برگردان به زبان ساده
چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست
هوش مصنوعی: در سینهام بار سنگینی از درد و غم وجود دارد که هیچکس از آن مطلع نیست. در زندگیام رنجها و مشکلاتی وجود دارند که به طرز عجیبی بدون اینکه کسی از آنها خبر داشته باشد، مرا آزار میدهند.
دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید
چه سود دارد بخشش، چو بخت یارم نیست
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تلاشهای فراوانم پر از غم و درد شده است و به آنچه آرزو داشتم نرسیدم. در این وضعیت، چه فایدهای دارد که تلاش کنم و ببخشم، در حالی که بخت و اقبال به من کمک نمیکند؟
به خاک کوی بسازم، چو خاک یار نیم
بر آستانه بمیرم چو پیش بارم نیست
هوش مصنوعی: من در خاک کوی معشوق خود ساکن میشوم، حتی اگر به خاک تبدیل شوم. اگر بایستم و غیرت نداشته باشم، مانند کسی میمانم که در برابر عشق خود بیاعتناست و اگر از محبتم کم شود، حاضرم جانم را فدای او کنم.
خوشم به دولت خواری و ملک تنهایی
که التفات کسی را به روزگارم نیست
هوش مصنوعی: من از زندگی بیاعتنایی و تنهایی خوشحالم، چون هیچکس به احوال من توجهی ندارد.
مرا مپرس که در دم نهان نخواهد ماند
که اعتماد برین چشم اشکبارم نیست
هوش مصنوعی: از من نپرس که در این لحظه چه حسی دارم، چون مشخص خواهد شد که نمیتوانم به این چشمان پر از اشک اعتماد کنم.
نفس به آخرم آمد، ازان دهی سخنی!
که بهر کوی عدم هیچ یادگارم نیست
هوش مصنوعی: نفس من به پایان رسیده و از تو خواهش میکنم که کلامی بگویی! چرا که هیچ نشانه و یادگاری از من در دنیای عدم وجود ندارد.
ملامتش رسد از خونم، این همی کشدم
وگرنه بیم ز شمشیر آبدارم نیست
هوش مصنوعی: من از دست ملامت او خون دل میخورم، اما اگر نبود، من این را تحمل نمیکردم و ترسی از شمشیر تیز او ندارم.
ز بس که در دل خسرو سواریش ننشست
به عمر یک نفسی بر پی غبارم نیست
هوش مصنوعی: به خاطر این که هیچگاه در دل خسرو، سواری نستوه و دلیر قرار نگرفت، به اندازه یک لحظه هم در پی عشق او نیستم و در حقیقت زندگیام بیهدف و بیغبار گذشت.