برگردان به زبان ساده
نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
ز نقش ابرو دیوانه را هلال نمود
هوش مصنوعی: نماز مغرب که آن ماه به من جلوهگری کرد، از روی ابروهایش، دیوانه را به شکل هلال درآورد.
ز بس که روز و شبم در خیال اینم کشت
که شب گذشت به پیش و مرا خیال نمود
هوش مصنوعی: به خاطر شدت فکر و خیال در مورد این موضوع، زمان به سرعت سپری میشود و من متوجه نمیشوم که شب گذشته است.
ندانمش ز کجا پرسش دلم می کرد
دوید گریه خونین ز چشم و حال نمود
هوش مصنوعی: نمیدانم دل چرا از کجا سؤال میکرد و اشکهای خونین از چشمانم سرازیر شد و حالم را تغییر داد.
دلم ببرد، گرفتم که دزد دل بنما
به ناز خنده دزدیده کرد و خال نمود
هوش مصنوعی: دل مرا ربود و من در حالی که خود را محافظت میکردم متوجه شدم که دزد دل با ناز و خندهاش دل مرا دزدیده و جلب توجه کرده است.
ز حال گم شدگان درش خبر جستم
به خاک ره خس و خاشاک پایمال نمود
هوش مصنوعی: به جستجوی حال کسانی که گم شدهاند، به زمین نگاه کردم و متوجه شدم که زیر پاهایشان خاک و علفهای بیارزش له شده است.
رقیب گفت که یاد تو می کند گه گاه
مرا ز بخت بد خویشتن محال نمود
هوش مصنوعی: رقیب گفت که گاهی به یاد تو میافتد، اما از بدشانسی خود، این یادآوری برای او ممکن نیست.
ترا به خواب تنعم چه آگهی زان شب؟
که در فراق تو خاطر هزار سال نمود
هوش مصنوعی: تو از خواب دلانگیز خود چه آگاهی داری؟ در حالی که در دوری تو، دل من سالها غم و اندوه به دوش کشیده است.
نوید تیغ سیاست ز چون تو سلطانی
سعادتی ست که درویش راجمال نمود
هوش مصنوعی: خبر از قدرت سیاست تو، نشان دهندهی سلطنتی است که خوشبختی را به درویشان میدهد و زیبایی را به آنها نشان میدهد.
نظاره تو زد آتش به جان خسرو، از آنک
ز دور تشنه تفتیده را زلال نمود
هوش مصنوعی: نگاه تو چون آتشی به جان خسرو افکند و آنچه از دور به شدت تشنه و خشک به نظر میرسید، با زلال خود سیراب کرد.