غزلیات
بیدل دهلوی
»
غزلیات
غزل شمارهٔ ۱ : آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا
غزل شمارهٔ ۲ : اگر به گلشن ز ناز گردد قدِ بلندِ تو جلوهفرما
غزل شمارهٔ ۳ : ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا
غزل شمارهٔ ۴ : او سپهر و منکف خاک اوکجا و منکجا
غزل شمارهٔ ۵ : کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
غزل شمارهٔ ۶ : جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا
غزل شمارهٔ ۷ : خط جبین ماست هم آغوش نقش پا
غزل شمارهٔ ۸ : روزیکه زد به خواب شعورم ایاغ پا
غزل شمارهٔ ۹ : آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
غزل شمارهٔ ۱۰ : به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
غزل شمارهٔ ۱۱ : به دعوت همکسی راکس نمیگوید بیا اینجا
غزل شمارهٔ ۱۲ : پل و زورق نمیخواهد محیطکبریا اینجا
غزل شمارهٔ ۱۳ : آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
غزل شمارهٔ ۱۴ : صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
غزل شمارهٔ ۱۵ : جام امید نظرگاه خمار است اینجا
غزل شمارهٔ ۱۶ : جوش اشکیم وشکست آیینهدار است اینجا
غزل شمارهٔ ۱۷ : در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا
غزل شمارهٔ ۱۸ : نه طرح باغ و نه گلشن فکندهاند اینجا
غزل شمارهٔ ۱۹ : کسی در بندغفلتماندهای چون من ندید اینجا
غزل شمارهٔ ۲۰ : به مهر مادر گیتی مکش رنج امید اینجا
غزل شمارهٔ ۲۱ : دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
غزل شمارهٔ ۲۲ : چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا
غزل شمارهٔ ۲۳ : شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
غزل شمارهٔ ۲۴ : در محفل ما و منم، محو صفیر هر صدا
غزل شمارهٔ ۲۵ : درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
غزل شمارهٔ ۲۶ : چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
غزل شمارهٔ ۲۷ : کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
غزل شمارهٔ ۲۸ : کو بقا گر نفست گشت مکرر پیدا
غزل شمارهٔ ۲۹ : چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا
غزل شمارهٔ ۳۰ : نشد در این درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
غزل شمارهٔ ۳۱ : بر آن سرم که ز دامن برون کشم پا را
غزل شمارهٔ ۳۲ : به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
غزل شمارهٔ ۳۳ : پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
غزل شمارهٔ ۳۴ : جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
غزل شمارهٔ ۳۵ : خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
غزل شمارهٔ ۳۶ : گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را
غزل شمارهٔ ۳۷ : کسی چه شکر کند دولت تمنا را
غزل شمارهٔ ۳۸ : موج پوشید روی دریا را
غزل شمارهٔ ۳۹ : نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را
غزل شمارهٔ ۴۰ : نسیم شانه کند زلفِ موجِ دریا را
غزل شمارهٔ ۴۱ : نفس آشفته میدارد چو گل جمعیت ما را
غزل شمارهٔ ۴۲ : نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را
غزل شمارهٔ ۴۳ : دو روزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
غزل شمارهٔ ۴۴ : به خاک تیره آخر خودسریها میبرد ما را
غزل شمارهٔ ۴۵ : ز بزم وصل خواهشهای بیجا میبرد ما را
غزل شمارهٔ ۴۶ : جنون کی قدردان کوه و هامون میکند ما را
غزل شمارهٔ ۴۷ : در عالمی که با خود رنگی نبود ما را
غزل شمارهٔ ۴۸ : حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
غزل شمارهٔ ۴۹ : سری نبود به وحشت ز بزم جستن ما را
غزل شمارهٔ ۵۰ : محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را
غزل شمارهٔ ۵۱ : مکن سراغ غبارِ ز پا نشستهٔ ما را
غزل شمارهٔ ۵۲ : نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
غزل شمارهٔ ۵۳ : خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
غزل شمارهٔ ۵۴ : نقاب عارض گلجوش کردهای ما را
غزل شمارهٔ ۵۵ : درین وادی چسان آرام باشد کاروانها را
غزل شمارهٔ ۵۶ : شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
غزل شمارهٔ ۵۷ : گذشتگان که هوس دیدهاند دنیا را
غزل شمارهٔ ۵۸ : حسنی است بر رخش رقم مشک ناب را
غزل شمارهٔ ۵۹ : فال حباب زن، بشمر موج آب را
غزل شمارهٔ ۶۰ : یک آه سرد نیمشبی از جگر برآ
غزل شمارهٔ ۶۱ : نیستی پیشهکن از عالم پندار برآ
غزل شمارهٔ ۶۲ : فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ
غزل شمارهٔ ۶۳ : با دلِ آسوده از تشویشِ آب و نان برآ
غزل شمارهٔ ۶۴ : شور جنون در قفسی با همه بیگانه برآ
غزل شمارهٔ ۶۵ : بیا تا دیکنیم امروز فردای قیامت را
غزل شمارهٔ ۶۶ : هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
غزل شمارهٔ ۶۷ : خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
غزل شمارهٔ ۶۸ : پرتو آهی ز جیبتگل نکرد ای دل چرا
غزل شمارهٔ ۶۹ : خار غفلت مینشانی در ریاض دل چرا
غزل شمارهٔ ۷۰ : به خیال آن عرق جبین ز فغان علم نزدی چرا
غزل شمارهٔ ۷۱ : ای غافل از رنج هوس آیینهپردازی چرا
غزل شمارهٔ ۷۲ : فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
غزل شمارهٔ ۷۳ : حیفکز افلاس نومیدی فواید مرد را
غزل شمارهٔ ۷۴ : ستم است اگر هوست کشد که بهسیر سرو و سمن درآ
غزل شمارهٔ ۷۵ : به شبنم صبح، اینگلستان، نشاند جوش غبار خود را
غزل شمارهٔ ۷۶ : نمیدزدد کس از لذات کاهشآفرین خود را
غزل شمارهٔ ۷۷ : آنجا که فشارد مژهام دیدهٔ تر را
غزل شمارهٔ ۷۸ : ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
غزل شمارهٔ ۷۹ : شوق اگر بیپرده سازد حسرت مستور را
غزل شمارهٔ ۸۰ : عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
غزل شمارهٔ ۸۱ : پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
غزل شمارهٔ ۸۲ : تا بهکی در پرده دارم آه بیتأثیر را
غزل شمارهٔ ۸۳ : ز آهم مجویید تأثیر را
غزل شمارهٔ ۸۴ : گر کماندار خیالت در زه آرد تیر را
غزل شمارهٔ ۸۵ : گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا
غزل شمارهٔ ۸۶ : هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را
غزل شمارهٔ ۸۷ : هستی بهتپش رفت واثرنیست نفس را
غزل شمارهٔ ۸۸ : کی جزا میرسد از اهل حیا سرکش را
غزل شمارهٔ ۸۹ : لب جویی که از عکس تو پردازیست آبش را
غزل شمارهٔ ۹۰ : نباشدگرکمند موج تردستی حجابش را
غزل شمارهٔ ۹۱ : مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را
غزل شمارهٔ ۹۲ : به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را
غزل شمارهٔ ۹۳ : چهامکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
غزل شمارهٔ ۹۴ : جوش زخمم داد سر در صبح محشر تیغ را
غزل شمارهٔ ۹۵ : گر، دمی، بوس کفتگردد میسر تیغ را
غزل شمارهٔ ۹۶ : سادگی باغیست طبع عافیتآهنگ را
غزل شمارهٔ ۹۷ : عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را
غزل شمارهٔ ۹۸ : گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را
غزل شمارهٔ ۹۹ : اگرحیرت بهاین رنگست دست وتیغ قاتل را
غزل شمارهٔ ۱۰۰ : به تردستی بزن ساقی غنیمتدار قلقل را
غزل شمارهٔ ۱۰۱ : به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را
غزل شمارهٔ ۱۰۲ : بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرتکرد بسمل را
غزل شمارهٔ ۱۰۳ : بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
غزل شمارهٔ ۱۰۴ : ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را
غزل شمارهٔ ۱۰۵ : خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را
غزل شمارهٔ ۱۰۶ : گریک نفس آیینهکنی نقش قدم را
غزل شمارهٔ ۱۰۷ : نباشد بیعصا امداد طاقت پیکر خم را
غزل شمارهٔ ۱۰۸ : بوی وصلتگر ببالاند دل ناکام را
غزل شمارهٔ ۱۰۹ : در طلب تا چند ریزی آبرویکام را
غزل شمارهٔ ۱۱۰ : کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
غزل شمارهٔ ۱۱۱ : غم، طرب جوشکرده است مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۲ : شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
غزل شمارهٔ ۱۱۳ : کیستکز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۴ : زین وجودیکز عدم شرمنده میگیرد مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۵ : عبرتیکوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۶ : چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۷ : کافرمگر مخمل و سنجاب میباید مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۸ : تبسم ریز لعلشگر نشان پرسد غبارم را
غزل شمارهٔ ۱۱۹ : بهتازگی نکشد عافیت دماغ مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۰ : بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۱ : بیسخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۲ : قاصد به حیرتکن ادا تمهید پیغام مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۳ : بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۴ : رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۵ : سوار برق عمرم، نیست برگشتن عنانم را
غزل شمارهٔ ۱۲۶ : گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را
غزل شمارهٔ ۱۲۷ : وهم راحت صید الفتکرد مجنون مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۸ : بسکه وحشت کرده است آزاد مجنون مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۹ : دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
غزل شمارهٔ ۱۳۰ : داغ عشقم، نیست الفت با تنآسانی مرا
غزل شمارهٔ ۱۳۱ : به عجزیکه داری قویکن میان را
غزل شمارهٔ ۱۳۲ : حیف استکشد سعی دگر بادهکشان را
غزل شمارهٔ ۱۳۳ : شدی پیر و همان در بند غفلت میکنی جان را
غزل شمارهٔ ۱۳۴ : عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
غزل شمارهٔ ۱۳۵ : هرچند گرانی بوَد اسباب جهان را
غزل شمارهٔ ۱۳۶ : هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
غزل شمارهٔ ۱۳۷ : الهی پارهای تمکین رم وحشی نگاهان را
غزل شمارهٔ ۱۳۸ : چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
غزل شمارهٔ ۱۳۹ : نظر بر کجروان از راستان بیش است گردون را
غزل شمارهٔ ۱۴۰ : نمیدانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
غزل شمارهٔ ۱۴۱ : اگر اندیشه کند طرز نگاه او را
غزل شمارهٔ ۱۴۲ : به گلشنی که دهم عرض شوخی او را
غزل شمارهٔ ۱۴۳ : سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
غزل شمارهٔ ۱۴۴ : مکن ز شانه پریشان دماغگیسو را
غزل شمارهٔ ۱۴۵ : کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
غزل شمارهٔ ۱۴۶ : حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
غزل شمارهٔ ۱۴۷ : کردهام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
غزل شمارهٔ ۱۴۸ : به حیرت آینه پرداختند روی تو را
غزل شمارهٔ ۱۴۹ : گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
غزل شمارهٔ ۱۵۰ : مغتنمگیرید دامان دل آگاه را
غزل شمارهٔ ۱۵۱ : بدزدگردن بیمغز برفراخته را
غزل شمارهٔ ۱۵۲ : عقبهای دیگر نباشد روح از تن رسته را
غزل شمارهٔ ۱۵۳ : نیست باک از برقِ آفت، دل به آفت بسته را
غزل شمارهٔ ۱۵۴ : قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را
غزل شمارهٔ ۱۵۵ : کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
غزل شمارهٔ ۱۵۶ : گل بر رختگشود نقابکشیده را
غزل شمارهٔ ۱۵۷ : نیست با مژگانْ تعلق اشکِ وحشتپیشه را
غزل شمارهٔ ۱۵۸ : بیاکه جام مروت دهیم حوصله را
غزل شمارهٔ ۱۵۹ : از سپند ما که مییابد سراغ ناله را ؟
غزل شمارهٔ ۱۶۰ : کردم رقم بهکلک نفس مد ناله را
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را
غزل شمارهٔ ۱۶۴ : جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
غزل شمارهٔ ۱۶۵ : گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را
غزل شمارهٔ ۱۶۶ : مآلکار نقصانهاست هر صاحبکمالی را
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : بههستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : عیشْ داندْ دلِ سرگشتهْ پریشانی را
غزل شمارهٔ ۱۷۰ : فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : هر کجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : نباشد یاد اسباب طرف وحشتگزینی را
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : درین محفل که دارد شام بربند و سحر بگشا
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : نرسیدی به فهم خود، ره عزم دگر گشا
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : اگر مردی در تسلیم زن، راه طلب مگشا
غزل شمارهٔ ۱۷۹ : پیش توانگر منشان، پهلوی لاغر مگشا
غزل شمارهٔ ۱۸۰ : در بیزری ز جبههٔ اخلاق چین گشا
غزل شمارهٔ ۱۸۱ : تجدید سِحرکاریست در جلوهزار عنقا
غزل شمارهٔ ۱۸۲ : ما رشتهٔ سازیم، مپرس از ادب ما
غزل شمارهٔ ۱۸۳ : پرکرده جزو لایتجزا کتاب ما
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : سطر یقین به حک داد تکرار بیحد ما
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : بحر میپیچد به موج، از اشک غمپرورد ما
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : حیرت حسنیست در طبع نگهپرورد ما
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : ز گفتوگو نیامد صیدِ جمعیت به بند ما
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : بیثمری حصار شد در چمن امید ما
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : لغزشی خورده ز پا تا سر ما
غزل شمارهٔ ۱۹۱ : نیست خاکستر ما شعلهصفت بستر ما
غزل شمارهٔ ۱۹۲ : آخر به لوح آینهٔ اعتبار ما
غزل شمارهٔ ۱۹۳ : خارجآهنگی ندارد سبحه و زنّار ما
غزل شمارهٔ ۱۹۴ : سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
غزل شمارهٔ ۱۹۵ : همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنجِ خمار ما
غزل شمارهٔ ۱۹۶ : چون سرو، کلفتی چند پیچیدهاند بر ما
غزل شمارهٔ ۱۹۷ : رنگ شوخی نیست در طبع ادبتخمیر ما
غزل شمارهٔ ۱۹۸ : نغمه رنگ افتاده نقش بینشان تأثیر ما
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
غزل شمارهٔ ۲۰۱ : چون صبح مجو طاقت آزار کس از ما
غزل شمارهٔ ۲۰۲ : دل میرود و نیست کسی دادرس ما
غزل شمارهٔ ۲۰۳ : تا بوی گل به رنگ ندوزد لباس ما
غزل شمارهٔ ۲۰۴ : اینقدَر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما
غزل شمارهٔ ۲۰۵ : ای جگرها داغدار شوق پیکان شما
غزل شمارهٔ ۲۰۶ : شور صد صحرا جنونگرد نمکدان شما
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : ای همه آیات قدرت ظاهر از شأن شما
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : ز فسانهٔ لبِ خامشِ که رسید مژده به گوش ما؟
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : افتاده زندگی به کمین هلاکِ ما
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : به خیالِ چشمِ که میزند قدحِ جنون، دلِ تنگ ما؟
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : سلسلهٔ شوقِ کیست سرخطِ آهنگ ما؟
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : آیینهٔ چندین تب و تاب است دل ما
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : هم آبله هم چشم پر آب است دل ما
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : نشود جاه و حَشَم شهرتِ خامِ دلِ ما
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : با سحر ربطی ندارد شام ما
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : مپسند جز به رهن تغافل پیام ما
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : از حادثآفرینیِ طبعِ سقیمِ ما
غزل شمارهٔ ۲۱۸ : همچو عنقا بینیازِ عرض ایجادیم ما
