برگردان به زبان ساده
خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش
لیک حیرانم که دل بر جای چون می بایدش
هوش مصنوعی: دوستی خوش است که گاهی اوقات در نظر من ظاهر میشود، اما من حیرتزدهام که دل باید چگونه در این شرایط باقی بماند.
زلف بر بالین و او در خواب خوش، وه کای رقیب
با چنان تشویش دلها خواب چون می آیدش
هوش مصنوعی: با زلفی زیبا بر روی بالین و او در خواب آرامی خوابیده است، وای بر حال رقیب که با وجود چنین دلشورهای خوابش چطور میتواند بیاید.
صوفی ما دعوی پرهیزگاری می کند
باش تا ساقی مستان روی خود بنمایدش
هوش مصنوعی: صوفی ما ادعای پاکدامنی و پرهیزگاری دارد، اما بهتر است صبر کنیم تا ساقی مستان زیبایی خود را به او نشان دهد.
ساقیا، چون دور گردانی ز خون من بشوی
آن لب ساغر که لبهای تو می آلایدش
هوش مصنوعی: ای ساقی، وقتی که میچرخانی لیوان را، خون من را بشوی و آن لب لیوان را پاک کن که لبهای تو آن را دچار آلودگی کرده است.
عشق را اسباب خون من همه حاصل شده ست
یک کرشمه از سر ابروی تو می بایدش
هوش مصنوعی: عشق تمام دلخوشیها و دلمشغولیهای من را تحت تاثیر قرار داده است و تنها یک ناز و نازککاری از تو کافی است تا این احساس را به اوج برساند.
باغ رو، جانا، که نرگس در هوای روی تست
روی گل می بیند، اما دل نمی آسایدش
هوش مصنوعی: برو به باغ، عزیزم، چرا که نرگس به خاطر روی زیبای تو در دلش آرزو دارد، اما دلش آرام نمیگیرد و نگران است.
عاشق مسکین و کنجی و خیالی و غمی
چون کند بیچاره، چون دل با کسی نگشایدش
هوش مصنوعی: عاشق بیچارهای که در تنهایی و خیال و غم به سر میبرد، وقتی دلش با هیچکس نگوید چه باید بکند؟
نیست عاشق را دوایی بهتر از صبر و شکیب
گر بود دانا، چنین دانم همی فرمایدش
هوش مصنوعی: عاشق برای بهبود حالش هیچ درمانی بهتر از صبر و شکیبایی ندارد، و اگر کسی دانا باشد، این را به خوبی درک میکند.
خسروا، دل بد مکن، گر یار بدخویست، ازآنک
هر چه با آن روی زیبا می کند، می شایدش
هوش مصنوعی: ای خسرو، دل خود را ناراحت نکن. اگر یاری داری که رفتار خوبی ندارد، این را بدان که او هر کاری که با آن چهره زیبا انجام میدهد، به خاطر زیباییاش میپسندند.