برگردان به زبان ساده
نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
غلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش
هوش مصنوعی: اگرچه فراموشان یاد او را به یاد نمیآورند، ولی من همیشه به خاطر آن موهای افشانش که باد آنها را به هم میزند، به او خدمت میکنم.
به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینان
که داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش
هوش مصنوعی: فردی در مکتب تحصیل کرده، اما هیچ چیز جز آزار و اذیت به بیچارهها یاد نگرفته است. کسی نمیداند که معلم او چه شخصیتی داشته که چنین سنگدل و بیرحم شده است.
اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارد
دعای عاشقان هر جا که باشد پاسبان بادش
هوش مصنوعی: اگرچه او از دلهای نازنینم حفاظت نمیکند، اما دعاهای عاشقان در هر جا که باشند، از او حمایت میکنند.
فراموش کردی درد خود مرا از راه مظلومان
خدایا کج مکن مویی ز یاریهای بیدادش
هوش مصنوعی: فراموش کردی که درد من از کجا نشأت میگیرد. ای خدا، راه کمک به مظلومان را منحرف نکن؛ حتی یک تار موی به زحمت آمده آنها را هم نباید از بین ببری.
مرا این آه بیهوده ست پیش آن دل سنگین
کزین آتش که من دارم نگردد گرم پولادش
هوش مصنوعی: این آه من بیهوده است در برابر آن دل سنگینی که از این آتش که من دارم، گرم نمیشود. دل او مثل پولاد سرد و سخت است و تحت تأثیر احساسات من قرار نمیگیرد.
رو، ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جویی
که گرد آلوده خواهد بود آن سوری و شمشادش
هوش مصنوعی: به جلو برو، ای اشک، و خود را به یار برسان. لشکری را جستجو کن که در پیش روی او، غباری به وجود خواهد آمد و آن فولاد و شمشادش هم به همین صورت خواهد بود.
دلم می شد به نظاره که باد افگند زلفش را
نیاید باز، ور خواهد که هم در ره شب افتادش
هوش مصنوعی: دلشاد شدم که تماشای وزش باد را داشته باشم که موهای او را بهم بریزد و دیگر نتواند آنها را جمع کند. اگر هم پیدا شود، میخواهم در راه شب به او بربخورد.
جفای روزگار و جور خوبان خسرو مسکین
شد آبستن ز غم، ای کاش که مادر نمی زادش
هوش مصنوعی: روزگار برای مسکین خسرو بیرحمی کرده و خوبیهای دیگران نیز به او ظلم میکند. او از درد و غم پر شده و ای کاش هرگز به دنیا نمیآمده.