخم خورده دارم.
نظر در یار مشغول است و جان در بار بربستن
تو، ای نظارگی، دانی که من نظاره ای دارم
هوش مصنوعی: به عشق و زیبایی محبوبم نگاه میکنم و در عین حال احساساتم در حال وداع با تو هستند. ای تماشایی، آیا میدانی که من خودم نیز تماشایی دارم؟
نمی دانم، حکیما، دل کجا شد در جگر خوردن
ببینی در غریبستان یکی آواره ای دارم
هوش مصنوعی: نمیدانم، ای خردمند، دل من کجا رفته است؛ در حالی که در تنهایی و سختی، یکی از آشنایان آواره و بیخانمان را در دیار غربت میبینم.
برآمد دودم از جان، چند سوزم زین دل پاره
مسلمانان، نه دل دارم که آتش پاره ای دارم
هوش مصنوعی: آتش درونم شعلهور است و بیتابی میکشم؛ در حالی که دل شکستهای از مسلمانان دارم. دیگر نه دل آرامی دارم و نه سوزی برای آتش این دل پاره.
چو خاک خفتگان رفتم به رخ، و اکنون که حاصل شد
چگونه بر چنان یاری چنین رخساره ای دارم؟
هوش مصنوعی: به ناز و زیبایی چهرهی محبوبم فکر میکنم، اما اکنون که به دست آمده است، نمیدانم چگونه باید با چنین زیبایی رو به رو شوم.
ز آه خسروش، یارب نگیری گر چه آن نادان
نیارد هیچ گه در دل که من بیچاره ای دارم
هوش مصنوعی: از گریه و ناله خسرو غافل مشو، اگرچه آن نادان هیچ گاه در دلش این را نمیفهمد که من چقدر بیچاره هستم.