برگردان به زبان ساده
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش
هوش مصنوعی: مدتهاست که در گوشهای از بیچارگی و تنهایی خود سپری کردهام، اما حتی یک شب هم از نور ماه و روشنی آن بهرهمند نشدم.
رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل
از تشنگان دریغ ندارند آب خویش
هوش مصنوعی: صورت زیبای خود را از عاشقان پنهان نکن، زیرا دلهای بیتاب هرگز از محبت و صفا دریغ نمیکنند.
دی سیر دیدم آن رخ و گشتم خراب، لیک
نشناخت جان تشنه قیاس شراب خویش
هوش مصنوعی: دیروز چهرهای زیبا را دیدم و مجذوب آن شدم، اما روح تشنهام نتوانست شراب خود را با آن بسازد و درک کند.
او حال پرسد از من و گریه دهد جواب
فریاد من ز گریه حاضر جواب خویش
هوش مصنوعی: او از حال من سؤال میکند و پاسخ درد و فریاد من را با گریه میدهد. من نیز با گریهام، جواب خود را حاضر میسازم.
معموره مراد چه گویم که جان من؟
خو کرد با خرابه عیش خراب خویش
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه بگویم آرزوهایم چیست، چون که زندگی من با خرابیها و نابسامانیها عادت کرده است.
از عشق سوختم، چه کنم چون ز روز بد
صبح دروغ می دمدم ز آفتاب خویش
هوش مصنوعی: از عشق در غم و درد سوختم، چه کنم وقتی که به جای روز خوب، صبح دروغینی با نور بیفایده چهرهام را روشن میکند.
بینم شبت به خواب وز مستی و بیخودی
گویم به درد با در و دیوار خواب خویش
هوش مصنوعی: در خواب میبینم تو را و از سر مستی و بیخودی با درد دل به دیوارها و درها میگویم.
گر نه کباب کردن دلها شدش حلال
آن مست را بحل نکنم من کباب خویش
هوش مصنوعی: اگر به سوزاندن دلها، مجوزی داده شود، من هرگز اجازه نمیدهم که آن مست را به کباب کردن خودم مشغول کند.
گر نزد دوست کشتن عاشق صواب شد
خسرو نه دوستیست که جوید صواب خویش
هوش مصنوعی: اگر نزد دوست، کشتن عاشق کار درستی باشد، پس خسرو دوستی نیست که به دنبال درستی و انصاف خود باشد.