غزل شمارهٔ ۲۱۹ : آنچه نذر درگه آوردیم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۰ : عمریست گرد گردش رنگ خودیم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۱ : بسکه از ساز ضعیفیها خبر داریم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : تا در این گلزار چون شبنم گذر داریم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : حیرت دیدار سامان سفر داریم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۴ : نام خود را تا به رسوایی علَم داریم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۵ : صورتِ وهمِ به هستی متهم، داریم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۶ : با کمال اتحاد، از وصل مهجوریم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۷ : طرح قیامتی ز جگر میکشیم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۸ : عمریست ناز دیدهٔ تر میکشیم ما
غزل شمارهٔ ۲۲۹ : چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما
غزل شمارهٔ ۲۳۰ : حیرتیم، اما به وحشتها همآغوشیم ما
غزل شمارهٔ ۲۳۱ : زین گلستان، درس دیدار که میخوانیم ما؟
غزل شمارهٔ ۲۳۲ : با همه افسردگی، مفت تماشاییم ما
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : به طوق فاخته نازد محبت از فن ما
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : بیتو چون شمع ز ضعف تن ما
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : چون شمع ز آتشی که وفا زد به جان ما
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : از بس گرفته است تحیر عنان ما
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : داغیم چون سپند، مپرس از بیان ما
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : گر به این وحشت دهد گرد جنون سامان ما
غزل شمارهٔ ۲۴۰ : نبوَد به غیرِ نامِ تو وردِ زبانِ ما
غزل شمارهٔ ۲۴۱ : خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
غزل شمارهٔ ۲۴۲ : پر تشنه است حرص فضولیکمین ما
غزل شمارهٔ ۲۴۳ : بیربشه سوخت مزرع آه حزین ما
غزل شمارهٔ ۲۴۴ : پا به نومیدی شکست آزادی دلخواه ما
غزل شمارهٔ ۲۴۵ : کوتاه نیست سلسلهٔ دود آه ما
غزل شمارهٔ ۲۴۶ : نخل شمعیمکه در شعله دود ریشهٔ ما
غزل شمارهٔ ۲۴۷ : میخورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما
غزل شمارهٔ ۲۴۸ : داغگلکرد بهار از اثر لالهٔ ما
غزل شمارهٔ ۲۴۹ : غنچهسان بیدر است خانهٔ ما
غزل شمارهٔ ۲۵۰ : سعی دیر و حرم بهانهٔ ما
غزل شمارهٔ ۲۵۱ : به پیری الفت حرص و هوس شد آینهٔ ما
غزل شمارهٔ ۲۵۲ : از ما پیام وصل تهیکرد جای ما
غزل شمارهٔ ۲۵۳ : فقر نخواست شکوهٔ مفلسی ازگدای ما
غزل شمارهٔ ۲۵۴ : گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای ما
غزل شمارهٔ ۲۵۵ : ز بادهایست به بزم شهود، مستی ما
غزل شمارهٔ ۲۵۶ : جهانگرفت غبار جنون تلاشی ما
غزل شمارهٔ ۲۵۷ : چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما
غزل شمارهٔ ۲۵۸ : کلک مصوراز چه ننگ،کرد نظربهسوی ما
غزل شمارهٔ ۲۵۹ : وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما
غزل شمارهٔ ۲۶۰ : شوق تو دامنی زد بر نارسایی ما
غزل شمارهٔ ۲۶۱ : بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا
غزل شمارهٔ ۲۶۲ : چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آ
غزل شمارهٔ ۲۶۳ : چهکدخداییست ای ستمکش جنونکن از دردسر برونآ
غزل شمارهٔ ۲۶۴ : از نام اگر نگذری، از ننگ برونآ
غزل شمارهٔ ۲۶۵ : ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ
غزل شمارهٔ ۲۶۶ : ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ
غزل شمارهٔ ۲۶۷ : بود بیمغزسرتند خروش مینا
غزل شمارهٔ ۲۶۸ : ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا
غزل شمارهٔ ۲۶۹ : بیا خورشید معنی را ببین ازروزن مینا
غزل شمارهٔ ۲۷۰ : ز بخت نارسا نگرفت دستمگردن مینا
غزل شمارهٔ ۲۷۱ : شفق در خون حسرت میتپد از دیدن مینا
غزل شمارهٔ ۲۷۲ : چندین دماغ دارد اقبال و جاه مینا
غزل شمارهٔ ۲۷۳ : کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا
غزل شمارهٔ ۲۷۴ : مآلکار چه بیندکسی نظر به هوا
غزل شمارهٔ ۲۷۵ : تاراجگرگل بود بدمستی اجزاها
غزل شمارهٔ ۲۷۶ : گر لعل خموشتکند آهنگ نواها
غزل شمارهٔ ۲۷۷ : ز بس جوش اثر زد از تب شوق تو یاربها
غزل شمارهٔ ۲۷۸ : زهی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها
غزل شمارهٔ ۲۷۹ : ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها
غزل شمارهٔ ۲۸۰ : ای ز شوخیهای حُسنات محوِ پیچ و تابها
غزل شمارهٔ ۲۸۱ : ز چشم بینگه بودم خرابآباد غارتها
غزل شمارهٔ ۲۸۲ : غباریم زحمتکش بادها
غزل شمارهٔ ۲۸۳ : زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها
غزل شمارهٔ ۲۸۴ : سجود خاک راحتگرهوا جوشاند ازسرها
غزل شمارهٔ ۲۸۵ : نگردد همت موجم قفسفرسودِ گوهرها
غزل شمارهٔ ۲۸۶ : ای بهار جلوه بسکن کز خجالت یارها
غزل شمارهٔ ۲۸۷ : بسکه شد حیرتپرستِ جلوهات گلزارها
غزل شمارهٔ ۲۸۸ : حیرت دل گر نپردازد به ضبطکارها
غزل شمارهٔ ۲۸۹ : از پا نشیند ای کاش محملکش هوسها
غزل شمارهٔ ۲۹۰ : بر قماش پوچ هستی تا بهکی وسواسها
غزل شمارهٔ ۲۹۱ : شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها
غزل شمارهٔ ۲۹۲ : بیدماغی با نشاط از بس که دارد جنگها
غزل شمارهٔ ۲۹۳ : جنون آنجا که میگردد دلیل وحشت دلها
غزل شمارهٔ ۲۹۴ : ز برق این تحیر آب شد آیینهٔ دلها
غزل شمارهٔ ۲۹۵ : خواجه ممکن نیست ضبط عمر و حفظ مالها
غزل شمارهٔ ۲۹۶ : ای ز چشم میْپرستت مست حیرت جامها
غزل شمارهٔ ۲۹۷ : پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها
غزل شمارهٔ ۲۹۸ : گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کامها
غزل شمارهٔ ۲۹۹ : چیست این باغ و این شکفتنها
غزل شمارهٔ ۳۰۰ : در باغ دل نهان بود از رفتگان نشانها
غزل شمارهٔ ۳۰۱ : ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : ای داغ کمال تو عیانها و نهانها
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : ای گرد تکاپوی سراغ نو نشانها
غزل شمارهٔ ۳۰۴ : این انجمن عشق است توفانگر سامانها
غزل شمارهٔ ۳۰۵ : زهی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها
غزل شمارهٔ ۳۰۶ : چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها
غزل شمارهٔ ۳۰۷ : چو اشک، آن کس که میچیند گلِ عیش از تپیدنها
غزل شمارهٔ ۳۰۸ : چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدنها
غزل شمارهٔ ۳۰۹ : فلک این سرکشی چند از غبار آرمیدنها
غزل شمارهٔ ۳۱۰ : در فکر حق و باطل خوردیم عبث خونها
غزل شمارهٔ ۳۱۱ : وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دینها
غزل شمارهٔ ۳۱۲ : ای رسته ز گلزارت آن نرگس جادوها
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : ای فدای جلوهٔ مستانهات میخانهها
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : چیده است لاف خلق به چیدن ترانهها
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : ای موجزن بهار خیالت ز سینهها
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : ای آرزوی مهر تو سیلاب کینهها
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحهسازیها
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : باز آب شمشیرت از بهارجوشیها
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : به ذوق داغ کسی در کنار سوختگیها
غزل شمارهٔ ۳۲۰ : تا چند به هر عیب و هنر طعنهزنیها
غزل شمارهٔ ۳۲۱ : سخن شد داغ دل چون شمع از آتشبیانیها
غزل شمارهٔ ۳۲۲ : بود سرمشق درس خامشی باریکبینیها
غزل شمارهٔ ۳۲۳ : به داغ غربتم واسوخت آخر خودنماییها
غزل شمارهٔ ۳۲۴ : ای بهارستانِ اقبال ای چمن سیما بیا
غزل شمارهٔ ۳۲۵ : چه فسردگی بلد تو شد که به محفل من و ما بیا
غزل شمارهٔ ۳۲۶ : ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا
غزل شمارهٔ ۳۲۷ : به هر جبینکه بود سطری ازکتاب حیا
غزل شمارهٔ ۳۲۸ : به نمود هستی بیاثر چه نقاب شقکنم از حیا
غزل شمارهٔ ۳۲۹ : ما را ز گرد این دشت عزمی است رو به دریا
غزل شمارهٔ ۳۳۰ : آسودگان گوشهٔ دامان بوریا
غزل شمارهٔ ۳۳۱ : در شهد راحتند فقیران بوریا
غزل شمارهٔ ۳۳۲ : حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا
غزل شمارهٔ ۳۳۳ : چیست آدم مفردکلک دبیرستان رب
غزل شمارهٔ ۳۳۴ : همیشه سنگدلاناند نامدار طرب
غزل شمارهٔ ۳۳۵ : اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب
غزل شمارهٔ ۳۳۶ : بهروینسخهٔهستیکه نیست جز تب وتاب
غزل شمارهٔ ۳۳۷ : بسکه دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب
غزل شمارهٔ ۳۳۸ : تا از آن پای نگارین بوسهایکرد انتخاب
غزل شمارهٔ ۳۳۹ : تا نمیدزدد غبار غفلت هستی خطاب
غزل شمارهٔ ۳۴۰ : چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب
غزل شمارهٔ ۳۴۱ : ز درد تشنهلبیها در این محیط سراب
غزل شمارهٔ ۳۴۲ : ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب
غزل شمارهٔ ۳۴۳ : میدهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب
غزل شمارهٔ ۳۴۴ : میکنمگاهی به یاد مستی چشمت شتاب
غزل شمارهٔ ۳۴۵ : وقت پیری شرم دارید از خضاب
غزل شمارهٔ ۳۴۶ : بسکه شد از تشنهکامیهای ما نایاب آب
غزل شمارهٔ ۳۴۷ : چو من زکسوت هستی ترآمدهست حباب
غزل شمارهٔ ۳۴۸ : کیفیت هوای که دارد سر حباب
غزل شمارهٔ ۳۴۹ : گذشتهام به تنک ظرفی از مقام حباب
غزل شمارهٔ ۳۵۰ : پیام داشت به عنقا خط جبین حباب
غزل شمارهٔ ۳۵۱ : بیلطافت نیست از بس وحشت آهنگ است آب
غزل شمارهٔ ۳۵۲ : تا زند فالگهر بیتابی آهنگ است آب
غزل شمارهٔ ۳۵۳ : ای منت عرق زجبینت برآفتاب
غزل شمارهٔ ۳۵۴ : تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب
غزل شمارهٔ ۳۵۵ : ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب
غزل شمارهٔ ۳۵۶ : ای چیده نقش پای تو دکان آفتاب
غزل شمارهٔ ۳۵۷ : به خاک راهکهگردید قطرهزن مهتاب
غزل شمارهٔ ۳۵۸ : علمیکه خلق یافته بیچونش انتخاب
غزل شمارهٔ ۳۵۹ : بیکمالینیست دل از شرم چون میگردد آب
غزل شمارهٔ ۳۶۰ : هرکجا بیرویت از چشمم برون میگردد آب
غزل شمارهٔ ۳۶۱ : گر در این بحر اعتباری از هنر میدارد آب
غزل شمارهٔ ۳۶۲ : از روانی در تحیر هم اثر میدارد آب
غزل شمارهٔ ۳۶۳ : هرگه به باغ بیتو فکندم نظر در آب
غزل شمارهٔ ۳۶۴ : نشستهایم به یادت ز گریه تنگ در آب
غزل شمارهٔ ۳۶۵ : پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب
غزل شمارهٔ ۳۶۶ : سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب
غزل شمارهٔ ۳۶۷ : از سر مستی نبود امشب خطابم با شراب
غزل شمارهٔ ۳۶۸ : بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب
غزل شمارهٔ ۳۶۹ : گرشود آن نرگس میگون مقابل با شراب
غزل شمارهٔ ۳۷۰ : به نیمگردش آن چشم فتنه رنگ شراب
غزل شمارهٔ ۳۷۱ : پیوسته است از مژه بر دیدهها نقاب
غزل شمارهٔ ۳۷۲ : یا حسنگیر صورت آفاق یا نقاب
غزل شمارهٔ ۳۷۳ : باز درگلشن ز خویشم میبرد افسون آب
غزل شمارهٔ ۳۷۴ : ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب
غزل شمارهٔ ۳۷۵ : فال تسلیم زن و شوکت شاهی دریاب
غزل شمارهٔ ۳۷۶ : نیام آنکه به جرأت وصف لبت رسدم خم و پیچ عنان ادب
غزل شمارهٔ ۳۷۷ : امشب ز ساز مینا گرم است جای مطرب
غزل شمارهٔ ۳۷۸ : ندانم بازم آغوش که خواهد شد دچار امشب
غزل شمارهٔ ۳۷۹ : صبحدم سیاره بال افشاند از دامان شب
غزل شمارهٔ ۳۸۰ : هرکه راکردند راحت محرم احسان شب
غزل شمارهٔ ۳۸۱ : بود داغ من مردم دیدهٔ شب
غزل شمارهٔ ۳۸۲ : طرب در این باغ میخرامد ز ساز فرصت پیام بر لب
غزل شمارهٔ ۳۸۳ : به وصول مقصد عافیت نه دلیل جو نه عصا طلب
غزل شمارهٔ ۳۸۴ : دل از خمار طلب خون کن و شراب طلب
غزل شمارهٔ ۳۸۵ : نگویمت به خطا سازیا صواب طلب
غزل شمارهٔ ۳۸۶ : فیض حلاوت از دل بیکبر و کین طلب
غزل شمارهٔ ۳۸۷ : خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب
غزل شمارهٔ ۳۸۸ : از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب
غزل شمارهٔ ۳۸۹ : شبکه شد جوش فغانم همنوای عندلیب
غزل شمارهٔ ۳۹۰ : گر به اینگرمی است آه شعلهزای عندلیب
غزل شمارهٔ ۳۹۱ : چه دارد این صفات حاجت آیات
غزل شمارهٔ ۳۹۲ : ای خم مژگان شکوه نرگس مستانهات
غزل شمارهٔ ۳۹۳ : ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانهات
غزل شمارهٔ ۳۹۴ : سرکیست تا برد آرزو به غبار سجدهکمینیات
غزل شمارهٔ ۳۹۵ : شبگریهام به آن همه سامان شکست و ریخت
غزل شمارهٔ ۳۹۶ : عشق از خاک من آن روز که وحشت میبیخت
غزل شمارهٔ ۳۹۷ : آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت
غزل شمارهٔ ۳۹۸ : بسکه برق یأس بنیاد من ناکام سوخت
غزل شمارهٔ ۳۹۹ : چولاله بیتو ز بس رنگ اعتبارم سوخت
غزل شمارهٔ ۴۰۰ : هوس نماند ز بس عشق آن نگارم سوخت
غزل شمارهٔ ۴۰۱ : گر همه در سنگ بود آتش جدایی دید و سوخت
غزل شمارهٔ ۴۰۲ : رنگت به چشم لاله بساط نظاره سوخت
غزل شمارهٔ ۴۰۳ : هرکجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
غزل شمارهٔ ۴۰۴ : یاد وصلی کردم آغوش من دیوانه سوخت
غزل شمارهٔ ۴۰۵ : آن شعلهکه در دل شرر عشق وهوس ریخت
غزل شمارهٔ ۴۰۶ : بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت
غزل شمارهٔ ۴۰۷ : شب که حیرت با خیالت طرح قیل و قال ریخت
غزل شمارهٔ ۴۰۸ : زان اشککه چون شمع زچشمتر من ریخت
غزل شمارهٔ ۴۰۹ : اشک از مژگان در این ویرانه نشکست و نریخت
غزل شمارهٔ ۴۱۰ : زاهد،کهبادش، آفت ایمان شکست و ریخت
غزل شمارهٔ ۴۱۱ : دی ترنگی از شکست ساغرم کل کرد و ریخت
غزل شمارهٔ ۴۱۲ : بس که از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت
غزل شمارهٔ ۴۱۳ : شوخ بیباکیکه رنگ عیش هر کاشانه ریخت
غزل شمارهٔ ۴۱۴ : هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت
غزل شمارهٔ ۴۱۵ : توخودشخص نفسخویی که بادلنیست پیوندت
غزل شمارهٔ ۴۱۶ : چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت
غزل شمارهٔ ۴۱۷ : ما و من گم گشت هرگه خواب شد همبسترت
غزل شمارهٔ ۴۱۸ : ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت
غزل شمارهٔ ۴۱۹ : زهی خمخانهٔ حیرت،کلام هوش تسخیرت
غزل شمارهٔ ۴۲۰ : چوگوید آینهام شکر خوش معاشی حیرت
غزل شمارهٔ ۴۲۱ : آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست
غزل شمارهٔ ۴۲۲ : اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست
غزل شمارهٔ ۴۲۳ : ای عدمپرورده لاف هستیات جای حیاست
غزل شمارهٔ ۴۲۴ : تهمتافسردگی بر طینت عاشق خطاست
غزل شمارهٔ ۴۲۵ : خط لعلت غبار حیرتافزاست
غزل شمارهٔ ۴۲۶ : خیالی سد راه عبرت ماست
غزل شمارهٔ ۴۲۷ : رفتن عمر ز رفتار نفسها پیداست
غزل شمارهٔ ۴۲۸ : ز آهم نخل حسرت شعله بالاست
غزل شمارهٔ ۴۲۹ : زندگی سد ره جولان ماست
غزل شمارهٔ ۴۳۰ : سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست
غزل شمارهٔ ۴۳۱ : شوخیانداز جرأتها ضعیفان را بلاست
غزل شمارهٔ ۴۳۲ : شوق تا گرم عنان نیست فسردن برجاست
غزل شمارهٔ ۴۳۳ : صد هنر در پرده دل فرش اقبال صفاست
غزل شمارهٔ ۴۳۴ : عشرتفروز انجمن هستیام حیاست
غزل شمارهٔ ۴۳۵ : غفلت از عاقبت عقوبتزاست
غزل شمارهٔ ۴۳۶ : فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست
غزل شمارهٔ ۴۳۷ : کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست
غزل شمارهٔ ۴۳۸ : گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست
غزل شمارهٔ ۴۳۹ : گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست
غزل شمارهٔ ۴۴۰ : ما و من شور گرفتاری هاست
غزل شمارهٔ ۴۴۱ : نسبت اشراف با دونان خطاست
غزل شمارهٔ ۴۴۲ : نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست
غزل شمارهٔ ۴۴۳ : نفس محرک جسم به غم فسرده ماست
غزل شمارهٔ ۴۴۴ : نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست
غزل شمارهٔ ۴۴۵ : نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلتزاست
غزل شمارهٔ ۴۴۶ : یاد آن جلوه ز چشمم گره اشک گشاست
غزل شمارهٔ ۴۴۷ : باز گردون در عبیرافشانی زلف شب است
غزل شمارهٔ ۴۴۸ : تیرهبختی چون هجوم آرد سخن مهر لب است
غزل شمارهٔ ۴۴۹ : چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است
غزل شمارهٔ ۴۵۰ : بسکه سودای توام سرتا به پا زنجیر پاست
غزل شمارهٔ ۴۵۱ : چون حبابم الفت وهم بقا زنجیرپاست
