برگردان به زبان ساده
گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
آخر به پرسشی هم جاییست مردمی را
هوش مصنوعی: اگرچه من به خاطر دوستی و همدمی خودم را به زحمت میاندازم، اما در نهایت هم جای سوالی برای انسانها وجود دارد.
غمزه زنان چنین هم بی رحم وار مگذر
دانی که هست آخر جانی هر آدمی را
هوش مصنوعی: با نگاهی نرم و دلبرانه به کسی نگذران که آخر هر انسانی یک روح و جان دارد و این نگاه میتواند بسیار بیرحمانه باشد.
آن دم که من به یادت میرم به گوشه غم
روح اللهم نباید از بهر همدمی را
هوش مصنوعی: زمانی که به یاد تو میروم و در گوشهای غمگین هستم، نباید به خاطر همدمی دیگر فکر کنم.
از جان خویشتن هم رازت نهفته دارم
زیرا که می نشاید بیگانه محرمی را
هوش مصنوعی: من از جان خودم نیز رازی را برایت پنهان کردهام، چون نمیتوانم به بیگانهای اعتماد کنم و به او اجازه دهم که به رازهایم دسترسی پیدا کند.
از شاخ عیش ما را برگی نماند برجا
گویی خزان در آمد گلزار خرمی را
هوش مصنوعی: درخت شادی ما دیگر برگی برایمان باقی نگذارده است، انگار که پاییز به باغ خوشیامان وارد شده و همه گلها را از بین برده است.
با هر غمی که آید راضی شو، ای دل، آن را
ما را نیافریدند از بهر بی غمی را
هوش مصنوعی: ای دل، با هر غمی که به سراغت میآید، صبر کن و راضی باش، چرا که ما برای زندگی بدون غم و مشکل خلق نشدهایم.
زان ره که تو گذشتی چون سرو خوش خرامان
خسرو به یاد پایت می بوسد آن زمی را
هوش مصنوعی: از آن مسیری که تو عبور کردی، زمین به یاد قدمهایت مانند خسرو که با ناز راه میرود، خاک را میبوسد.