برگردان به زبان ساده
جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر
کز خوبرویان جهان با کس نمانی، ای پسر
هوش مصنوعی: ای جان، نمیدانم چرا اینگونه با زندگی سپری میشود، ای پسر! تو که از زیبائیهای دنیا نمیتوانی با هیچکس بمانی، ای پسر!
دل می برد رفتار تو، خون می کند گفتار تو
حیرانم اندر کار تو بر چه سانی، ای پسر
هوش مصنوعی: رفتار تو قلب مرا میبرد و گفتار تو مرا دچار تردید میکند. من در مورد کارهای تو حیران و سردرگم هستم، ای پسر، با چه ویژگیای بر من تأثیر میگذاری؟
زرین کمر بالای سر جعدی فروتر از کمر
ره می روی وز جعدتر جان می فشانی، ای پسر
هوش مصنوعی: کمربند طلایی بالای سر آن دختر، پایینتر از کمر تو حرکت میکند و تو از این حالت جان میکنی، ای پسر.
کشتی، اگر دل برکنی، مردم اگر دور افگنی
زیرا که هم جان منی، هم زندگانی، ای پسر
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از دل من جدا شوی و مردم را از خودت دور کنی، بدان که تو برای من تنها جان و زندگی هستی، ای پسر.
گر هیچ رویی چون سمن، ز آیینه بینی یک سخن
چون تو به روی خویشتن حیران، نمانی ای پسر
هوش مصنوعی: اگر هیچ چهرهای مانند گل سمن (یاسمن) نداری، با نگاهی به آینه فقط یک پیام میخوانی. ای پسر، تو هم نباید در برابر خودت حیرتزده بمانی.
بهر چو تو مردافگنی، کردم فدا جان و تنی
گر چه تو قدر چون منی هرگز ندانی، ای پسر
هوش مصنوعی: به خاطر تو که چنین مردی را به زمین میافکنی، جان و تنم را فدای تو کردم. هرچند تو به ارج و مقام من پی نمیبری، ای پسر.
چون نیست صبر از روی تو، هر ساعتی بر بوی تو
چون سگ دوم در کوی تو، گر چه نخوانی، ای پسر
هوش مصنوعی: هر زمانی که چهرهات را نمیبینم و صبرم تمام میشود، مانند سگی وفادار در کوچهات از بوی تو پیروی میکنم، حتی اگر مرا صدا نکنی، ای پسر.
آزرده جانی را مکش، بی خان و مانی را مکش
مسکین جوانی را مکش، تو هم جوانی، ای پسر
هوش مصنوعی: دل شکستهای را از بین نبر، بیخانمان و بیجانی را از پا درنیاور. جوانی بیچاره را مکش، تو هم خودت جوانی، ای پسر.
خسرو درین بیچارگی دارد سر آوارگی
در کار او یکبارگی نامهربانی، ای پسر
هوش مصنوعی: خسرو در این وضعیت ناگوار خود به شدت دچار آوارگی و سرگردانی است و در یک لحظه نامهربانی و بیرحمی را تجربه میکند، پسر.