برگردان به زبان ساده
ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
بلبل به باغ نالان، عاشق به صد فغان هم
هوش مصنوعی: ابر در بهار باران میبارد و چشم من پر از اشک است. بلبل در باغ ناله میکند و عاشق با صدای بلند فریاد میزند.
صحرا و بوستان خوش، وین جان زار مانده
ناسایدی به صحرا، در باغ و بوستان هم
هوش مصنوعی: دشت و باغ زیباست، اما من، که جانم در حال زار زدن است، نمیتوانم در دشت یا باغ آرام بگیرم.
باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد
در شهر بی تو نتوان، والله که در جهان هم
هوش مصنوعی: بازگرد، زیرا شهر بدون تو تاریک و غمانگیز است. در این شهر که تو نیستی، نمیتوان زندگی کرد و حتی در کل جهان هم اوضاع همینطور است.
نامم نشانه ای شد در تهمت ملامت
ای کاشکی نبودی نام من و نشان هم
هوش مصنوعی: نام من باعث شده تا به من تهمت و سرزنش بزنند. ای کاش نام و نشانی نداشتم تا دیگر مورد ملامت قرار نمیگرفتم.
این است مردن من، ای خیره کش، که هستی
ز آب حیات خوشتر، وز عمر جاودان هم
هوش مصنوعی: این مرگ من است، ای کسی که مرا به دقت تماشا میکنی؛ چرا که وجود تو به مراتب بهتر از آب حیات و حتی عمر ابدی است.
خواهی به دیده بنشین، خواهی به سینه جا کن
سلطان هر دو ملکی، این زان تست و آن هم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی او را در چشم خود جای بدهی، یا در دل خود نگه داری، بدان که در هر دو حالت، او پادشاه هر دو جهان است؛ یکی از این دو جهان به تو مربوط است و دیگری هم به او.
گفتی « به حجت خط شد ملک من دل تو»
گر راست پرسی از من، جانان تویی و جان هم
هوش مصنوعی: تو گفتی که با دلیل و برهان، دلی از من برای تو به دست آوردی. اگر حقیقتاً بخواهی از من بپرسی، تو محبوب من هستی و جان من هم به تو وابسته است.
صد منت از تو بر من کز دولت جمالت
بدنام شهر گشتم، رسوای مردمان هم
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و جذابیت تو، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام و به خاطر این وابستگی، به شهرت بدی در میان مردم دچار شدهام.
شد نرخ بنده خسرو از چشم تو نگاهی
گر این قدر نیرزد، بنده به رایگان هم
هوش مصنوعی: اگر نگاه تو به من اینقدر ارزش داشته باشد که بهای بندگی من به خاطر آن بالا برود، پس حتی اگر رایگان هم باشم، این بندگی ارزشمند است.