برگردان به زبان ساده
نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم
به بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم
هوش مصنوعی: عزیزم، تصمیم دارم که جانم را در پای تو نثار کنم و با بوسهای از لبهای شیرینت، انصاف را از تو بگیرم.
مرا تا داده ای رخصت که گه گه می گذر در ره
چنانم کشتی از شادی که ره رفتن نمی دانم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به من اجازه دادی، گهگاه به راهی میروم که بسیار شادابم، به طوری که حتی نمیدانم چگونه باید در این راه پیش بروم.
میسر نیست کز زلف تو سوی خود کشم مویی
اگر چه روزگاری شد که در دنباله آنم
هوش مصنوعی: امکان ندارد که بتوانم موئی از زلف تو به سوی خود بکشم، هرچند مدتی است که در پی آن هستم.
مسلمان نیستم، گر نیست زلفت کافر مطلق
که کافر می کند آن را که می گوید مسلمانم
هوش مصنوعی: من مسلمان نیستم، اگر زلف تو (عشق) وجود نداشته باشد. کسی که بیتفاوت به عشق است، در واقع کافر است، حتی اگر خود را مسلمان بخواند.
مرا با آنکه نگذارند گرد کوی تو گشتن
همی خواهم که خود را بر سر کویت بگردانم
هوش مصنوعی: من با وجود اینکه اجازه نمیدهند در کوی تو بگردم، باز هم میخواهم خودم را به درب خانهات برسانم.
بسی کوشم که پای خود کشم در گوشه عزلت
ولی مطلق نمی دارد غمت دست از گریبانم
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم که خود را در گوشهای دور از دنیا قرار دهم، اما غم تو هیچگاه رهایم نمیکند و همچنان به من چنگ زده است.
چو من با دیدن رویت بدینسانم که می بینی
مبادا ساعتی کز دیدن رویت جدا مانم
هوش مصنوعی: وقتی که تو را میبینم، احساساتی در من به وجود میآید که تو هم از آن خبر داری. امیدوارم هرگز لحظهای از دیدن تو دور نشوم.
به هر جایی که بنشینم ز عنوان وفای تو
نخواهم نامه ای تا از جگر خوانی نیفشانم
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، زیرا وفای تو را فراموش نمیکنم، هیچ نامهای نمیخواهم، زیرا نمیتوانم غم و درد دلم را پنهان کنم.
چو خو کردم در آب دیده از دریا نیندیشم
چو مرغابی شدم، اکنون چه باک از موج طوفانم!
هوش مصنوعی: وقتی که به زندگی و احساساتم عادت کردهام و از مشکلات و چالشها نمیترسم، مثل مرغابی که به راحتی در آب شنا میکند، دیگر نگران طوفان و امواج نیستم.
تو مست ناز اگر آگه نه ای از روزگار من
ز خسرو پرس کت وا گوید از حال پریشانم
هوش مصنوعی: اگر تو مست و دلبر متوجه نباشی که حال من چه طور است، از خسرو بپرس که او به تو خواهد گفت من در چه وضعی هستم و چقدر پریشانم.