غزل شمارهٔ ۴۵۲ : گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است
غزل شمارهٔ ۴۵۳ : زبان چو کج روش افتد جنون بد مست است
غزل شمارهٔ ۴۵۴ : سیرابی ازین باغ هوس، یاسپرست است
غزل شمارهٔ ۴۵۵ : از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است
غزل شمارهٔ ۴۵۶ : در خموشی یک قلم آوازهٔ جمعیت است
غزل شمارهٔ ۴۵۷ : یارب امشب آن جنونآشوبِ جان و دل کجاست
غزل شمارهٔ ۴۵۸ : فنا مثالم و آیینهٔ بقا اینجاست
غزل شمارهٔ ۴۵۹ : غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست
غزل شمارهٔ ۴۶۰ : سوخت دل در محفل تسلیم و از جا برنخاست
غزل شمارهٔ ۴۶۱ : بیشکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاست
غزل شمارهٔ ۴۶۲ : زیر گردون طبع آزادینوایی برنخاست
غزل شمارهٔ ۴۶۳ : تنم ز بند لباس تکلف آزاد است
غزل شمارهٔ ۴۶۴ : درآن مقامکه عرض جلال معبود است
غزل شمارهٔ ۴۶۵ : هرچه از مدت هست و بود است
غزل شمارهٔ ۴۶۶ : کاهش طبع من از فطرت بیباک خود است
غزل شمارهٔ ۴۶۷ : نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است
غزل شمارهٔ ۴۶۸ : تا نفس باقی است دردل رنگکلفت مضمراست
غزل شمارهٔ ۴۶۹ : خاک غربتکیمیای مردم نیک اختر است
غزل شمارهٔ ۴۷۰ : خاموشیام جنونکدهٔ شور محشر است
غزل شمارهٔ ۴۷۱ : در تپشآباد دهر حیرت دل لنگر است
غزل شمارهٔ ۴۷۲ : دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است
غزل شمارهٔ ۴۷۳ : شعلهٔ بیبال وپر سجده گر اخگر است
غزل شمارهٔ ۴۷۴ : وحشت مدعا جنون ثمر است
غزل شمارهٔ ۴۷۵ : به خوان لذت دنیا گزند بسیار است
غزل شمارهٔ ۴۷۶ : اشک یک لحظه به مژگان بار است
غزل شمارهٔ ۴۷۷ : خواب در چشم و نفس بر دل محزون بار است
غزل شمارهٔ ۴۷۸ : رزق، خلوتگه اندیشهٔ روزیخوار است
غزل شمارهٔ ۴۷۹ : ز دهر نقد تو جز پیچ وتاب دشوار است
غزل شمارهٔ ۴۸۰ : ز گریه، سیریِ چشمِ پر آب دشوار است
غزل شمارهٔ ۴۸۱ : او گفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است
غزل شمارهٔ ۴۸۲ : نسیمگل به خموشی ترانهپرداز است
غزل شمارهٔ ۴۸۳ : ز شور حیرت من گوش عالمی باز است
غزل شمارهٔ ۴۸۴ : بیا که آتشِ کیفیت هوا تیز است
غزل شمارهٔ ۴۸۵ : ز خود رمیدن دل بسکه شوخیانگیز است
غزل شمارهٔ ۴۸۶ : از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است
غزل شمارهٔ ۴۸۷ : سفله با جاه نیزهیچکس است
غزل شمارهٔ ۴۸۸ : بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است
غزل شمارهٔ ۴۸۹ : عشرت موهوم هستیکلفت دنیا بس است
غزل شمارهٔ ۴۹۰ : ما را به راه عشق طلب رهنما بس است
غزل شمارهٔ ۴۹۱ : هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است
غزل شمارهٔ ۴۹۲ : بیدماغی مژدهٔ پیغاممحبوبم بس است
غزل شمارهٔ ۴۹۳ : سر خط درسکمالت منتخب دانی بس است
غزل شمارهٔ ۴۹۴ : بروت تافتنتگربه شانی هوس است
غزل شمارهٔ ۴۹۵ : ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
غزل شمارهٔ ۴۹۶ : بسکه امشب بیتوام سامان اعضا آتش است
غزل شمارهٔ ۴۹۷ : آنچهدر بالطلب رقص است، در دل آتش است
غزل شمارهٔ ۴۹۸ : همت زگیر و دار جهان رم کمین خوش است
غزل شمارهٔ ۴۹۹ : سرمایهٔ عذر طلبم از همه بیش است
غزل شمارهٔ ۵۰۰ : خنده تنها نه همین برگل و سوسن تیغ است
غزل شمارهٔ ۵۰۱ : نفس بوالهوسان بر دل روشن تیغ است
غزل شمارهٔ ۵۰۲ : دل از غبارِ نفس زخمِ خفته در نمک است
غزل شمارهٔ ۵۰۳ : حذر ز راه محبت که پر خطرناک است
غزل شمارهٔ ۵۰۴ : مییکه شوخی رنگش جنون افلاک است
غزل شمارهٔ ۵۰۵ : از بس قماش دامن دلدار نازک است
غزل شمارهٔ ۵۰۶ : در ندامتگل مقصود به بر نزدیک است
غزل شمارهٔ ۵۰۷ : یار دور است ز ما تا به نظر نزدیک است
غزل شمارهٔ ۵۰۸ : بسکه اینگلشن افسردهکدورت رنگ است
غزل شمارهٔ ۵۰۹ : دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ است
غزل شمارهٔ ۵۱۰ : دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است
غزل شمارهٔ ۵۱۱ : نه منزل بینشان، نی جاده تنگ است
غزل شمارهٔ ۵۱۲ : بس که ساز این بساط آشفتگیهای دل است
غزل شمارهٔ ۵۱۳ : احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است
غزل شمارهٔ ۵۱۴ : الفت تن باعث فکر پریشان دل است
غزل شمارهٔ ۵۱۵ : بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است
غزل شمارهٔ ۵۱۶ : عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است
غزل شمارهٔ ۵۱۷ : آگاهی و افسردگی دل چه خیال است
غزل شمارهٔ ۵۱۸ : در وصلم و سیرم بهگریبان خیال است
غزل شمارهٔ ۵۱۹ : داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است
غزل شمارهٔ ۵۲۰ : صبح این بادیه آشوب تپشهای دل است
غزل شمارهٔ ۵۲۱ : چشم بیدار طرب مایهٔ سامانگل است
غزل شمارهٔ ۵۲۲ : خندهصبحیستکه در بندگریبانگل است
غزل شمارهٔ ۵۲۳ : بسکه بیقدری دلیل دستگاه عالم است
غزل شمارهٔ ۵۲۴ : در خیالآباد راحت آگهی نامحرم است
غزل شمارهٔ ۵۲۵ : در سیرگاه امر تحیر مقدم است
غزل شمارهٔ ۵۲۶ : شوکت شاهیام از فیض جنون در قدم است
غزل شمارهٔ ۵۲۷ : عمریست به حیرت نفسِ سوخته رام است
غزل شمارهٔ ۵۲۸ : اگر می نیست جمعیتکدام است
غزل شمارهٔ ۵۲۹ : چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است
غزل شمارهٔ ۵۳۰ : ستم شریک من یاس خوشدن ستم است
غزل شمارهٔ ۵۳۱ : چون سایه بسکهکلفت غفلت سرشت ماست
غزل شمارهٔ ۵۳۲ : شعله ها در گرم جوشی، داغ آه سرد ماست
غزل شمارهٔ ۵۳۳ : طوق چون فاخته، شیرازهٔ مشت پر ماست
غزل شمارهٔ ۵۳۴ : ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است
غزل شمارهٔ ۵۳۵ : امروزکه امید بهکوی تو مقیم است
غزل شمارهٔ ۵۳۶ : طبعیکه امیدش اثر آمادهٔ بیم است
غزل شمارهٔ ۵۳۷ : این انجمن چو شمع مپندار جای ماست
غزل شمارهٔ ۵۳۸ : زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است
غزل شمارهٔ ۵۳۹ : میروم از خویش و حسرت گرم اشک افشاندن است
غزل شمارهٔ ۵۴۰ : بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است
غزل شمارهٔ ۵۴۱ : چون حباب آیینهٔ مااز خموشی روشناست
غزل شمارهٔ ۵۴۲ : کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است
غزل شمارهٔ ۵۴۳ : دوری از اسباب ما و من به حق پیوستن است
غزل شمارهٔ ۵۴۴ : راحت جاوید عشاق از فضولی رستن است
غزل شمارهٔ ۵۴۵ : ایکعبه جو یقینی اگرکار بستن است
غزل شمارهٔ ۵۴۶ : زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن است
غزل شمارهٔ ۵۴۷ : خندهام صبحی به صد چاکِ گریبان آشناست
غزل شمارهٔ ۵۴۸ : عجز بینش با تعلقهای امکان آشناست
غزل شمارهٔ ۵۴۹ : زندگی تمهید اسباب فناست
غزل شمارهٔ ۵۵۰ : خودگدازی نمِکیفیت صهبای من است
غزل شمارهٔ ۵۵۱ : بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است
غزل شمارهٔ ۵۵۲ : بزمگردون صبحخیز ازگرد بیتاب من است
غزل شمارهٔ ۵۵۳ : شوقدیدارم و در چشمکسان راه من است
غزل شمارهٔ ۵۵۴ : زلف آشفتهٔ سری موجهٔ دربای من است
غزل شمارهٔ ۵۵۵ : نیک و بد این مرحله خاکش به کمین است
غزل شمارهٔ ۵۵۶ : دارم ز نفس نالهکه جلاد من این است
غزل شمارهٔ ۵۵۷ : خامش نفسم شوخی آهنگ من این است
غزل شمارهٔ ۵۵۸ : زین سال و ماه فرصت کارت منزه است
غزل شمارهٔ ۵۵۹ : ز غصه چاره ندارد دلی که آگاه است
غزل شمارهٔ ۵۶۰ : تپیدن دل عشاق محوکسوت آه است
غزل شمارهٔ ۵۶۱ : آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است
غزل شمارهٔ ۵۶۲ : خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
غزل شمارهٔ ۵۶۳ : دل را ز نگه دام هوس بر سر راه است
غزل شمارهٔ ۵۶۴ : سیر بهار این باغ از ما تمیزخواه است
غزل شمارهٔ ۵۶۵ : عرقفشانی شبنم در این حدیقه گواه است
غزل شمارهٔ ۵۶۶ : گوهر دل ز سخن رنگ صفا باخته است
غزل شمارهٔ ۵۶۷ : نه عشق سوخته و نه هوسگداخته است
غزل شمارهٔ ۵۶۸ : هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است
غزل شمارهٔ ۵۶۹ : آتش وحشتم آنجاکه برافروخته است
غزل شمارهٔ ۵۷۰ : برروی ما چوصبح نهرنگی شکسته است
غزل شمارهٔ ۵۷۱ : گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
غزل شمارهٔ ۵۷۲ : الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است
غزل شمارهٔ ۵۷۳ : پیر عقل از ما به درد نان مقدم رفته است
غزل شمارهٔ ۵۷۴ : دوستان ظلمی به حال نامرادم رفته است
غزل شمارهٔ ۵۷۵ : گر به سیر انجمن یا گشت گلشن رفته است
غزل شمارهٔ ۵۷۶ : دل عمرهاست آینه ترتیب داده است
غزل شمارهٔ ۵۷۷ : آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است
غزل شمارهٔ ۵۷۸ : برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است
غزل شمارهٔ ۵۷۹ : بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است
غزل شمارهٔ ۵۸۰ : در بهار گریه عیش بیدلان آماده است
غزل شمارهٔ ۵۸۱ : دل به یاد جلوهای طاقت به غارت داده است
غزل شمارهٔ ۵۸۲ : زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است
غزل شمارهٔ ۵۸۳ : در گلستانیکهگرد عجز ما افتاده است
غزل شمارهٔ ۵۸۴ : آرزوی دل، چو اشک از چشم ما افتاده است
غزل شمارهٔ ۵۸۵ : چشمواکن حسن نیرنگ قدم بیپرده است
غزل شمارهٔ ۵۸۶ : خامشی در پرده سامان تکلمکرده است
غزل شمارهٔ ۵۸۷ : پیریام پیغامی از رمز سجود آورده است
غزل شمارهٔ ۵۸۸ : بعد مرگم شامنومیدی سحرآورده است
غزل شمارهٔ ۵۸۹ : نالهٔ ما شیوهها امشب به بر آورده است
غزل شمارهٔ ۵۹۰ : هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است
غزل شمارهٔ ۵۹۱ : موج هرجا، در جمعیتگوهر زده است
غزل شمارهٔ ۵۹۲ : سر هرکس زگلی پر زده است
غزل شمارهٔ ۵۹۳ : باز سرگرمی نظاره به سامان شده است
غزل شمارهٔ ۵۹۴ : جایی که نه فلک ز حیا سر فکنده است
غزل شمارهٔ ۵۹۵ : شور استغنای عشق از حسرت دل بوده است
غزل شمارهٔ ۵۹۶ : رنگ خون گلجوش زخم تیغ گلچین بوده است
غزل شمارهٔ ۵۹۷ : سرنوشت روی جانان خط مشکین بوده است
غزل شمارهٔ ۵۹۸ : تا حیرت خرام تو سامان دیده است
غزل شمارهٔ ۵۹۹ : تا ز آغوشوداعت داغ حیرتچیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۰ : جنس موهومم دکان آبرویی چیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۱ : در جنونم موی سر سامان راحت چیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۲ : بازم به دل نوید صفایی رسیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۳ : جنس ما با اینکسادی قیمتی فهمیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۴ : عالمی را بیزبانیهای من پوشیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۵ : واژگونی بسکه با وضعم قرینکردیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۶ : هرکجا دستت برون از آستینگردیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۷ : صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده است
غزل شمارهٔ ۶۰۸ : ای که دنیا و جلالش دیدهای خمیازه است
غزل شمارهٔ ۶۰۹ : تا فلک درگردش است آفت بههرسوهاله است
غزل شمارهٔ ۶۱۰ : چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است
غزل شمارهٔ ۶۱۱ : بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است
غزل شمارهٔ ۶۱۲ : دل بهسعی آبگردیدن طرب پیمانه است
غزل شمارهٔ ۶۱۳ : در آن بساطکه حسنت دچار آینه است
غزل شمارهٔ ۶۱۴ : زبس به خلوت حسن توبارآینه است
غزل شمارهٔ ۶۱۵ : ز نقش پای تو کابینه دار آینه است
غزل شمارهٔ ۶۱۶ : قید الفت هستی وحشتآشیانیهاست
غزل شمارهٔ ۶۱۷ : باز درس خاشاکم سطر شعلهخوانیهاست
غزل شمارهٔ ۶۱۸ : لاف ما و من یکسر دعوی خداییهاست
غزل شمارهٔ ۶۱۹ : بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است
غزل شمارهٔ ۶۲۰ : لوحهستی یک قلم از نقش قدرت عاری است
غزل شمارهٔ ۶۲۱ : صفای آب به یاد غبار راه کسی است
غزل شمارهٔ ۶۲۲ : بهگلزاریکه حسنت بینقابست
غزل شمارهٔ ۶۲۳ : در سایهایابرو نگهت مست و خرابست
غزل شمارهٔ ۶۲۴ : مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست
غزل شمارهٔ ۶۲۵ : نفس را الفت دل پیچ و تابست
غزل شمارهٔ ۶۲۶ : هرسو نگرم دیده به دیدار حجابست
غزل شمارهٔ ۶۲۷ : هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست
غزل شمارهٔ ۶۲۸ : برکمرتا بهله آنترک نزاکت مست بست
غزل شمارهٔ ۶۲۹ : نقاش ازل تا کمر مو کمران بست
غزل شمارهٔ ۶۳۰ : همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست
غزل شمارهٔ ۶۳۱ : کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست
غزل شمارهٔ ۶۳۲ : نه دیر مانع و نیکعبه حایل افتادست
غزل شمارهٔ ۶۳۳ : مرا به آبلهٔ پا چه مشکل افتادست
غزل شمارهٔ ۶۳۴ : گذاز امن درین انجمن کم افتادست
غزل شمارهٔ ۶۳۵ : فسون وهم چه مقدار رهزن افتادست
غزل شمارهٔ ۶۳۶ : بیمحابا بر من مجنون میفشان پشت دست
غزل شمارهٔ ۶۳۷ : خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست
غزل شمارهٔ ۶۳۸ : دل ز اوهام غبارآلودست
غزل شمارهٔ ۶۳۹ : اجابتی ندمید از دعایکس به دو دست
غزل شمارهٔ ۶۴۰ : دل راگشاد کار ز صد عقده برترست
غزل شمارهٔ ۶۴۱ : سرکشیها به مرگ راهبرست
غزل شمارهٔ ۶۴۲ : عمرها شد عجزطاقت سویجیبم رهبرست
غزل شمارهٔ ۶۴۳ : نسخهٔ آرام دل در عرض آهی ابترست
غزل شمارهٔ ۶۴۴ : زندگی نقد هزار آزارست
غزل شمارهٔ ۶۴۵ : هوس دل را شکست اعتبارست
غزل شمارهٔ ۶۴۶ : توان به صبر نمودن دل شکسته درست
غزل شمارهٔ ۶۴۷ : قابل نخل ما بر دگرست
غزل شمارهٔ ۶۴۸ : دل از بهار خیال توگلشن رازست
غزل شمارهٔ ۶۴۹ : تو محو خواب و در سیرکنفکان بازست
غزل شمارهٔ ۶۵۰ : دل به یاد پرتو حسنت سراپا آتشست
غزل شمارهٔ ۶۵۱ : تا بهکی خواهی زلاف بخت بر سرها نشست
غزل شمارهٔ ۶۵۲ : تا غبارخط برآن حسن صفا پیرا نشست
غزل شمارهٔ ۶۵۳ : عاقبت چون شعله خاکستر به فرق ما نشست
غزل شمارهٔ ۶۵۴ : جوش حرص از یأس من آخر ز تابوتب نشست
غزل شمارهٔ ۶۵۵ : تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست
غزل شمارهٔ ۶۵۶ : در تماشاییکه باید صد مژه بالا شکست
غزل شمارهٔ ۶۵۷ : بیتو در هرجا دل صبر آزما خواهد شکست
غزل شمارهٔ ۶۵۸ : چون حبابم، شیشهٔ دل هر کجا خواهد شکست
غزل شمارهٔ ۶۵۹ : در چمنگر طرف دامانت صبا خواهد شکست
غزل شمارهٔ ۶۶۰ : ناتوانی گر چنین اعضای ما خواهد شکست
غزل شمارهٔ ۶۶۱ : شیخ تا عزم بر نماز شکست
غزل شمارهٔ ۶۶۲ : هوس به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست
غزل شمارهٔ ۶۶۳ : صفحهٔ دل بیخط زخم تو فرد باطلست
غزل شمارهٔ ۶۶۴ : دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست
غزل شمارهٔ ۶۶۵ : صورت راحت نفور از مردمان عالمست
غزل شمارهٔ ۶۶۶ : با کمال بینقابی پردهدارم شیونست
غزل شمارهٔ ۶۶۷ : در جهان عجز طاقت پیشگیگردن زنست
غزل شمارهٔ ۶۶۸ : درخور غفلت نگاهی رونق ما و منست
غزل شمارهٔ ۶۶۹ : فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست
غزل شمارهٔ ۶۷۰ : فردوس دل، اسیر خیال تو بودنست
غزل شمارهٔ ۶۷۱ : نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست
غزل شمارهٔ ۶۷۲ : پیوستگی به حق، ز دو عالم بریدنست
غزل شمارهٔ ۶۷۳ : از میانش مو به موی ناتوانان جستجوست
غزل شمارهٔ ۶۷۴ : بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست
غزل شمارهٔ ۶۷۵ : نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست
غزل شمارهٔ ۶۷۶ : شوخی که جهان گرد جنون نظر اوست
غزل شمارهٔ ۶۷۷ : بزم پیری کز قد خمگشتهٔ ما چنگ اوست
غزل شمارهٔ ۶۷۸ : بسکه اجزایم چمنپروردهٔ نیرنگ اوست
غزل شمارهٔ ۶۷۹ : شهید خنده زخمم که تیغ همدم اوست
غزل شمارهٔ ۶۸۰ : غزال امن که الفت خیال مبهم است
غزل شمارهٔ ۶۸۱ : قصر غناکه عالم تحقیق نام اوست
غزل شمارهٔ ۶۸۲ : عالم طلسم وحشت چشم سیاه اوست
غزل شمارهٔ ۶۸۳ : کو خلوت و چه انجمن آثار جاه اوست
غزل شمارهٔ ۶۸۴ : بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست
غزل شمارهٔ ۶۸۵ : بسکه راز عجز ما بالید پنهان زیر پوست
غزل شمارهٔ ۶۸۶ : سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست
غزل شمارهٔ ۶۸۷ : اوج جاه، آثارش از اجزای مهمل ریختهست
غزل شمارهٔ ۶۸۸ : بهدست و تیغکسی خون من حنابستهست
غزل شمارهٔ ۶۸۹ : چنینکه نیک وبد ما به عجزوابستهست
غزل شمارهٔ ۶۹۰ : دل در قدم آبله پایانکه شکستهست
