برگردان به زبان ساده
تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
که بود آن بخت بیدارم در آغوش
هوش مصنوعی: خداوند بلندمرتبه، چه روز خوبی داشتم دیشب که آن شانس و بخت خوبم در آغوشم بود.
چو در گرد سر خود گشتنم داد
ز شادی پای خود کردم فراموش
هوش مصنوعی: وقتی که به دور خود چرخیدم و از شادی پر شدم، فراموش کردم که پای خود را به کجا گذاشتم.
دران چشمی که نی خفته نه بیدار
نه بیهش بودم از بودن نه با هوش
هوش مصنوعی: در آن چشمی که خوابیده بود، نه بیدار بودم و نه بیهوش. از بودن خودم متوجه نبودم و به طور کلی آگاهی نداشتم.
خوش آن حالت که گاه گفتن راز
دهانم بود نزدیک بناگوش
هوش مصنوعی: خوشا به حالتی که گاهی میتوانم رازهایم را در نزدیکی گوش کسی بگویم.
چه سودا می پزی، ای جان شیرین؟
مگس خفته چه بیند شربت نوش؟
هوش مصنوعی: عزیزم، چه راز و خیال عجیبی در دل داری؟ آیا مگسی که خوابیده میتواند طعم و لذت نوشیدنی را بچشد؟
دو سه بار، ای خیال یار، با من
بگو خوابی که دیدستم شب دوش
هوش مصنوعی: بارها ای خیال محبوب، با من در مورد خوابی که شب گذشته دیدم صحبت کن.
سیه پوشیده رخسارش کنون، چشم!
زیم من هم به حق آن سیه پوش
هوش مصنوعی: چهره سیاهپوش او اکنون نظر تو را جلب کرده است، ای چشم! من هم به حق آن پوشش سیاه.
چه گویم حال خود با کس که قصاب
به قصد گردن است و گشته خاموش
هوش مصنوعی: چطور میتوانم حال خود را با کسی در میان بگذارم که در حالتی بیصدا نشسته و به فکر کشتن من است؟
فغان خسروست از سوزش دل
بنالد دیگ چون زآتش کند جوش
هوش مصنوعی: خسرو از درد دلش ناله میکند، مثل دیگی که از حرارت آتش به جوش میآید.