برگردان به زبان ساده
بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت
هوش مصنوعی: برای تماشا نمیتوان بدون وجود معشوق زیبا و دلربا به بیرون رفت و بدون شکوه و زیبایی نمیتوان به دشت و کوهستان رفت.
دی رفت سوی باغ و ندانست غم ما
این نیز ندانست که بی ما نتوان رفت
هوش مصنوعی: او به سمت باغ رفت و غم ما را ندانست. این نیز نشان میدهد که بدون ما نمیتواند به آنجا برود.
صحرا و چمن پهلوی من هست بسی، لیک
همره شو ای دوست که تنها نتوان رفت
هوش مصنوعی: صحرا و چمن زیادی کنار من است، اما ای دوست، با من همراه شو، زیرا نمیتوان به تنهایی سفر کرد.
کردیم رها جان و دل از بهر رخت، زانک
با غمزدگان سوی تماشا نتوان رفت
هوش مصنوعی: برای دیدن تو جان و دل را رها کردیم، چون که نمیتوان به سوی تماشای غمگینان رفت.
ماییم و سر کوی تو گر پیش نخوانی
اینجا بتوان مرد و ازینجا نتوان رفت
هوش مصنوعی: ما در کنار خانهات هستیم و تا زمانی که در اینجا هستیم، کسی نمیتواند از این مکان برود و به آنجا بازنگردد.
گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان
گفتن بتوان جان من، اما نتوان رفت
هوش مصنوعی: گفتم که از کویت بروم تا جانم را نجات دهم، اما گفت اگر بخواهی جانم را بگیر، اما نمیتوانم بروم.
ای قافله، در بادیه ام پای فرو ماند
بگذر که در کعبه به این پا نتوان رفت
هوش مصنوعی: ای کاروان، من در این بیابان پایم گیر کرده است؛ بگذرید که با این پا نمیتوان به کعبه رسید.
مپسند که در پیش لبت مرده بمانم
تا زیسته از پیش مسیحا نتوان رفت
هوش مصنوعی: نمیخواهم که در کنار لب تو به مرگ بیفتم، زیرا در زندگی به عشق تو نمیتوانم پیش از حضور مسیحا از این دنیا بروم.
خسرو، پس ازین مذهب خورشید پرستی
مؤمن شده در قبله ترسا نتوان رفت
هوش مصنوعی: خسرو که به مذهب پرستش خورشید اعتقاد داشت، حالا به یک مؤمن تبدیل شده و دیگر نمیتواند به سمت قبله مسیحیان برود.