غزل شمارهٔ ۶۹۱ : گردباد امروز در صحرا قیامت کاشتهست
غزل شمارهٔ ۶۹۲ : سخت جانی از من محزون که باور داشتهست
غزل شمارهٔ ۶۹۳ : تنها نه ذره دقت اظهار داشتهست
غزل شمارهٔ ۶۹۴ : عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشتهست
غزل شمارهٔ ۶۹۵ : جاییکه مرگ شهرت انجام داشتهست
غزل شمارهٔ ۶۹۶ : صاحب خلق حسن، گلها به دامن داشتهست
غزل شمارهٔ ۶۹۷ : چون شمع اگر خلق پس و پیش گذشتهست
غزل شمارهٔ ۶۹۸ : دل از ندامت هستی، مکدر افتادهست
غزل شمارهٔ ۶۹۹ : همچو شبنم ادب آیینه زدودن بودهست
غزل شمارهٔ ۷۰۰ : ادب اظهارم و با وصل توامکاری هست
غزل شمارهٔ ۷۰۱ : تا ز جنس تب وتاب نفس آثاری هست
غزل شمارهٔ ۷۰۲ : بیتوام جای نگه جنبش مژگانی هست
غزل شمارهٔ ۷۰۳ : گر آینهات محرم زشتی و نکوییست
غزل شمارهٔ ۷۰۴ : نالهها داریم و کس زین انجمن آگاه نیست
غزل شمارهٔ ۷۰۵ : غنچه در فکر دهانت گوشهگیر خستهایست
غزل شمارهٔ ۷۰۶ : حیرتدمیدهام گُلِ داغم بهانهایست
غزل شمارهٔ ۷۰۷ : نه ما را صراحی نه پیمانه ایست
غزل شمارهٔ ۷۰۸ : ادب نهکسب عبادت نه سعی حقطلبیست
غزل شمارهٔ ۷۰۹ : به محفلیکه دل آیینهٔ رضاطلبیست
غزل شمارهٔ ۷۱۰ : زین دو شرر داغ دل هستی ما عبرتیست
غزل شمارهٔ ۷۱۱ : ساز تو کمین نغمهٔ بیداد شکستیست
غزل شمارهٔ ۷۱۲ : غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست
غزل شمارهٔ ۷۱۳ : فکر آزادی به این عاجز سرشتیها تریست
غزل شمارهٔ ۷۱۴ : حضورکلبهٔ فقر از تکلفات بریست
غزل شمارهٔ ۷۱۵ : خودنماییها کثافت جوهریست
غزل شمارهٔ ۷۱۶ : درگلستانیکه دل را با اشاراتش سریست
غزل شمارهٔ ۷۱۷ : تا به مطلوب رسیدنکاریست
غزل شمارهٔ ۷۱۸ : درینگلشن دو روزت خندهکاریست
غزل شمارهٔ ۷۱۹ : به زخم هستی اگر شرم بخیه پردازیست
غزل شمارهٔ ۷۲۰ : در پیچوتابِ گیسو تا شانه را عروسیست
غزل شمارهٔ ۷۲۱ : امروز دور صحبت وقف ستم ایاغیست
غزل شمارهٔ ۷۲۲ : چمن امروز فرش منزل کیست
غزل شمارهٔ ۷۲۳ : ای صبح گرد ناز تو از کاروان کیست
غزل شمارهٔ ۷۲۴ : سرو بهار جلوه قد دلستان کیست
غزل شمارهٔ ۷۲۵ : موج جنون میزند، اشک پریشان کیست
غزل شمارهٔ ۷۲۶ : وحشی صحرای حسن نرگس فتان کیست
غزل شمارهٔ ۷۲۷ : دل گرم من آتشخانهٔکیست
غزل شمارهٔ ۷۲۸ : سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست
غزل شمارهٔ ۷۲۹ : دل را به خیال خط او سیر فرنگیست
غزل شمارهٔ ۷۳۰ : صفای حال ما مغشوش رنگیست
غزل شمارهٔ ۷۳۱ : بیکدورت نیست هرجا محرمی یا غافلیست
غزل شمارهٔ ۷۳۲ : چارهٔ دردسر دیر محبت جلیست
غزل شمارهٔ ۷۳۳ : بجاستشکوهٔ ما تا ره فغان خالیست
غزل شمارهٔ ۷۳۴ : جهان ز جنسِ اثرهای این و آن خالیست
غزل شمارهٔ ۷۳۵ : بندگی با معرفت، خاصِ حضورِ آدمیست
غزل شمارهٔ ۷۳۶ : زندگی شوخی کمین رمیست
غزل شمارهٔ ۷۳۷ : وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست
غزل شمارهٔ ۷۳۸ : بیا که هیچ بهاری به حسرتِ ما نیست
غزل شمارهٔ ۷۳۹ : تو مستِ وهم و درین بزم بوی صهبا نیست
غزل شمارهٔ ۷۴۰ : قانون ادب پرده در صورت و صدا نیست
غزل شمارهٔ ۷۴۱ : نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست
غزل شمارهٔ ۷۴۲ : برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست
غزل شمارهٔ ۷۴۳ : برگ و سازم جز هجومگریهٔ بیتاب نیست
غزل شمارهٔ ۷۴۴ : بیرخت در چشمهٔ آیینه خاک است آب نیست
غزل شمارهٔ ۷۴۵ : جزخوندل ز نقد سلامت به دست نیست
غزل شمارهٔ ۷۴۶ : هیچکس چون من درین حرمانسرا ناشاد نیست
غزل شمارهٔ ۷۴۷ : بر تپیدنهای دل هم دیدهای واکردنیست
غزل شمارهٔ ۷۴۸ : چون سحر طومارچاک سینهام واکردنیست
غزل شمارهٔ ۷۴۹ : عمریست بهچشمم ز نم اشک اثر نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۰ : بیادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۱ : خواب رادر دیدهٔ حیران عاشق بار نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۲ : دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان کار نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۳ : رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۴ : در طریق رفتن از خود رهبری درکار نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۵ : مستعرفان را شراب دیگری درکار نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۶ : سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۷ : زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۸ : صنعت نیرنگ دل بر فطرت کس فاش نیست
غزل شمارهٔ ۷۵۹ : عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۰ : برق با شوقم شراری بیش نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۱ : درگلشن هوسکه سراغگلیش نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۲ : بزم تصور توکدورت ایاغ نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۳ : وضع ترتیب ادب در عرصهگاه لاف نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۴ : آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۵ : خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنیست
غزل شمارهٔ ۷۶۶ : حایل عزم نفسگرد ره و فرسنگ نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۷ : جای آرام به وحشتکدهٔ عالم نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۸ : دیدهای راکه به نظاره دل محرم نیست
غزل شمارهٔ ۷۶۹ : عزت و خواری دهر آن همه دور از هم نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۰ : تعین جز افسون اوهام نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۱ : چو صبحم دماغ میآشام نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۲ : پر بیکسم امروزکسی را خبرم نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۳ : هما سراغم و زیر فلک مگس هم نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۴ : پیش چشمیکه نورعرفان نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۵ : مقیدان وفا را ز دل رمیدن نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۶ : کتاب عافیتی قیل و قال باب تو نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۷ : جهان قلمرو توفان اعتبار تو نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۸ : در خیال مزن فهم خویش سازتو نیست
غزل شمارهٔ ۷۷۹ : توییکه غیر دلم هیچجا مقام تو نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۰ : تو آفتاب و جهان جزبه جستجوی تو نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۱ : نور دل در کشور آیینه نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۲ : راحت کجاست گر دلت از خویش رسته نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۳ : رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۴ : مبتذل صبح و شام تازگی آرنده نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۵ : در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۶ : با دل تنگ استکار اینجا ز حرمان چاره نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۷ : خطخوبان هم،حریف طبع وحشتپیشه نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۸ : خواجه تا کی باید این بنیاد رسوایی که نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۹ : ز انقلاب جسم، دل بر ساز وحشت هاله نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۰ : هیچکس جز یأس، غمخوار من دیوانه نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۱ : آزادگی، غبار در و بام خانه نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۲ : اینزمان یک طالبمستی درین میخانه نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۳ : محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۴ : صافطبعان را غمی از خار خارکینه نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۵ : طاس این نرد اختیاری نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۶ : از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۷ : فریاد که در عالم تحقیق کسی نیست
غزل شمارهٔ ۷۹۸ : سرو چمن دل الف شعلهٔ آهیست
غزل شمارهٔ ۷۹۹ : عنقا سراغم از اثرم وهم و ظن تهیست
غزل شمارهٔ ۸۰۰ : بیساز انفعال سراپای من تهیست
غزل شمارهٔ ۸۰۱ : برگ طربم عشرت بیبرگ و نواییست
غزل شمارهٔ ۸۰۲ : در ربط خلق یکسر ناموسکبریاییست
غزل شمارهٔ ۸۰۳ : ز خویش مگذر اگر جوهرت شناسایی ست
غزل شمارهٔ ۸۰۴ : هرچند درین گلشن هرسو گل خودروییست
غزل شمارهٔ ۸۰۵ : گرمرفتاری که سر در راه آن یکتا گذاشت
غزل شمارهٔ ۸۰۶ : نیشی تا علم همت عنقا برداشت
غزل شمارهٔ ۸۰۷ : یک شبم در دل نسیم یاد آن گیسو گذشت
غزل شمارهٔ ۸۰۸ : زان خوشهکه میناگری باغ عنب داشت
غزل شمارهٔ ۸۰۹ : جرأت سؤال شرم ترا گر جواب داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۰ : جز خموشی هرکه دل بر ناله و فریاد داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۱ : حیرتم عمری به امید ندامت شاد داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۲ : سعیجاه آرزوی خاک شدن در سر داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۳ : برق آفت لمعه در بیضبطی اسرار داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۴ : شبکه شور بلبل ما ریشه درگلزار داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۵ : ز بس که معنی مکتوب عشق پیچش داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۶ : تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۷ : تا ز حسن او گلستان تماشا رنگ داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۸ : دوش در راه خیالت عجز شوق آهنگ داشت
غزل شمارهٔ ۸۱۹ : اندیشه در نزاکت معنی کمال داشت
غزل شمارهٔ ۸۲۰ : در وادیی که قدرت عجزم کمال داشت
غزل شمارهٔ ۸۲۱ : هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت
غزل شمارهٔ ۸۲۲ : تا نظر بر شوخی من نرگس خودکام داشت
غزل شمارهٔ ۸۲۳ : سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت
غزل شمارهٔ ۸۲۴ : شب که جوش حسرتی زان نرگس خودکام داشت
غزل شمارهٔ ۸۲۵ : شبکه طاووس مرا شوق تو بالافشان داشت
غزل شمارهٔ ۸۲۶ : وهم هستی هیچکس را ازتپیدن وانداشت
غزل شمارهٔ ۸۲۷ : هرکه را دستی ز همت بود جز بر دل نداشت
غزل شمارهٔ ۸۲۸ : زندگانیست که جز مرگ سرانجام نداشت
غزل شمارهٔ ۸۲۹ : امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت
غزل شمارهٔ ۸۳۰ : چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت
غزل شمارهٔ ۸۳۱ : آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت
غزل شمارهٔ ۸۳۲ : گر جنونم هوس قطع منازل میداشت
غزل شمارهٔ ۸۳۳ : تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت
غزل شمارهٔ ۸۳۴ : گل در چمن رسید و قدم بر هوا گذاشت
غزل شمارهٔ ۸۳۵ : همت من از نشان جاه چون ناوک گذشت
غزل شمارهٔ ۸۳۶ : تا عرقناک از چمن آن شوخ بیپروا گذشت
غزل شمارهٔ ۸۳۷ : در طلبت شب چه جنونها گذشت
غزل شمارهٔ ۸۳۸ : یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت
غزل شمارهٔ ۸۳۹ : چنین که عمر تأملگر شتاب گذشت
غزل شمارهٔ ۸۴۰ : فرصت نظاره تا مژگان گشودن درگذشت
غزل شمارهٔ ۸۴۱ : شب به یاد آن لب خموش گذشت
غزل شمارهٔ ۸۴۲ : به فکر دل لبم از ربط قیل و قالگذشت
غزل شمارهٔ ۸۴۳ : دوش از نظر خیال تو دامنکشان گذشت
غزل شمارهٔ ۸۴۴ : همت از هر دو جهان جست و ز دل در نگذشت
غزل شمارهٔ ۸۴۵ : نه همین سبزه از خطش ترگشت
غزل شمارهٔ ۸۴۶ : ز فقر تا به شهادت شد آشنا انگشت
غزل شمارهٔ ۸۴۷ : بیروی تو مژگان چه نگارد به سرانگشت
غزل شمارهٔ ۸۴۸ : شب هجوم جلوه او در خیالم جا گرفت
غزل شمارهٔ ۸۴۹ : دی حرف خرامش به لبم بالگشا رفت
غزل شمارهٔ ۸۵۰ : سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفت
غزل شمارهٔ ۸۵۱ : قامتش سامان شوخی از نگاه ما گرفت
غزل شمارهٔ ۸۵۲ : ز آتش رخسار که ساغر گرفت
غزل شمارهٔ ۸۵۳ : بعد از این باید سراغ من ز خاموشی گرفت
غزل شمارهٔ ۸۵۴ : دل ماند بیحس و غمت افشانده بال رفت
غزل شمارهٔ ۸۵۵ : صبح از دل چاککه دراین باغ سخن رفت
غزل شمارهٔ ۸۵۶ : ازین بساطکسی داغ آرمیدن رفت
غزل شمارهٔ ۸۵۷ : فغان که فرصت دام تلاش چیدن رفت
غزل شمارهٔ ۸۵۸ : آخر سیاهی از سر داغم بهدر نرفت
غزل شمارهٔ ۸۵۹ : عمرگذشته بر مژهام اشک بست و رفت
غزل شمارهٔ ۸۶۰ : دی به شبنم گریهٔ ما نوگلی خندید و رفت
غزل شمارهٔ ۸۶۱ : باز وحشیجلوهای در دیده جولان کرد و رفت
غزل شمارهٔ ۸۶۲ : هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
غزل شمارهٔ ۸۶۳ : زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت
غزل شمارهٔ ۸۶۴ : رنگ گلش بهار خط از دور دید و رفت
غزل شمارهٔ ۸۶۵ : هر کس اینجا یک دو دم دکان بسمل چید و رفت
غزل شمارهٔ ۸۶۶ : به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت
غزل شمارهٔ ۸۶۷ : که شود به وادی مدعا بلد تسلی منزلت
غزل شمارهٔ ۸۶۸ : ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت
غزل شمارهٔ ۸۶۹ : زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت
غزل شمارهٔ ۸۷۰ : آمدم تا صد چمن بر جلوهنازان بینمت
غزل شمارهٔ ۸۷۱ : باز با طرزتکلف آشنا میبینمت
غزل شمارهٔ ۸۷۲ : ای پر فشان چون بویگل بیرنگی از پیراهنت
غزل شمارهٔ ۸۷۳ : جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
غزل شمارهٔ ۸۷۴ : زهی هنگامهٔ امکان، جنونساز غریبانت
غزل شمارهٔ ۸۷۵ : نسزد به وضع فسردگی ز بهار دل مژه بستنت
غزل شمارهٔ ۸۷۶ : بهار آیینهٔ رنگیکه باشد صرف آیینت
غزل شمارهٔ ۸۷۷ : بیا ای جام و مینای طرب نقشکف پایت
غزل شمارهٔ ۸۷۸ : همهکس کشیده محمل به جناب کبریایت
غزل شمارهٔ ۸۷۹ : زهی چمنسازِ صبحِ فطرت، تبسم لعل مهرجویت
غزل شمارهٔ ۸۸۰ : کار به نقش پا رساند جهد سر هواییت
غزل شمارهٔ ۸۸۱ : ره مقصدی که گم است و بس به خیال می سپری عبث
غزل شمارهٔ ۸۸۲ : بیمغزی و داری به من سوخته جان بحث
غزل شمارهٔ ۸۸۳ : خواریست بهر کج منش از راستروان بحث
غزل شمارهٔ ۸۸۴ : تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادث
غزل شمارهٔ ۸۸۵ : نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث
غزل شمارهٔ ۸۸۶ : تا ز پیدایی بهگوشم خواند افسون احتیاج
غزل شمارهٔ ۸۸۷ : در لاف حلقه ربا مزن به ترانههای بیانکج
غزل شمارهٔ ۸۸۸ : عمریست سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج
غزل شمارهٔ ۸۸۹ : عمریستکه در حسرت آن لعلگهر موج
غزل شمارهٔ ۸۹۰ : به عبرت آب شو ای غافل از خمیدن موج
غزل شمارهٔ ۸۹۱ : مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج
غزل شمارهٔ ۸۹۲ : از بسکه خوردهام به خم زلف یار پیچ
غزل شمارهٔ ۸۹۳ : جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ
غزل شمارهٔ ۸۹۴ : عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ
غزل شمارهٔ ۸۹۵ : ماییم و خاک و وعدهگه انتظار و هیچ
غزل شمارهٔ ۸۹۶ : انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح
غزل شمارهٔ ۸۹۷ : بیپرده است جلوه ز طرف نقاب صبح
غزل شمارهٔ ۸۹۸ : از کواکب گل فشاند چرخ در دامان صبح
غزل شمارهٔ ۸۹۹ : بازم از فیض جنون آماد شد سامان صبح
غزل شمارهٔ ۹۰۰ : نداشت دیده من بیتو تاب خندهٔ صبح
غزل شمارهٔ ۹۰۱ : دل فتح و دست فتح و نظر فتح و کار فتح
غزل شمارهٔ ۹۰۲ : خجلم ز حسرت پیریی که ز چشم تر نکشد قدح
غزل شمارهٔ ۹۰۳ : شبکه حسنش برعرق پیچید سامان قدح
غزل شمارهٔ ۹۰۴ : خلقی از پهلوی قدرت قصر و ایوان کرد طرح
غزل شمارهٔ ۹۰۵ : مگو طاق و سرایی کردهام طرح
غزل شمارهٔ ۹۰۶ : موی پیری بست بر طبع حسد تخمیر صلح
غزل شمارهٔ ۹۰۷ : دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ
غزل شمارهٔ ۹۰۸ : باز از پانگشت لعل نو خط دلدار سرخ
غزل شمارهٔ ۹۰۹ : شد لب شیرین ادایش با من از ابرام تلخ
غزل شمارهٔ ۹۱۰ : تنگی آورده خانهٔ صیاد
غزل شمارهٔ ۹۱۱ : ز درد یأس ندانم کجا کنم فریاد
غزل شمارهٔ ۹۱۲ : گر شور مستیام کند اندیشه گردباد
غزل شمارهٔ ۹۱۳ : یأسفرسای تغافل دل ناشاد مباد
