برگردان به زبان ساده
مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
به گاه آمدنم جز به تو سبیل نبود
هوش مصنوعی: در آغاز خلقت، تنها دلیل وجود من چهره تو بود و در زمان ورودم به این دنیا، تنها مسیر و راهنما من تو بودی.
چنان به زور وداعش ز دیده سیل آمد
که همرهان مرا همره رحیل نبود
هوش مصنوعی: وداع او آنقدر برایم سخت و دردناک بود که حتی همراهانم هم نتوانستند مرا همراهی کنند. اشک و غم از چشمانم سرازیر شد.
گمان مبر که شود گل به سعی کس آتش
که از جلیل بدان لطف، از خلیل نبود
هوش مصنوعی: نظرم این است که فکر نکنید برای به دست آوردن گل، تلاش کسی نتیجهبخش خواهد بود؛ چون آتش عشق و محبت، تنها با لطف و بزرگواری میتواند به وجود بیاید و این موضوع به خودی خود از کسی دیگر به ما منتقل نخواهد شد.
به قتلگاه شهیدان عشق بگذشتم
یکی به غمزه ترکان چو من قتیل نبود
هوش مصنوعی: من به محلی که شهیدان عشق جان سپردهاند گذر کردم و دیدم که هیچکس به زیبایی دختری ترک از من کشته نشده است.
بسی به مژده وصل تو دیده سیم فشاند
ولیک روز وصالش به جز قلیل نبود
هوش مصنوعی: زیاد پیش از این با خوشحالی و شوق ملاقات تو، اشکهای نقرهای ریختهام، اما روزی که با تو دیدار کردم، بسیار کوتاه و Limited بود.
مگر ز شرم لب لعل یار شد بی آب
وگرنه مردم چشمم چنین بخیل نبود
هوش مصنوعی: احتمالاً به خاطر شرم و حیا، یار با لبهای قرمز و زیبا، آبرو و حرمت خود را حفظ کرده است. در غیر این صورت، دیگران اینگونه بخیل و حسود نسبت به نگاه من نمیبودند.
به تشنگان صداع خمار برگویید
که دوش باده ما کم ز سلسبیل نبود
هوش مصنوعی: به تشنگان بگویید که دیروز بادهی ما هیچ کم از آب زلال و شیرین نداشت.
حدیث لذت خرما ز ما مپرس که هیچ
بغیر خار نصیبم از آن نخیل نبود
هوش مصنوعی: احساس و لذت شیرین خرما را از ما نپرس، چرا که من جز خار و سویی از درخت نخل، چیزی به دست نیاوردم.
مدام خسرو از آن جام می نهد در پیش
که هیچ آینه جز جام می صقیل نبود
هوش مصنوعی: خسرو دائماً آن جام می را در جلو میگذارد، زیرا هیچ چیزی به زیبایی و درخشندگی آن جام نمیتواند باشد.