برگردان به زبان ساده
به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
به مهرکش سگ خود را، اگر به کین نتوانی
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی به خاطر دین، به معشوق عشق ورزی کنی، لااقل به خاطر زیبایی او به او نزدیک شو. اگر حتی به خاطر علاقه و محبت نمیتوانی به او نزدیک شوی، پس حداقل به خاطر نفرت و کینهات هم به او توجهی کن.
گهم نوازی، گاهی بود که تیغ برانی
مراد تست، چنان کن، اگر چنین نتوانی
هوش مصنوعی: گاهی با دلبری و نوازش دل را به دست میآوری، گاهی هم با تندی و برانگیختن خشم، هدف خود را دنبال میکنی. اگر نمیتوانی به این شیوهها عمل کنی، پس چنین کن که بتوانی.
به نازگویی، بوسی دهم اگر بدهی جان
من آن توانم کردن، ولی تو این نتوانی
هوش مصنوعی: اگر تو با ناز و شیرینی صحبت کنی و جانم را در مقابل بوسهای که میدهم، به من بدهی، من این کار را میتوانم انجام دهم، اما تو هرگز قادر به این کار نخواهی بود.
بیا و تکیه برین چشم شب نخفته من کن
که با چنین تن و اندام بر زمین نتوانی
هوش مصنوعی: بیا و به این چشم خواب نکرده من تکیه کن، زیرا با چنین قامت و ظاهری بر روی زمین نمیتوانی بایستی.
مگو تو تلخ که جان می بری به گفتن شیرین
مرا به زهر گهی کش، کز انگبین نتوانی
هوش مصنوعی: نگو که سخن تو تلخ است، زیرا با گفتن شیرین من جان را از دست میبردی. پس به دلیلی تلخ میتوانی مرا آزمایش کنی، چون از شیرینی نمیتوانی بهرهای ببری.
خوش است باغ، ولیکن نایستد دلم آن جا
که تو شنیدن این ناله حزین نتوانی
هوش مصنوعی: باغ زیبا و دلنواز است، اما دلم در جایی که تو نمیتوانی صدای غمگین من را بشنوی، آرام نمیشود.
دلا، بکش ز بلند آستانت دامن دعوی
که خاک رفتن آنجا به آستین نتوانی
هوش مصنوعی: ای دل، دعا و درخواست خود را از جایگاه بلندت کنار بگذار، زیرا که خاکی که آنجا میروید، به آستین تو نمیآید.
نخست از سر جان خیز خسروا و پس آنگه
به آشکار برو زن، گر از کمین نتوانی
هوش مصنوعی: ابتدا با تمام وجود و از ته دل آماده باش، ای پادشاه، و سپس به صورت علنی اقدام کن. اگر نمیتوانی از دامها و خطرات دوری کنی، باید با احتیاط قدم برداری.