برگردان به زبان ساده
باز آن حریف بر سر سودای دیگرست
هر ساعتی به خون منش رای دیگرست
هوش مصنوعی: آن رقیب دوباره به فکر چیزی دیگر است و هر لحظه به طرز جدیدی تصمیم میگیرد که به نظرش منطقیتر میآید.
دل برده رخ به پرده نهان می کند ز من
این وجه جز به مرده تقاضای دیگرست
هوش مصنوعی: دل برده، چهرهای که پنهان است، از من میگیرد. این چهره فقط از کسی که زندگی ندارد، درخواست دیگری دارد.
راضی نمی شود به دل و دیده هجر او
این دزد در تفحص کالای دیگرست
هوش مصنوعی: او از دوری محبوب به دل و چشمانش راضی نمیشود؛ این دزد عاشق، به جستوجوی چیز دیگری مشغول است.
پندم مده که نشونم، ای نیکخواه، ازآنک
من با توام، ولی دل و جان جای دیگرست
هوش مصنوعی: مرا نصیحت نکن که نشانم چیست، ای نیکوکار، زیرا من در کنار تو هستم، اما دل و روح من در جای دیگری است.
خارادل است یار، دلی کاندهش کشد
آن را تو دل مگوی که خارای دیگرست
هوش مصنوعی: یار من خار دل است، اگر دل به او بدهی، بر تو سخت خواهد بود. دل را نباید به او بسپاری چون خار دیگری است.
دیوانه گشت خلق که از سحر چشم او
هر دم به شهر فتنه و غوغای دیگرست
هوش مصنوعی: مردم از زیبایی چشم او دیوانه شدهاند، زیرا هر لحظه در شهر خود آشوب و هیاهوی جدیدی به وجود میآورد.
از بهر آنکه دست نماید به جاودان
هر ساعدیش را ید بیضای دیگرست
هوش مصنوعی: برای اینکه کسی بتواند به جهان ابدی دست پیدا کند، باید ابزار و توانایی خاصی داشته باشد که از آنچه در دنیای عادی موجود است، متفاوت است.
به گر به بوسه ای بخرد زرد روییم
کیش زعفران نه در خور حلوای دیگرست
هوش مصنوعی: اگر با یک بوسه از کسی عشق و محبت بخرم، چه فایده دارد که زرد رویی و زیبایی زعفران را به حلوای دیگر ترجیح دهم؟
خسرو به یک نظاره رویش ز دست شد
وین دیده را هنوز تمنای دیگرست
هوش مصنوعی: خسرو با یک نگاه به چهره معشوقش آنچنان مجذوب شد که از خود بیخود گردید و با وجود این، هنوز چشمش در پی دیدن دوبارهاش است.