برگردان به زبان ساده
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، گلهای چمن با خون چهرههاشان شسته شده و مانند خار به نظر میرسند. بدون وجود تو، در چشمهای گلزارها نیز زیبایی وجود ندارد.
شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و از فغان
رگها نگر اینک بر آن افتاده همچون تارها
هوش مصنوعی: پوستم بر استخوانم مانند چنگی خشک شده و از درد، رگهایم به حالت فریاد در آمدهاند؛ اکنون بر آنها افتادهام و به شکلی همچون تارها درآمدهام.
تا آفتاب و روی مه دیدند آن زلف سیه
در کوی او رو همچو که مانده ست بر دیوارها
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید و چهرهٔ ماه را مشاهده کردند، آن زلف سیاه در کوی او مانند نقش و نگارهایی است که بر دیوارها باقی ماندهاند.
هر گه که چوگان بازد او، بازم به راهش سر چو گو
آری، مرا در عشق او باشد ازین سر کارها
هوش مصنوعی: هر بار که او بازی را شروع میکند، من هم در راهش، سر به زیر میآورم و فقط به او فکر میکنم. در عشق او همیشه با این مسائل درگیرم.
تا چند چشم پر زنم در عشق خون بارم ز غم
آری، که از غم شسته ام من دست ازین خون بارها
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در عشق غمگین و غمناک هستم و از غصه و درد به شدت رنج میبرم. اما حالا تصمیم گرفتهام که از این غم و اندوه دست بردارم و خودم را از آن آزاد کنم.
پیکان که بودی در درون با تیر خود کردی برون
خرسندییی دارم کنون در را بدان زنگارها
هوش مصنوعی: تو که مانند پیکانی بودی که دلت را با تیر محبتش نشانه گرفته و خارج کردی، اکنون به خاطر خرسندیای که برایم به ارمغان آوردی، درهایی را که به زنگار افتادهاند باز میکنم.
از دیده اشک من روان، آن سرو دلجوی کسان
خسرو چو بلبل در فغان او همنشین با خارها
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد، آن محبوب دلنواز مانند خسرو، در فریاد من همچون بلبل درحال ناله است و در کنار خارها نشسته است.