برگردان به زبان ساده
شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
چه کنم که در نگیرد به دل ستم پرستت
هوش مصنوعی: در طول شب و روز به خاطر بیوفایی چشمان intoxicating تو شکایت میکنم. چه میتوانم بکنم وقتی دل من نمیتواند به بدیهای تو عادت کند؟
به خم کمند زلفت همه عالم اندر آمد
به چه سان رهم ز بندت، به کجا روم ز دستت
هوش مصنوعی: تمام جهان به دام زلفت افتادهاند. حالا چطور میتوانم از بند تو رها شوم و به کجا بروم که دست تو به من نرسد؟
دل من به خاک جویی و نیابیش از این پس
که بماند پای در گل ز غبار زلف پستت
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو، دیگر نمیخواهد در انتظار بماند، زیرا که نمیخواهم بیشتر از این در مشکلات و چالشهای عشق تو گرفتار شوم.
همه وقت شست زلفت من خسته را چو آتش
تو چه می کشی نگویی، که چنین خوش است شستت
هوش مصنوعی: هر زمان که موهای خستهام را شستشو میدهی، مانند آتش است و تو از این کار چه رنجی میکشی، نگفتی که چقدر دلپذیر است این شستشو.
چو گشایی و ببندی به خمار چشم نرگس
شکند هزار توبه ز یکی گشاد دستت
هوش مصنوعی: وقتی که چشمان جذاب و دلربای تو را باز و بسته میکنی، زیباییات به حدی است که هزاران عهد و میثاق را بهراحتی میشکند. فقط کافی است که یک بار دستت را بگشایی تا دلها را به تسخیر خود درآوری.
ز دلم به باغ حسنت همه باد تند خسپد
تویی، ار چه شاخ نازک، نتوان بدین شکستت
هوش مصنوعی: از دل من به باغ زیباییات تمام عشق و شوق میوزد. هرچند تو مانند شاخهای نازک هستی، اما نمیتوانی به این سادگی آسیب ببینی.
نبود فسردگان را سر دوستکامی ما
که ز خون دیده باشد می عاشقان مستت
هوش مصنوعی: نبودن یاری برای افرادی که در اندوه به سر میبرند، به این دلیل است که سرنوشت ما از خون اشک عاشقانی است که به شوق معشوق مست و پرشور هستند.
نبود همیشه خوبی، ز برای چشم بد را
تو زکوة حسن باری بده این زمان که هستت
هوش مصنوعی: هرگز خوبیها همیشه باقی نیستند، پس برای جلوگیری از چشمزخم، در این زمان که وجودت مهم است، از زیباییهایت صدقهای بده.
نفسی نشین و دل ده که برفت جان خسرو
بگشاد چشم تیری که ز نوک غمزه خستت
هوش مصنوعی: لحظاتی را آرام بگذران و دل خود را بسپار، زیرا جان خسرو (محبوب) با گشایش چشمانش جان جوانی را به چنگ آورد، تیری که از نوک ابروی تو بر دل طعنه میزند.