برگردان به زبان ساده
پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
زانکه می دانی مزاج غمزه کین توز خویش
هوش مصنوعی: در حضور کسی از احساسات خود سخن نگو، زیرا اگر با تو صحبت کنم، درد و رنج خود را بروز میدهم. تو هم که میدانی چگونه هستی و چقدر بر من تأثیر میگذاری.
غمزه را گویی چو شاهان زن که نه مردانگیست
بر گدایان آزمودن خنجر فیروز خویش
هوش مصنوعی: نگاه خندان و وسوسهانگیز خود را مانند پادشاهان بزن، زیرا امتحان کردن مردم معمولی با شمشیر پیروزیات نشانه مردانگی نیست.
من چو گردم کشته، گه گاهی بگردانی به زلف
جان من گرد سر آن ناوک دل دوز خویش
هوش مصنوعی: من وقتی که به عشق تو دچار میشوم، گاهی با ناز و زلفت دور من میچرخانی و جانم به خاطر تیر عشقت هدف میگیرد.
همره جان کردم از جولانت گردی تا کنم
توشه فردای حشر این نعمت امروز خویش
هوش مصنوعی: از روح خود با تو همراه شدم تا از این خوشی و نعمت امروز، برای فردای قیامت بهرهای بردارم.
خاک شد جانها به ره، مپسند از بهر خدا
این غبار غم بر آن روی جهان افروز خویش
هوش مصنوعی: جانها در راه رفتهاند و اکنون به خاک بدل شدهاند. برای خدا، این اندوه و غبار را بر چهره روشن جهان خود نپسند.
هر شبی پیش چراغی سوز خود گویم، از آنک
سوخته با سوخته بیرون فشاند سوز خویش
هوش مصنوعی: هر شب کنار روشنایی چراغ، از درد و اندوه خود میگویم، زیرا که مانند آتشسوزان، تنها کسی که از سوختگیاش خبر دارد، میتواند این درد را به دیگران منتقل کند.
در دلم باز آمد او، یاری کن، ای خون جگر
تا بگریم سیر من بر روزگار و روز خویش
هوش مصنوعی: او دوباره در قلبم بازگشته است، ای درد جانسوز، به من کمک کن تا بتوانم به اندازه کافی بر سختیها و روزهای خود بگریم.
بنده خسرو بر رخ از خون حرف بی صبری نوشت
تا کند تعلیم رسوایی به صبرآموز خویش
هوش مصنوعی: خدمتگزار پادشاه با قطرههای خون بر چهرهاش، نشانههایی از بیصبری را نوشت تا به آموزگاران صبر، درسی از رسوایی بدهد.