غزل شمارهٔ ۹۱۴ : گر بیتو نگه را به تماشا هوس افتاد
غزل شمارهٔ ۹۱۵ : تا عرق،گلبرگ حسنت یک دوشبنم آب داد
غزل شمارهٔ ۹۱۶ : حسنی که یادش آینهٔ حیرت آب داد
غزل شمارهٔ ۹۱۷ : سیل غمی که داد جهان خراب داد
غزل شمارهٔ ۹۱۸ : شب که باد جلوهات چشم خیالم آب داد
غزل شمارهٔ ۹۱۹ : شوق تو به مشت پرم آتش زد و سر داد
غزل شمارهٔ ۹۲۰ : داد عشق از بینیازی درس طفلانم به یاد
غزل شمارهٔ ۹۲۱ : شب که توفانجوشی چشم ترم آمد به یاد
غزل شمارهٔ ۹۲۲ : چو ناله گرد نمودم اثر نمیتابد
غزل شمارهٔ ۹۲۳ : گذشت عمر و دل از حرص سر نمیتابد
غزل شمارهٔ ۹۲۴ : چنین کز تاب می گلبرگ حسنت شعلهرنگ افتد
غزل شمارهٔ ۹۲۵ : به روی آن جهان جلوه، یک عالم نقاب افتد
غزل شمارهٔ ۹۲۶ : کسی که چون مژه عبرت دلیل روشنش افتد
غزل شمارهٔ ۹۲۷ : ادب چه چاره کند چون فضول افتد
غزل شمارهٔ ۹۲۸ : ز ننگ منت راحت به مرگم کار میافتد
غزل شمارهٔ ۹۲۹ : دل از نیرنگ آگاهی به چندین پیشه میافتد
غزل شمارهٔ ۹۳۰ : نفس درازی کس تا به چون و چند نیفتد
غزل شمارهٔ ۹۳۱ : تو کار خویش کن اینجا تویی در من نمیگنجد
غزل شمارهٔ ۹۳۲ : جنون اندیشهای بگذار تا دل بر هنر پیچد
غزل شمارهٔ ۹۳۳ : به روی عالمآرا گر نقاب زلف درپیچد
غزل شمارهٔ ۹۳۴ : نه با سازهوس جوشد نه برکسب هنرپیچد
غزل شمارهٔ ۹۳۵ : حسرتی در دل از آن لاله قبا میپیچد
غزل شمارهٔ ۹۳۶ : به سرم شور تمنای تو تا میپیچد
غزل شمارهٔ ۹۳۷ : فریب جاه مخور تا دل تو تنگ نگردد
غزل شمارهٔ ۹۳۸ : جنون جولانیام هرجا بهوحشت رهنماگردد
غزل شمارهٔ ۹۳۹ : دل اگر محو مدعا گردد
غزل شمارهٔ ۹۴۰ : جنون بینوایان هرکجا بختآزما گردد
غزل شمارهٔ ۹۴۱ : هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد
غزل شمارهٔ ۹۴۲ : همین دنیاست کانجامش قیامت پردهدر گردد
غزل شمارهٔ ۹۴۳ : بر دستگاه اقبال کس خیرهسر نگردد
غزل شمارهٔ ۹۴۴ : دل تا بهکیام جز پی آزار نگردد
غزل شمارهٔ ۹۴۵ : به عبرت سرکشان را موی پیری رهنمونگردد
غزل شمارهٔ ۹۴۶ : به حرف و صوت مگو کار دل تباه نگردد
غزل شمارهٔ ۹۴۷ : در این گلشن کدامین شعله با این تاب میگردد
غزل شمارهٔ ۹۴۸ : سیه مستی به دور ساغرت بیتاب میگردد
غزل شمارهٔ ۹۴۹ : نگه ز روی تو تا کامیاب میگردد
غزل شمارهٔ ۹۵۰ : چو شمع از عضو عضوم آگهی سرشار میگردد
غزل شمارهٔ ۹۵۱ : ساغرم بی تو داغ می گردد
غزل شمارهٔ ۹۵۲ : به هرجا ساز غیرت انفعال آهنگ میگردد
غزل شمارهٔ ۹۵۳ : ز انداز نگاهت فتنه برق آهنگ می گردد
غزل شمارهٔ ۹۵۴ : به اندک شوخیی بنیاد تمکینکنده میگردد
غزل شمارهٔ ۹۵۵ : ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد
غزل شمارهٔ ۹۵۶ : تا کاتب ایجادم نقش من و ما بندد
غزل شمارهٔ ۹۵۷ : هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد
غزل شمارهٔ ۹۵۸ : گره به رشتهٔ نفس خوش آنکه نبندد
غزل شمارهٔ ۹۵۹ : باز بیتابیام احرام چه در میبندد
غزل شمارهٔ ۹۶۰ : به یادتگردش رنگم به هرجا بار میبندد
غزل شمارهٔ ۹۶۱ : قضا تا نقش بنیاد من بیکار میبندد
غزل شمارهٔ ۹۶۲ : چشم تو به حال من گر نیم نظر خندد
غزل شمارهٔ ۹۶۳ : لعل لب او یکدم بر حالم اگر خندد
غزل شمارهٔ ۹۶۴ : صبریکه صبح این باغ از ما جدا نخندد
غزل شمارهٔ ۹۶۵ : ستمکشی که به جز گریهاش نشاید و خندد
غزل شمارهٔ ۹۶۶ : جهانکجاست،گلی زان نقاب میخندد
غزل شمارهٔ ۹۶۷ : رنگم نقاب غیرت آن جلوه میدرد
غزل شمارهٔ ۹۶۸ : هوس در مزرع آمال گو صد خرمن انبارد
غزل شمارهٔ ۹۶۹ : بر این ستمکده یارب چه سنگ میبارد
غزل شمارهٔ ۹۷۰ : نه فخر میدمد اینجا نه ننگ میبارد
غزل شمارهٔ ۹۷۱ : ادبسنج بیان حرفی از آن لب هرکجا دارد
غزل شمارهٔ ۹۷۲ : اگر معشوق بیمهر است وگر عاشق وفا دارد
غزل شمارهٔ ۹۷۳ : تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد
غزل شمارهٔ ۹۷۴ : حرصت آن نیست که مرگش ز هوس وادارد
غزل شمارهٔ ۹۷۵ : رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد
غزل شمارهٔ ۹۷۶ : زمینگیری ز جولانم چه امکانست وادارد
غزل شمارهٔ ۹۷۷ : گهی بر سر، گهی در دل، گهی در دیده جا دارد
غزل شمارهٔ ۹۷۸ : نوبهار است و جهان سیر چمنها دارد
غزل شمارهٔ ۹۷۹ : دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد
غزل شمارهٔ ۹۸۰ : بت هندی کی از دردسر ترکان خبر دارد
غزل شمارهٔ ۹۸۱ : بر طمع، طبع خسیسی که تفاخر دارد
غزل شمارهٔ ۹۸۲ : بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد
غزل شمارهٔ ۹۸۳ : در این وادی کف یایی ز آسایش خبر دارد
غزل شمارهٔ ۹۸۴ : ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد
غزل شمارهٔ ۹۸۵ : شمع بزمت چه قدم بردارد
غزل شمارهٔ ۹۸۶ : مگو دل از غم و صبر از جفا خبر دارد
غزل شمارهٔ ۹۸۷ : درین ره تا کسی از وصل مقصد کام بردارد
غزل شمارهٔ ۹۸۸ : کسی از التفات چشم خوبان کام بردارد
غزل شمارهٔ ۹۸۹ : دل از دم محبت، چندین فتور دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۰ : هوسپیمای فرصت گرد کلفت در قفس دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۱ : جهان، جنون بهار غفلت، ز نرگس سرمهساش دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۲ : حیا عمریست با صد گردش رنگم طرف دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۳ : هر سو نظرگشودیم زان جلوه رنگ دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۴ : بینمک از نمک غیر توهم دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۵ : جنون از بس شکست آبله در هر قدم دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۶ : شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۷ : گرفتار رسوم اندیشهٔ آرام کم دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۸ : مگو این نسخه طور معنیی یک دستکم دارد
غزل شمارهٔ ۹۹۹ : هوسپیمایی جاهت خمارآلود غم دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۰ : جایی که جام در دست آن مه خرام دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۱ : ادب چون ماه نو امشب پی تکلیف من دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۲ : ز شرم سرنوشتیکز ازل بنیاد من دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۳ : سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۴ : اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۵ : به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۶ : به خیال زنده بودن هوس بقا ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۷ : فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۸ : کام دل از لب خاموش گرفتن دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۰۹ : اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۰ : چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۱ : دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۲ : رنگ حنا در کفم بهار ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۳ : کس طاقت آن لمعهٔ رخسار ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۴ : نشئهٔ یأسم غم خمار ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۵ : اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۶ : گلهای آن تبسم باغ فلک ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۷ : سعی نفس جز شمار گام ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۸ : نامم هوس نگین ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۱۹ : چرا کسی چو حباب از ادب نگاه ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۰ : خامشنفسی خفت گوینده ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۱ : بهار صبح نفس زین دو دم بقا که ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۲ : نفس به غیر تک و پوی باطلی که ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۳ : غبار ما به جز این پر شکستنیکه ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۴ : به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۵ : قدح، می بر کف است و شمع، گل در آستین دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۶ : نهال زندگی بالیدنی وحشتکمین دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۷ : دل از وسعت اگر شانی ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۸ : عدم زین بیش برهانی ندارد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۹ : حرص اگر بر عطش غلو دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۰ : پر افشاندهام با اوج عنقا گفتگو دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۱ : مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۲ : این دور، دور حیز است، وضع متین که دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۳ : آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۴ : بییأس دل از هرچه ندارد گله دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۵ : هرجا نفسی هست ز هستی گله دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۶ : از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۷ : از چرخ نه هر ابله و نادانگله دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۸ : بهار عیش امکان رنگ وحشت دیدهای دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۹ : نفس را شور دل از عافیت بیگانهای دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۰ : نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۱ : خیال خوشنگاهان باز با شوخی سری دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۲ : عالم گرفتاری، خوش تسلسلی دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۳ : نه مفصل نه مجملی دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۴ : غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۵ : ضعیفیها بیان عجز طاقت برنمیدارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۶ : تک و پوی نفس از عالم عبرت فنی دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۷ : مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۸ : اینقدر ریش چه معنی دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۹ : خیالت در غبار دل صفاپردازیی دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۰ : نقشمکسی از سعی چه فرهنگ برآرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۱ : گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۲ : گر آن خروش جهان یکتا سری به این انجمن برآرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۳ : حاشاکه مرا طعنکسان بر سقط آرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۴ : فسردن از مزاج شعله خاکستر برون آرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۵ : من و حسنیکه هرجا یادش از دل سر برون آرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۶ : نگاهت جوش صد میخانه از ساغر برون آرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۷ : احتیاجی که سر مرد به خم میآرد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۸ : در احتیاج نتوان بر سفله التجا برد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۹ : خاکستری نماند ز ما تا هوا برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۰ : ناموس عالم عین اندیشهٔ سوا برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۱ : هیهات دم بازپسین عرض ادب برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۲ : احتیاجم خجلت از احباب برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۳ : حسرت، پیام بیکسی آخر به یار برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۴ : شرمقصورم از سخن، شکوهاعتبار برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۵ : رنگ در دل داشتم روشنگر ادراک برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۶ : پیریام آخر می و پیمانه برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۷ : ما را به در دل ادب هیچکسی برد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۸ : مکتوب من به هرکه برد باد میبرد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۹ : فکر خویشم آخر از صحرای امکان میبرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۰ : آه به دوستان دگر عرض دعا که میبرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۱ : یک سر مو گر هوس از فکر جاهی بگذرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۲ : عرقآلوده جمالی ز نظر میگذرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۳ : زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۴ : بهار میرود و گل ز باغ میگذرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۵ : ز سختجانی من عمر تنگ میگذرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۶ : ز ساز جسم هزار انفعال میگذرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۷ : باکهگویم چه قیامت به سرم میگذرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۸ : تا لبش در نظرم میگذرد
غزل شمارهٔ ۱۰۷۹ : دل مباد افسرده تا برکس نگرددکار سرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۰ : داغ بودمکه چه خواهم به غمت انشا کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۱ : دلگداخته بر شش جهت بغل واکرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۲ : امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۳ : دل به زلف یار هم آرام نتوانستکرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۴ : وحشتِ ما را تعلق رام نتوانست کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۵ : خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۶ : اول دل ستمزده قطع امید کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۷ : از تغافلزدنی ترک سبب باید کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۸ : پیش ارباب حسب ترک نسب باید کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۹ : دل سحرگاهی بهگلشن یاد آن رخسار کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۰ : عشق مطربزادهای بر ساز و تقوا زور کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۱ : آگاهی از خیال خودم بینیاز کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۲ : گرد مرا تحیّر، صبح جنون سبق کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۳ : بیستون یادی ز فرهاد ندامت فال کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۴ : روزیکه نقشگردش چشمت خیالکرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۵ : اینقدر اشک به دیدارکه حیران گل کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۶ : شب که دل از یأس مطلب بادهای در جام کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۷ : عجز طاقت به گرفتاری غم شادم کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۸ : وداع عمر چمنساز اعتبارم کرد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۹ : گر کمال اختیار خواهم کرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۰ : طبع سرکش خاکگشت و چشم شرمی وانکرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۱ : اگر نظّاره گل میتوان کرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ : ناتوانی در تلاش حرص بهتانم نکرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۳ : دورگردون تا دماغ جام عیشم تازهکرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۴ : حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه کرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۵ : بی فقر آشکار نگردد عیار مرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۶ : عمر ارذل ای خدا مگمار بر نیروی مرد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۷ : پیکرم چون تیشه تا از جان کنی یاد آورد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۸ : پای طلب دمیکه سر از دل برآورد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۹ : زین شیشهٔ ساعت که مه و سال برآورد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۰ : عملی که سر به هوا خم از همه پیکرت بهدر آورد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۱ : ز دنیا چهگیرد اگر مردگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۲ : اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۳ : دمی که تیغ تو خون مرا بحل گیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ : تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ : گر شوق پی مطلب نایاب نگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۶ : به محفلیکه فضولی قدح به دست نگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۷ : من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۸ : تدبیر عنان من پر شور نگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱۹ : اگر دماغم درین خمستان خمار شرم عدم نگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۰ : فسردگیهای ساز امکان ترانهام را عنان نگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۱ : دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۲ : غنا مفت هوسگر نام آسودن نمیگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۳ : نه هستی از نفسهایم شمار ناله میگیرد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۴ : راه فضولی ما هم در ازل حیا زد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۵ : چنینگر طیعبیدرتبهخورد و خوابمیسازد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ : نفس با یک جهان وحشت به خاک و آب میسازد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۷ : چو دندان ریخت نعمت حرص را مأیوس میسازد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۸ : تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد
