برگردان به زبان ساده
سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
دلم نماند که تیر ترا سپر گردد
هوش مصنوعی: جانم فدای تو میشود، چنان که اگر تیغی دور سرم بچرخد، دیگر دلم نمیماند که تیرت پشتسپر قرار گیرد.
بزن تو تیر که من آن سپر نمی خواهم
که دیده را ز رخت مانع نظر گردد
هوش مصنوعی: بزن تیغ خود را به من، چون من آن حفاظ را نمیخواهم، زیرا که زیبایی تو مانع دیدن میشود.
چو بر زمین گذری هیچ جانور نزید
ولی به زیر زمین مرده جانور گردد
هوش مصنوعی: وقتی بر روی زمین راه میروی، هیچ حیوان زندهای به تو نزدیک نمیشود، اما زیر زمین، جانوران مرده وجود دارند.
مخور فریب جوانی به حسن ده روزه
که آفتاب چو بر اوج رفت در گردد
هوش مصنوعی: به دام فریب زیباییهای زودگذر جوانی نیفت، زیرا همانطور که آفتاب در اوج خود درخشان است، بعد از مدتی بینفوذ و غروب میشود.
تو برنگشتی، جانا که بخت پاسم داد
مباد هیچ کسی را که بخت برگردد
هوش مصنوعی: تو هرگز بازنگشتی، ای عزیز، که سرنوشت بدی نصیب من شده است. امیدوارم هیچ کس دیگری نیز سرنوشتش تغییر نکند.
خیال تست شب و روز چشم من، شک نیست
که گل فروش به گرد گلاب گر گردد
هوش مصنوعی: تو دائماً در فکر منی، چه شب باشد و چه روز. بدون شک، اگر در جایی بوی گلها وزیدن بگیرد، گلفروش حتماً به آنجا خواهد رفت.
دلم به روی تو مستسقی است بر لب آب
که هر چه بیش خورد آب، تشنه تر گردد
هوش مصنوعی: دل من به عشق تو مانند کسی است که در کنار آب است و هر چه بیشتر آب مینوشد، تشنگیاش بیشتر میشود. این نشاندهندهی عمق و شدت احساس من است که هر چه بیشتر به تو نزدیک شوم، احساس نیاز و اشتیاق بیشتری پیدا میکنم.
چه تاب جرعه دردی کشان عشق آرد
تنک دلی که هم از بوی بیخبر گردد
هوش مصنوعی: عشق چه سختیهایی را به کسی که دلش کوچک است، میدهد؛ فردی که حتی از بوی این درد هم بیخبر میشود.
ز دل چگونه فراموش گردد آنکه دمی
هزار بار به جان خراب در گردد
هوش مصنوعی: چطور میتوان کسی را از دل forgetting کرد که یک لحظه هم نمیتواند از یاد برود و هزاران بار به جان و دل آسیب میزند؟
نه آرزوست که خسرو به درد گرید، لیک
چو دل بسوزد ناچار دیده تر گردد
هوش مصنوعی: نه، آرزویی نیست که خسرو دردی را احساس کند، اما وقتی دل بسوزد، به ناچار چشمها هم پر آب خواهند شد.