برگردان به زبان ساده
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید
هوش مصنوعی: دوست دوباره با ابرویش مانند کمان تیر عشق را شلیک کرد و دل مرا که شکار او هستم، هدف قرار داد. تیر مژهاش به سوی روح من نشست.
گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشت
مغزم به تیزی مژه از استخوان کشید
هوش مصنوعی: به او گفتم که غم تو در مغز من جا دارد، ولی او باور نکرد. مغزم مانند مژه ای تیز از استخوان جدا شد.
دل دوش می پرید که من مرغ زیرکم
آمد، به دام زلف خودش موکشان کشید
هوش مصنوعی: دل شب گذشته به شدت نگران بود و احساس میکرد که من به گونهای زیر بالهایش آمدهام. به همین خاطر، او را با زلفهایش به سمت خود کشید.
بتوان کشید تافتگی های زلف او
لیکن چو تیر غمزه زند چون توان کشید
هوش مصنوعی: میتوان زیباییهای زلف او را توصیف کرد، اما وقتی چشمانش به تیر غمزه میزند، چطور میتوان با این زیبایی کنار آمد؟
بالا کشید زلف و دلم کی رسد به من
کو را به بام برد و ز ته نردبان کشید
هوش مصنوعی: سریش زلفش را بالا برد و من در انتظارم که کی میتوانم به او برسم. او را از بام بردند و من را از پایین نردبان دور کردند.
گیرم عنان صبر ز دستش، و لیک صبر
خود رفت آنچنان که نخواهد عنان کشید
هوش مصنوعی: هرچند که بخواهم بر صبر خود کنترل داشته باشم، اما صبر خودم به گونهای از دست رفته که دیگر نمیتوانم آن را به دست بگیرم.
خسرو ز گلرخان به دم سرد مبتلاست
چون بلبلی که زحمت باد خزان کشید
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر زیبایی گلرخان دچار مشکلاتی شده است، مانند بلبلی که در فصل پاییز با مشکلات و طوفانها روبرو میشود.