برگردان به زبان ساده
ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی
وی مؤذن تو به فریاد رسی می مانی
هوش مصنوعی: ای شب تاریک، تو شبیه گیسوان کسی هستی و ای مؤذن، تو در هنگام نیاز به فریادرس بودن هم شباهت داری.
چه خبر داری از آن قافله، ای مرغ سحر؟
که ز فریاد به نالان جرسی می مانی
هوش مصنوعی: ای مرغ سحر، تو چه اطلاعی از حال آن قافله داری؟ که به خاطر فریادهایشان، مثل نالهای در دل میمانی.
گریه می خواست همی آیدم از دیدن تو
زان که، ای سرو، به بالای کسی می مانی
هوش مصنوعی: از دیدن تو دل من میخواست گریه کند، زیرا تو همچون سروبلند و زیبایی بر فراز دیگری قرار داری.
عمرم آن است که در دیده همی آیی، لیک
مردن این است که در دیده بسی می مانی
هوش مصنوعی: زندگی من زمانی است که تو در نظرم میرسی، اما حقیقت مرگ این است که در یاد و خاطرهها باقی میمانی.
صد شبم چشم به ره مانده و روزی که رسی
طاقتم نیست، اگر یک نفسی می مانی
هوش مصنوعی: من به مدت صد شب منتظر رسیدن تو بودهام و وقتی که بالاخره به تو میرسم، چنان شوق و هیجانی دارم که تحمل نمیکنم اگر حتی برای یک لحظه هم در کنارم بمانی.
آخر، ای دل، چه کنم با تو، به هر جا که روی
عاقبت بسته به دام هوسی می مانی
هوش مصنوعی: در نهایت، ای دل، با تو چه باید کرد؟ هر جا که بروی، باز هم در دام آرزوها و خواستهها میمانی.
آه سوزنده چرا دود ز تو برنآرد؟
خسروا، چون تو نزاری، به خسی می مانی
هوش مصنوعی: چرا از دل سوزان من هیچ دودی بلند نمیشود؟ ای شاه، اگر تو نازکدل باشی، در واقع به اندازه یک آدم بیارزش خواهی بود.