برگردان به زبان ساده
چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا
هوش مصنوعی: وقتی در باغ هستی و میخندی، لبهای خود را بسته نگهدار، زیرا دیگر هیچ غنچهای نمیتواند لبخند را پنهان کند.
رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا
چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا
هوش مصنوعی: وقتی چهره تو را دیدم و تو گفتی که سوزاننده من مانند جانم است، جا دارد که کسی از دیدن این آتشین وجود عاطفهات بسوزد.
کسان به کوی تو پندم دهند و در جایی
که دیده روی تو بیند، چه جای پند آنجا
هوش مصنوعی: افرادی که در مورد تو نصیحت میکنند، چه اهمیتی دارد وقتی که در مکانی قرار دارم که فقط به تماشای چهرهی تو مشغولم؟
به خانه تو همه روز بامداد بود
که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا
هوش مصنوعی: هر روز صبح، همه به سمت خانه تو میآمدند، اما نور آفتاب نمیتوانست به آنجا برسد.
به شانه شست تو می بافت زلف چون زنجیر
مگیر سخت که دیوانه ایست چند آن جا
هوش مصنوعی: زلفی که به شانهی تو به زیبایی پیچیده شده، مانند زنجیری است که محکم نمیتوان گرفت. نگران نباش که در آنجا دیوانهای وجود دارد.
کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم
رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا
هوش مصنوعی: کجا بروم در حالی که هر جا که میروم، دام عشق تو به من میرسد و من دوباره به دام تو میافتم.
ز زلفش آمدی، ای باد، حال دلها چیست؟
چگونه اند اسیران مستمند آنجا
هوش مصنوعی: ای باد، تو که از زلف او عبور کردهای، حال دلها چگونه است؟ آن کسانی که در آنجا اسیرند و به شدت نیازمندند، وضعیتشان چگونه است؟
بر آستان تو هر کس به رحمتی مخصوص
مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا
هوش مصنوعی: در نزد تو هر کسی با توجه خاصی مورد رحمت قرار میگیرد، جز خسرو بیچاره که دلی پر از درد و رنج دارد و در این مکان حضور دارد.