غزل شمارهٔ ۱۱۲۹ : حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۰ : زبان بهکام خموشی کشد بیانش و لرزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۱ : روزی که قضا سر خط آفاق رقم زد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۲ : جام غرور کدام رنگ توان زد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۳ : آنکه ما را به جفا سوخته یا میسوزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۴ : دل مپرسید چرا سوخته یا میسوزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۵ : تو شمشیر حقی هر کس ز غفلت با تو بستیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۶ : به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۷ : چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۸ : چوگوهر قطرهام تاکی به آب افتدکه برخیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۹ : چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام میخیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۰ : بهار حیرتست اینجا نهگل نی جام میخیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۱ : به این ضعفی که جسم زارم از بستر نمیخیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۲ : نشئه دودی است که از آتش می میخیزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۳ : تبسم هرکجا رنگ سخن زان لعل تر ریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۴ : وداع کلفتم تا گل کند چاک جگر ریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۵ : خرد به عشق کند حیلهساز جنگ و گریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۶ : مباش غره به سامان این بنا که نریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۷ : به گرمی نگه از شعله تاب میریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۸ : به هرکجا مژهام رنگ خواب میریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۹ : خطی که بر گل روی تو آب میریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۰ : باز اشکم به خیالت چه فسون میریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ : چاک کسوت فقرم رنگ خنده میریزد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۲ : به طراز دامن ناز و چه ز خاکساری ما رسد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۳ : بر رمز کارگاه ازل کیست وارسد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ : همّت از گردنکشی مشکل به استغنا رسد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۵ : دگر تظلم ما عاجزانکجا برسد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۶ : سراغت از چمن کبریا که میپرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۷ : کیست کز جهد به آن انجمن ناز رسد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۸ : جایی که شکوهها به صف زیر و بم رسد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۹ : سَحَرِ طلوعِ گلِ دعا که مرادِ اهلِ هِمَم رسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۰ : تا ز عبرت سر مژگان به خمیدن نرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۱ : همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۲ : تا ز چمن دماغ را بوی بهار میرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۳ : زبرگردون آنچه ازکشت تو و من میرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۴ : آه به درد عجز هم کوشش ما نمیرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۵ : تا گرد ما به اوج ثریا نمیرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۶ : کار دلها باز از آن مژگان به سامان میرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۷ : هرگز به دستگاه نظر پا نمیرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۸ : نشئهٔگوشهٔ دل از دیر و حرم نمیرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۶۹ : صبح شو ایشبکه خورشید مناکنون میرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ : هوس تعین خواجگی، به نیاز بنده نمیرسد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۱ : به امیدِ فنا تاب و تبِ هستی گوارا شد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۲ : ز تنگی منفعل گردید دل آفاق پیدا شد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۳ : صفا داغ کدورت گشت سامان من و ما شد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۴ : کسی معنی بحر فهمیده باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۵ : پی اشک من ندانم بهکجا رسیده باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۶ : آن فتنه که آفاقش شور من و ما باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۷ : به که چندی دل ما خامشی انشا باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۸ : تا در آیینهٔ دل راه نفس واباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۷۹ : چراکس منکر بیطاقتیهای درا باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۰ : زشوخی چشم منتاکی به روی غیرواباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۱ : تسلی کو اگر منظورت اسباب هوس باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۲ : مرا این آبرو در عالم پرواز بس باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۳ : صبحی که گلت به باغ باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۴ : تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۵ : محبت ستمگر نباشد نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۶ : عشق هرجا ادبآموز تپیدن باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۷ : رمز آشنای معنی هر خیرهسر نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۸ : مکتوب شوق هرگز بینامهبر نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۹ : هرچند به حق قرب تو مقدور نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ : راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ : هرچند دل از وصل قدحنوش نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۲ : وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۳ : هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۴ : اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۵ : گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۶ : دل انجمن محرم و بیگانه نباشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ : خیال نامد!ری تا کیت خاطرنشین باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۸ : بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۹ : وداع سرکشیکنگر دلت راحتکمین باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ : جمعیت از آن دلکه پریشان تو باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۱ : ما راکه نفس آینه پرداخته باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۲ : چشمی که بر آن جلوه نظر داشته باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۳ : محو طلبت گردی اگر داشته باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۴ : مشتاق تو گر نامهبری داشته باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۵ : هر کس به رهت چشم تری داشته باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۶ : از نامهام آن شوخ مکدر شده باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۷ : آنجاکه طلب محوتوکل شده باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۸ : تغافلچهخجلتبهخود چیدهباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۹ : خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۰ : نیام تیغ عالمگیر مستی موج می باشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۱ : در این خرابه نه دشمن نه دوست میباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۲ : نگه در شبههٔ تحقیق من معذور میباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۳ : لب بیصرفه نوا جهل سبق میباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۴ : نقش نیرنگ جهان جوهر رم میباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۵ : پیر خمیازهکش وضع جوان میباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۶ : راحت دل ز نفس بالفشان میباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۷ : دماغ وحشتآهنگان خیالآور نمیباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۸ : بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمیباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۱۹ : بی زنگ درین محفل آیینه نمیباشد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۰ : دل خاک سر کوی وفا شد چه بجا شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۱ : دلدار مقیم دل ما شد چه بجا شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۲ : جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۳ : صیاد بینشانی پرواز رنگ ما شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۴ : بازم از شرم سجود امشب عرق بیتاب شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ : ای شمع تک وتاز نفس گرد سفر شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۶ : اینقدر نمیدانم صیدم از چه لاغر شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۷ : مژده ای ذوق وصال آیینه بیزنگار شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۸ : نقطهٔ دلگرد خودگشت و خط پرگار شد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۹ : شب که از شور شکست دل اثر پرزور شد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۰ : هرکجا عشاق را درد طلب منظور شد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۱ : فکر نازک عالمی را سرمهٔ تقریر شد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۲ : تا دل دیوانه واماند از تپیدن داغ شد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۳ : آگاهی دل انجمن اختلاف شد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۴ : به کدام فرصت ازین چمن هوس از فضولی اثر کشد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۵ : جبههٔحرص اگر چنینگرد ره هوسکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۶ : از غبارم هرچه بالا میکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۷ : هرکه حرفی از لبت وامیکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ : شوق دیداری که از دل بال حسرت میکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۳۹ : عریانی آنقدر به برم تنگ میکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۰ : مد بقا کجا به مه و سال میکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ : حرص پیری شیأالله از خروشم میکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۲ : باز دامان دل آهنگ چه گلشن میکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۳ : بار ما عمریست دوش چشم حیران میکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۴ : چو شمع هیچکس به زیانم نمیکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۵ : رفتهرفته این بزرگیها به بازی میکشد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۶ : همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۷ : کم و بیش وهم تعینت سر و برگ نقص و کمال شد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۸ : دل شهرهٔ تسلیم ز ضبط نفسم شد
غزل شمارهٔ ۱۲۴۹ : روز سیهم سایه صفت جزو بدن شد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۰ : تا پری به عرض آمد موج شیشه عریان شد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۱ : ترکِ آرزو کردم رنجِ هستی آسان شد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۲ : رم وحشی نگاه من غبارانگیز جولان شد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۳ : قیامت خندهریزی بر مزار من گل افشان شد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۴ : مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۵ : مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۶ : عید است غبار سر راه تو توان شد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۷ : پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۸ : گل نکرد آهیکه بر ما خنجر قاتل نشد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۹ : از حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۰ : چون شفق از رنگ خونم هیچکسگلچین نشد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۱ : پر هما چه کند بخت اگر دگرگون شد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۲ : حیرتکفیل پر زدنگفتگو نشد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۳ : آهی به هوا چتر زد و چرخ برین شد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۴ : شب حسرت دیدار توام دام کمین شد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۵ : زین ساز بم و زیر توقع چه خروشد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۶ : کسی که نیک و بد هوشیار و مست بپوشد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۷ : رضاعت از برم چندانکه گردم پیر میجوشد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۸ : نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ میجوشد
