برگردان به زبان ساده
باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی
دیده بیننده را هردم به خون تر میکنی
هوش مصنوعی: تو بار دیگر با ناز خود زندگی ما را تحت تاثیر قرار میدهی و هر لحظه چشمان بیننده را پر از اشک و غم میکنی.
گر چو مویم میکنی، بهر عدم هم دولت است
زانکه ره دورست و بار من سبکتر میکنی
هوش مصنوعی: اگر مرا مانند مو با خودت میکشی، در واقع برای نابودی هم خوشبختی وجود دارد؛ زیرا راه دور است و تو بار مرا سبکتر میکنی.
آفتابی تو، ولی زآنجا که روز چون منیست
کی سر اندر خانه تاریک من در میکنی
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی هستی، اما از آنجا که روز مانند من روشن است، چرا در خانه تاریک من وارد میشوی؟
گفتی از دل دور کن جان را و هم با من بساز
شرم بادت خویش را با جان برابر میکنی
هوش مصنوعی: گفتی که از دل خود دور کن و با من بساز، شرم بر تو باد که خود را در برابر جانت قرار میدهی.
میکنی آن خندهای تا ریش من بهتر شود
باز خنده میزنی و آزار دیگر میکنی
هوش مصنوعی: تو آنقدر میخندی که ریش من بهتر و زیباتر شود، اما باز هم با خندهات به من زخم میزنی و آزارم میکنی.
ای بت بدکیش، چشم نامسلمان را بپوش
در مسلمانی چرا تاراج کافر میکنی؟
هوش مصنوعی: ای معشوقه نیکوکار، چرا با زیبایی خود چشم غیرمؤمنان را مسدود میکنی و در حالی که خود را مسلمان میدانی، به غارت دل کفار میپردازی؟
هر زمان گویی که حال خویش پیش من بگوی
آری آری، گفت خسرو نیک باور میکنی
هوش مصنوعی: هر زمان که بخواهی حال و احوال خود را برایم بگویی، بگو. خسرو به او گفت: "آری، تو به خوبی میفهمی و باور میکنی."