برگردان به زبان ساده
نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
نبد او تیر غم افگارتر از من دگری
هوش مصنوعی: در این شهر، هیچ کس به اندازه من در زنجیر گرفتار نیست و هیچکس دیگر، به اندازه من غم و اندوه ندارد.
بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند
نیک بنمای وفادارتر از من دگری
هوش مصنوعی: در خیابان تو میدانم که سگان زیادی هستند، اما آنها را بهتر از من نمیتوان وفادار دانست.
وه که آن روی به جز من دگری را منمای
تا نمیرد ز غمت زارتر از من دگری
هوش مصنوعی: ای کاش آن چهره به کسی غیر از من نشان ندهی، چون هیچکس به اندازه من از غم تو زاری نمیکند و نمیمیرد.
شرمسارم ز گران جانی خود، زانکه نماند
بر سر کوی تو بسیارتر از من دگری
هوش مصنوعی: من از ناتوانی و ناتوانی خود شرمسارم، چون کسانی دیگر نیز هستند که در عشق تو بیشتر از من رنج میبرند و در کنار کوی تو حاضرند.
محنت عشق و غم دوری و بدخویی دوست
نکشد این همه دشوارتر از من دگری
هوش مصنوعی: رنج عشق و غم دوری و بدخلقی معشوق، به این سنگینی و سختی، کسی دیگر را نمیتواند تحمل کند.
کاروان رفت و مرا بار بلایی در دل
چون روم، نیست گران بارتر از من دگری
هوش مصنوعی: کاروان رفت و من با درد و اندوهی در دل ماندهام. چگونه میتوانم از این حال و روز بیرون بیایم؟ هیچکس به اندازه من سنگینبار نیست.
ساقیا، برگذر از من که به خواب اجلم
باز چو اکنون تو هشیارتر از من دگری
هوش مصنوعی: ای ساقی، از کنار من بگذر چونکه من در خواب مرگم و تو اکنون بیدارترید از من.
خسروم، بهر بتان کوی به کو سرگردان
در جهان نبود بیکارتر از من دگری
هوش مصنوعی: من، برای معشوقان بیتاب، در هر کوچه و خیابان سرگردان هستم و هیچکس در دنیا بیکارتر از من نیست.