برگردان به زبان ساده
رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
غمت درونه جان خراب را بگرفت
هوش مصنوعی: غمت چنان بر جانم تاثیر گذاشته که گویی در چشمانم اشک و غم را جایگزین کرده و حال و روز خرابم را گرفته است.
چگونه خواب برد دیده را ز هجرانش
چنین که خون جگر جای آب را بگرفت
هوش مصنوعی: چطور میتوانم بر غم دوری او خوابم ببرد، در حالی که درد دل و اشکهای قلبم به جای آب، جانم را سوزانده است؟
گرفت خط لب چون آب زندگانی او
بسان سبزه که لبهای آب را بگرفت
هوش مصنوعی: لب او شبیه خطی است که نشاندهنده زندگیاش است، همچنان که سبزهها لبهای آب را میپوشانند و میگیرند.
سؤال کردم بوسی از آن لب چو شکر
سخن در آمد و راه جواب را بگرفت
هوش مصنوعی: سؤال کردم که آیا میتوانم از آن لب شیرین بوسهای بزنم، که در پاسخ کلامی شیرین و دلنشین به من گفت و خود راه را برای جواب دادن باز کرد.
ز غیرت رخ او آفتاب خواست ز چرخ
فرو فتد، که ذنب آفتاب را بگرفت
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چهرهای که دارد، خورشید از آسمان خواست تا پایین بیفتد، زیرا در برابر آن جمال، نور خورشید به چشم نمیآید.
رواست گر بزند خیمه بر فلک خسرو
که آن کمند چو مشکین طناب را بگرفت
هوش مصنوعی: بهجا و معقول است اگر خسرو در آسمان چادر بزند، چون آن کمند (طناب) مانند مشکین (مشکی) قوی و محکم است که او را به دنیای بالا میکشاند.