برگردان به زبان ساده
یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
ماه تابان من اندر شب هجران چونست
هوش مصنوعی: ای خدا، در دل خاک آن گل شاداب چه حالتی دارد و ماه روشن من در شب جدایی چه شکل و حالی دارد؟
من چو یعقوب ز گریه شده ام دیده سفید
آخر آن یوسف گمگشته به زندان چونست
هوش مصنوعی: من مانند یعقوب از شدت گریه چشمانم سفید شده است. حالا بدان که حال یوسف گمشده در زندان چگونه است.
من درین خاک به زندان غم از دوری او
او ز من دور به صحرا و بیابان چونست
هوش مصنوعی: من در این سرزمین به خاطر دوری او در غم و اندوه به سر میبرم، و او نیز از من دور افتاده است و در دشت و بیابان زندگی میکند، چگونه میتوان این را تحمل کرد؟
گوهری بود کزین دیده بغلطید به خاک
دیده خود خاک شد، آن گوهر غلطان چونست
هوش مصنوعی: جواهری بود که از دیدگان من به زمین افتاد و به خاک تبدیل شد. حالا آن گوهر که به زمین افتاده و گم شده، چه وضعی دارد؟
بر تن نازک او برگ گلی بودی، حیف
هست انبار گل اکنون، به ته آن چونست
هوش مصنوعی: بر تن ظریف او، گلی بود که زیبا و لطیف مینمود. اما افسوس، اکنون که به پایان گلها نگاه میکنیم، حال و روزش چگونه است؟
همه جان بود ز بس لطف چو جان بی تن
این زمان در ته گل با تن پنهان چونست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره دارد به وجود لطف و زیبایی در جهان که به شدت وجود را تحت تأثیر قرار میدهد. این لطف آنقدر عمیق و گسترده است که در شرایطی که جان از تن جدا میشود، مانند گلی در دل طبیعت پنهان است. به عبارت دیگر، زیبایی و عشق در همه جا وجود دارد و حتی در حالتی که ظاهر نمیشود، هنوز هم حضور دارد.
سبزه چون خضر ز پیراهن خاکش برخاست
در هوای عدم آن چشمه حیوان چونست
هوش مصنوعی: سبزه مانند خضر که از پیراهن خاکش بیرون آمده، در هوای عدم (عدم وجود) آن چشمه حیات چگونه است؟
مردمان باز مپرسید ز خسرو که کنون
در غم دوست ترا دیده گریان چونست
هوش مصنوعی: مردم، دیگر از شاه نپرسید که حالا که به خاطر دوستیاش غمگین است، چگونه به نظر میرسد و چرا اشکهایش را میریزد.