غزل شمارهٔ ۱۲۶۹ : حال دل از دوری دلبر نمیدانم چه شد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۰ : حاصلم زین مزرعِ بیبر نمیدانم چه شد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۱ : ز وهم متهم ظرف کم نخواهی شد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۲ : باغ نیرنگ جنونم نیست آسان بشکفد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۳ : وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۴ : به یاد آستانت هرکه سر بر خاک میمالد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۵ : سپند بزم تو تا بیقرار گردد و نالد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۶ : اگر سور است وگر ماتم دلمایوس مینالد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۷ : دل باز به جوش یارب آمد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۸ : ز هستی قطعکن گر میل راحت در نمود آمد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۹ : نتوان به تلاش از غم اسباب برآمد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۰ : عالم همه زین میکده بیهوش برآمد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۱ : تمام شوقیم لیک غافل که دل به راهِ که میخرامد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۲ : ز ابرام طلب نومیدیام آخر به چنگ آمد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۳ : شبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۴ : فالی از داغ زدم دل چمنآیین آمد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۵ : گل به سر، جام به کف، آن چمن آیین آمد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۶ : ز تخمت چه نشو و نما میدمد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۷ : پر مفلسم به من چه نوا میتوان رساند
غزل شمارهٔ ۱۲۸۸ : به هرجا باغبان در یاد مستان تاک بنشاند
غزل شمارهٔ ۱۲۸۹ : اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۰ : دل به قید جسم از علم یقین بیگانه ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۱ : طالعم زلف یار را ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۲ : موجگل بیتو خار را ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۳ : دلدار رفت و دیده به حیرت دچار ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۴ : رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۵ : از دلمبگذشت و خوندر چشم حیرتساز ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۶ : در گلستانی که چشمم محو آن طناز ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۷ : شوق تا محمل به دوش طبع وحشتساز ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۸ : از هجوم کلفت دل ناله بیآهنگ ماند
غزل شمارهٔ ۱۲۹۹ : رشته بگسیخت نفس زیر و بم ساز نماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۰ : گر آیینهات در مقابل نماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۱ : دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۲ : کم نیست صحبت دلگر مرد، زن نماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۳ : دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۴ : بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۵ : بهار عمر به صبح دمیده میماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۶ : ز بعد ما نه غزل نی قصیده میماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۷ : نه غنچه سر به گریبان کشیده میماند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ : زان نشئه که قلقل به لب شیشه دواند
غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ : گر نالهٔ من پرتو اندیشه دواند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۰ : پی تحقیق کسانی که گرو تاختهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۱ : در بساطی که دم تیغ ادب آختهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۲ : صفا فریب فقیهان نفس گداختهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۳ : چون برگ گل ز بس پر و بالم شکستهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۴ : نقش دویی بر آینه من نبستهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۵ : عمریست رخت حسرتم از سینه بستهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۶ : دونان که در تلاش گهر دست شستهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۷ : جمعیکه پر به فکر هنر درشکستهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۸ : این حرصها که دامن صد فن شکستهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۹ : شمعها زین انجمن بیصرفهتازان رفتهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۰ : آن سبکروحان که تن در خاکساری دادهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۱ : ذره تا خورشید امکان جمله حیرت زادهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ : هرجا صلای محرمی راز دادهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ : از شکست رنگم آب روی شاهی دادهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۴ : روزگاری شد که از اهل وفا دل بردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۵ : غفلت آهنگان که دل را ساز غوغا کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۶ : اینکه در دیر غمت دم سرد پیدا کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۷ : آن سخا کیشان که بر احسان نظر واکردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۸ : فرصت انشایان هستی گر تکلف کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۲۹ : تا ز گرد انتظارت مستفیدم کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۰ : آب و رنگ عبرتی صرف بهارم کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۱ : با خزان آرزو حشر بهارم کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۲ : وعده افسونان طلسم انتظارم کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۳ : گرد عجزم، خوشخرامان سرفرازم کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۴ : همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۵ : موج گوهرطینتان، گر شوخی افزون کردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۶ : یاران تمیز هستی بدخو نکردهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۷ : بر من فسون عجز در ایجاد خواندهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۸ : اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۳۹ : آنها که رنگ خودسری شمع دیدهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۰ : امروز ناقصان به کمالی رسیدهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۱ : لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیدهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۲ : حاضران از دور چون محشر خروشم دیدهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۳ : محرمان کاثار صنع از عشق پر فن دیدهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ : در عشق آنکه قابل دردش ندیدهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۵ : در غبار هستی اسرار فنا پوشیدهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۶ : یاران فسانههای تو و من شنیدهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۷ : این ستمکیشان که وهم زندگی را هالهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۸ : بیقراران تو کز شوق فنا دیوانهاند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۹ : معنیسبقانگر همه صد بحر کتابند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۰ : چشم چون آیینه برنیرنگ عرض نازبند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۱ : محرم آهنگ دل شو سرمه بر آواز بند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۲ : ای ساز قدس دل به جهان نوا مبند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۳ : ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۴ : مدعا دل بود اگر نیرنگ امکان ریختند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۵ : تا به عالم، رنگ بنیاد تمنا ریختند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۶ : کار دنیا بس که مهمل گشت عقبا ریختند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۷ : آنکه از بوی بهارش رنگ امکان ریختند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۸ : رنگ اطوار ادبسنجان به قانون ریختند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۹ : سبکروانکه به وحشت میان جان بستند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۰ : گذشتگانکه ز تشویش ما و من رستند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۱ : مصوران به هزار انفعال پیوستند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۲ : بینیازان برقربز بحر و بر برخاستند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۳ : زد نفس فال تنآسانی دلی آراستند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۴ : محفل هستی به تحریک دلی آراستند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۵ : آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۶ : غافلی چند که نقش حق وباطل بستند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۷ : هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۸ : دنیا وتلاش هوس بیخبری چند
غزل شمارهٔ ۱۳۶۹ : خلقیست پراکندهٔ سعی هوسی چند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۰ : گر آگهی به سیر فنا و بقا بخند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ : ای بینصیب عشق به کار هوس بخند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ : حسرت زلف توام بود شکستم دادند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۳ : یاران مزهٔ عبرت از این مائده بردند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۴ : تا شدم گرم طلب عجز درایم کردند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۵ : حاصل عافیت آنها که به دامنکردند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۶ : خوشخرامان اگر اندیشهٔ جولان کردند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۷ : ذره تا مسهر هزار آینه عریان کردند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۸ : ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند
غزل شمارهٔ ۱۳۷۹ : رازداران کز ادب راه لب گویا زدند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۰ : روزگاری که به عشق از هوسم افکندند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۱ : روزی که هوسها در اقبال گشودند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۲ : برای خاطرم غم آفریدند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۳ : به شوخی زد طرب غم آفریدند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۴ : ز بسکه منتظران چشم در ره یارند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۵ : محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۶ : مصور نگهت ساغر چه رنگ زند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۷ : عاقبت شرم امل بر غفلت ما میزند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ : فطرت آخر بر معاد از سعی اکمل میزند
غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ : محوگریبان ادبکی سر به هر سو میزند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۰ : برق خطی بر سیاهی میزند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۱ : عشاق گر از سبحه و زنار نویسند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۲ : تنپرستانکه به این آب و نمک عیاشند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ : گر خاک نشینان علم افراخته باشند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۴ : حکم عشق است که تشریف تمنا بخشند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۵ : صد ابد عیش طربخانهٔ دنیا بخشند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۶ : زان زر و سیم که این مردم باذل بخشند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ : از چه دعوی شمعها گردن به بالا میکشند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۸ : جماعتیکه نظرباز آن بر و دوشند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۹ : مبصّران حقیقت که سر به سر هوشند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ : به گفتگوی کسان مردمی که میلافند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۱ : چه بوربا و چه مخمل حجاب میبافند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۲ : قماش رنگ ز بس بیحجاب میبافند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۳ : دلها تامل آینهٔ حسن مطلقند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۴ : شور اشکم گر چنین راه تپش سر میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۵ : نشد آنکه شعلهٔ وحشتی به دل فسرده فسونکند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۶ : باز مخمور است دل تا بیخودی انشا کند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۷ : دل پا شکسته حق طلب، به رهت چگونه ادا کند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۸ : شور لیلی کو که باز آزایش سودا کند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۹ : کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۰ : هر سخن سنجی که خواهد صید معنیها کند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۱ : از قضا بر خوان ممسک گر کسی نان بشکند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۲ : هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۳ : حسنکلاه هوسیگر به تجمل شکند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۴ : لاغری آن همه زین مرحله دورم افکند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ : کلاه هرکه فلک بر سماک میفکند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۶ : اگر از گدازم نمی گل کند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۷ : اگر معنی خامشی گل کند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۸ : تقلید از چه علم به لافم علمکند
