برگردان به زبان ساده
فسون چشمش ار خوابم نبستی
چرا چشمم چنین در خون نشستی؟
هوش مصنوعی: چرا اگر خوابم را مسدود نکردی، چشمت اینقدر قشنگ و جذاب است که مرا به حال نگران و غرق در اندوه انداخته است؟
وگر بودی به چشمش مردمی هیچ
بدینسان در به روی من نبستی
هوش مصنوعی: اگر تو مردمی بودی در نظر او، هرگز در را به روی من نمیبستی.
ور از خوبان به آسانی شدی دل
ز آه عاشقان آتش بخستی
هوش مصنوعی: اگر با خوبیها به راحتی دل را تسخیر کردی، از نالههای عاشقان آتش به جان انداختی.
خوش آن وقتی که گاهی از سر ناز
بدیدی سوی ما و برشکستی
هوش مصنوعی: خوشا آن زمان که گاهی با ناز و زیبایی به سوی ما نگاهی می انداختی و قلب ما را می شکستی.
ببازم جان که دل خود بیش از آن برد
مقامر پخته ای من خام دستی
هوش مصنوعی: من جان خود را فدای دل خود میکنم، زیرا دل من مقام و مرتبهای بالاتر از آن دارد و من هنوز در نادانی و خامی به سر میبرم.
مؤذن چند خوانی در نمازم
چه می خواهی ز چون من بت پرستی
هوش مصنوعی: درنماز من، وقتی که مؤذن اذان میگوید، تو چه انتظاری داری از من که بتپرست هستم؟
بتا، گر گویمت بوسی ز لب ده
مگیر این بیهده گویی ز پستی
هوش مصنوعی: ای معشوقه، اگر به تو بگویم که لبانت را ببوسم، نگران نباش و از این حرفهای بیهوده ناراحت نشو، چون این خواسته از جایگاه پست و ناپسندی ناشی میشود.
ز تو یک غمزه، وز عشاق شهری
ز تو یک تیر، وز عشاق شستی
هوش مصنوعی: یک نگاه تو مانند گلی است که دل عاشقان را میبرد و تیر عشق تو دلها را مجروح میکند.
رخت را کاش خسرو سیر دیدی
که مردی و ز نادیدن برستی
هوش مصنوعی: کاش لباس تو را خسرو دیده بود که از غم نبودنت چقدر رنج میبرد.