برگردان به زبان ساده
چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را
گه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را
هوش مصنوعی: زمانی که خواستی روزی به دست آوری، در نهایت این جان شیدایم را گاه و بیگاه به من نشان بده، بنابراین زیبایی بینظیر را.
تو می کن هر چه خواهی، من نیارم دم زدن زیرا
که گر چه خون کند سلطان، نیارند از پی خون را
هوش مصنوعی: هر چه بخواهی بکن، من حرفی نخواهم زد. زیرا حتی اگر پادشاه خونریزی کند، هیچکس را برای انتقام خون نخواهند فرستاد.
نخواهم داد دربان ترا بهر درون زحمت
بسنده ست آنکه بوسم گه گهی دیوار بیرون را
هوش مصنوعی: من در راهم نمیگذارم که تو وارد شوی، زیرا آنچه برای من کافی است، گاه بوسیدن دیوار بیرونی است.
دل من نامه در دست و خون دیده عنوانش
بس از غمازی عنوان برون بر حال مضمون را
هوش مصنوعی: دل من نامهای در دست دارد و خون از چشمانم میریزد. عنوان این نامه به خاطر غمگینیاش مشخص است و حال مضمون آن هم در برون به خوبی نمایان است.
شب آمد روز عیشم را و من با سوخته جانی
همی جویم چراغ افروخته آن روز میمون را
هوش مصنوعی: شب از راه رسید و روزی که خوشیها و شادیهای من در آن بود، به یاد آن روز خوشحال، با دل شکسته و سوخته به دنبال چراغی روشن میگردم.
نه شبهای من بد روز از اینسان ست بی پایان
ولی یارب، مبادا روز نیک آن زلف شبگون را
هوش مصنوعی: شبهای من به اندازه روزهایم بیپایان و سخت است، اما ای خدا، نکند روز خوبی، آن موهای شبگونه را از من بگیرد.
تو آن مرغی که آزادی و در دامی نیفتادی
سزد، گر شکرگویی روز و شب بخت همایون را
هوش مصنوعی: تو مانند پرندهای هستی که آزاد است و به دام نیفتادهای. بر تو شایسته است که روز و شب، از بخت خوب خود سپاسگزاری کنی.
چو لیلی بیند آن مجنون شراب از خون خود نوشد
به از سنگ ستمگاران نباشد نقل مجنون را
هوش مصنوعی: وقتی لیلی را ببیند، مجنون از خون خود شراب مینوشد. بهتر از این است که از سنگهای ستمگران چیزی بگوید.
همه کس فتنه شد بر گفته خسرو مگر چشمت
اثر در جاودان هرگز نباشد سحر و افسون را
هوش مصنوعی: همه افراد به خاطر سخنان خسرو دچار آشفتگی و فتنه شدند، اما چشمان تو هرگز تأثیری از جادو و سحر در جاودانگی نخواهند داشت.