غزل شمارهٔ ۱۴۱۹ : از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان کند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۰ : لمعهٔ مهرش دمی کاینه تابان کند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۱ : هرجا خرام ناز تو تمکین عیان کند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۲ : اشک گهر طینت ما راه تپش سر نکند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۳ : طبع دانا الم دهر مکدر نکند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۴ : هوس جنونزدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۵ : وهم بلند وپست جاه چند دلت سیهکند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۶ : بادهٔ تحقیق را ظرف هوس تنگی کند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۷ : مشرب عشاق بر وضع هوس تنگیکند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۸ : بسکه بیروپت بهارم کلفت انشا میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۹ : عاقبتدر حلقهٔآن زلف، دل جا میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۰ : ساز امکان از شکست آواز پیدا میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۱ : هر نفس دل صدهزار اندیشه پیدا میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۲ : گر طمع دست طلب وامیکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۳ : میل هوس ز عافیتم فرد میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۴ : درگلستانیکه حسنش جلوهای سر میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۵ : اول ،در عدم، دهنت باز میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۶ : گر جنونم ناله واری نذر بلبل میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۷ : هرکجا آیینهٔ حسن جنون گل میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۸ : بس که زخم کشتهٔ نازش تلاطم میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ : داغ عشقم چارهجوییها کبابم میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۰ : حسرت امشب آه بیتأثیر روشن میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۱ : عقل اگر صد انجمن تدبیر روشن میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۲ : بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمیکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۳ : ناتوانی باز چون شمعم چه افسون میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۴ : قامت خمکز حیا سوی زمین رو میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ : ذوق فقر افسانهٔ اقبالکوته میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۶ : با هستیام وداع تو و من چه میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۷ : بر اهل فضل دانش و فنگریه میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۸ : کارجهان خواه عجز، خواه سری میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ : هر که اینجا میرسد بیاعتدالی میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ : هرکه در اظهار مطلب هرزهنالی میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۱ : اینکه طاقتها جوانی میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۲ : نظم امکانی کجا ضبط روانی میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۳ : رفته رفته عافیت همکینهخواهی میکند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۴ : مفلسی دست تهی بر سودن ارزانی کند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ : بلاکشان محبت گل چه نیرنگند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۶ : گردی دگر نشد ز من نارسا بلند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۷ : یارب چهسانکنم به هوای دعا بلند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ : پیری آمد ماند عشرتها ز انداز بلند
غزل شمارهٔ ۱۴۵۹ : غافل شدیم وگشت خروش هوس بلند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۰ : حسرت دلکرد بر ما پنجهٔ قاتل بلند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۱ : عجز نپسندید از ما شکوهٔ قاتل بلند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۲ : آنها که لاف افسر و اورنگ میزنند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۳ : عشاق چون فسانهٔ تحقیق سر کنند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۴ : جمعی که با قناعت جاوید خو کنند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۵ : حقمشربان دمی که به تحقیق رو کنند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۶ : روشندلان چو آینه بر هرچه رو کنند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۷ : این غافلان که آینهپرداز میدهند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۸ : علویانی که به این عالم دون میآیند
غزل شمارهٔ ۱۴۶۹ : هرکه انجام غرور من و ما میبیند
غزل شمارهٔ ۱۴۷۰ : هرکه زین انجمن آثار صفا میبیند
غزل شمارهٔ ۱۴۷۱ : بهار رنگ عبرت جز دل روشن نمیبیند
غزل شمارهٔ ۱۴۷۲ : آفاق جا ندارد همت کجا نشیند
غزل شمارهٔ ۱۴۷۳ : به روی من ز کجا رنگ اعتبار نشیند
غزل شمارهٔ ۱۴۷۴ : سپند بزم تو گویند هیچ جا ننشیند
غزل شمارهٔ ۱۴۷۵ : اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود
غزل شمارهٔ ۱۴۷۶ : بر در دل حلقه زد غفلت، کنون آهش چه سود
غزل شمارهٔ ۱۴۷۷ : ریشهواری عافیت در مزرع امکان نبود
غزل شمارهٔ ۱۴۷۸ : تاآینهروبروی ما بود
غزل شمارهٔ ۱۴۷۹ : نیرنگ امل گل بقا بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۰ : یاد شوقی کز جفاهایت دل ما شاد بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۱ : آنجاکه عجزممتحن چون و چند بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۲ : عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۳ : هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۴ : همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۵ : برگ و ساز عندلیبان زین چمن گفتار بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۶ : دیده را مژگان بهم آوردنی درکار بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۷ : زین باغ بسکه بیثمری آشکار بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ : مطلبی گر بود از هستی همین آزار بود
غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ : شب که در بزم ادب قانون حیرتساز بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۰ : سجدهٔ خاک درت هرکه تمنایش بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۱ : آدمیکاثار تنزیهش رجوع خاک بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۲ : در ادبگاهی که لب نامحرم تحریک بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۳ : امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۴ : روزی که بی تو دامن ضعفم به چنگ بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۵ : شب که از جوش خیالت بزم گلشن تنگ بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۶ : شبکه از شوق توپروازم بهار آهنگ بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۷ : ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۸ : درشتخو سخنش عافیت ثمر نبود
غزل شمارهٔ ۱۴۹۹ : نهال وحشت ما خالی از ثمر نبود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۰ : تا نفس ما ومن غبارنبود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۱ : تا دل از انجمن وصل تو مأیوس نبود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ : شب که جز یأس به کام دل مأیوس نبود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۳ : ناله میافشاند پر در باغ ما بلبل نبود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۴ : نقش هستی جز غبار وهم نیرنگی نبود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ : یکدو دم هنگامهٔ تشویش مهر و کینه بود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۶ : چون شرر اقبال هستی بسکه فرصتکاه بود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ : روزی که عشق رنگ جهان نقش بسته بود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۸ : هرکه را دیدم ز لاف ما و من شرمنده بود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۹ : بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۰ : شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۱ : شبکه وصل آغوشپرداز دل دیوانه بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۲ : محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۳ : آنروز که پیدایی ما را اثری بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۴ : با ما نه نم اشکی ونی چشم تری بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۵ : این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۶ : بهکویدوستکه تکلیف بینشانی بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۷ : به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ : چون آب روان پر مگذر بیخبر از خود
غزل شمارهٔ ۱۵۱۹ : جاییکه سعی حرص جنونآفرین دود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۰ : تا مه نوبر فلک بالگشا میرود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۱ : هر که آمد در جان بیکستر از ما میرود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ : با این خرام ناز اگر آن مست میرود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۳ : شبنم صبح از چمن آبله دل میرود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۴ : دل ز پیاش عمرهاست سجده کمین میرود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ : بعد ازینت سبزه خط در سیاهی میرود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۶ : گر چنین اشکم ز شرم پرگناهی میرود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۷ : شوق موسی نگهم رام تسلی نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ : چو دولت درش بر خسان واشود
غزل شمارهٔ ۱۵۲۹ : آه نومیدم کجا تأثیر من پیدا شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۰ : گر چنین بخت نگون عبرت کمین پیدا شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۱ : حسن بیشرم ازهجوم بوالهوس محشر شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۲ : در بیابانی که سعی بیخودی رهبر شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۳ : دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۴ : طبع قناعت اختیار مصدر زیب و فر شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ : گر خیالگردش چشم توام رهبر شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۶ : گرنه مشت خاکم از اشک ندامت تر شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۷ : خواهش از ضبط نفس گر قدمی پیش شود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۸ : بر آستان تو تا جبهه نقش پا نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۹ : دلیل شکوهٔ من سعی نارسا نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۰ : غرور ناز تو تهمتکش ادا نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۱ : فسون عیش، کدورتزدای ما نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۲ : می و نغمه مسلم حوصلهای که قدحکش گردش سر نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۳ : جهدکنکه دل ز هوس پایمال شک نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۴ : خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۵ : هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۶ : کجاست سایه که هستیش دستگاه شود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۷ : اشک ز بیداد عشق پردهگشا میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۸ : حسرت مخمورم آخر مستی انشا میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۴۹ : بیقراری در دل آگاه طاقت میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۰ : دل جهان دیگر از رفع کدورت میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۱ : شوخی، بهار طبع چمنزاد میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ : تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ : دل چو آزاد از تعلق شد منور میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۴ : کی به آسانی دم آبم میسر میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۵ : هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ : زندگی در ملک عبرت مرگ مفلس میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۷ : ازکجا آیینه با مردم موافق میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۸ : آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۵۹ : جزو موزون اعتدال جوهر کل میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۰ : دل ز هر اندیشه با رجی مقابل میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۱ : عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۲ : جوهر تمکین مرد از لاف برهم میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۳ : آتش شوق طلب آنجا که روشن میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۴ : طبع خاموشان به نور شرم روشن میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۵ : هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۶ : باد صحرای جنون هرگه گلافشان میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۷ : تا دم تیغت به عرض جلوه عریان میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۸ : اشکم از پیری به چشم تر پریشان میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۶۹ : طرهٔ او در خیالم گر پریشان میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۰ : فرصت ناز کر و فر ضامن کس نمیشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۱ : یاد تو آتشی است که خامش نمیشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۲ : علم و عیان خلق به جز شک نمیشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۳ : موی دماغ جاه و حشم حل نمیشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۴ : دون طبع قدرش از هوس افزون نمیشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۵ : خارج ابنای جنس است آنکه موزون میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۶ : دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۷ : چون رشتهای که ازگهر آگاه میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۸ : آفات از هوس به سرت هاله میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۷۹ : در هوای او دل هر ذره جانی میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۸۰ : بیخودی امشب پر و بال فغانی میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۸۱ : پیری وداع عمر سبکبال وانمود
غزل شمارهٔ ۱۵۸۲ : گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید
غزل شمارهٔ ۱۵۸۳ : شدم خاک و نگفتم عاشقم کار اینچنین باید
غزل شمارهٔ ۱۵۸۴ : ز هر مو دام بر دوشم گرفتار اینچنین باید
غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ : نشاط این بهارم بیگل رویت چه کار آید
غزل شمارهٔ ۱۵۸۶ : از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید
غزل شمارهٔ ۱۵۸۷ : ظالم چه خیال است مؤدب بهدر آید
غزل شمارهٔ ۱۵۸۸ : دل صبرآزما کمتر ز دار و گیر فرساید
غزل شمارهٔ ۱۵۸۹ : دل در جسد شبهه عبارت چه نماید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۰ : مگو صبح طرب در ملک هستی دیر میآید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۱ : چه شمع امشب در این محفل چمنپرداز میآید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۲ : خیال چشمکه ساغر به چنگ میآید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۳ : نفس تا پرفشان است از تو و من برنمیآید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ : نفس هم از دل من بیشکستن برنمیآید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۵ : حریفیهای عشق از هر کس و ناکس نمیآید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۶ : جنونی با دل گمگشته از کوی تو میآید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۷ : دندان به خنده چون کند آن لعل تر سپید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۸ : پیری آمد، گشت چشم از گریهام کمکم سپید
غزل شمارهٔ ۱۵۹۹ : دل تا نظر گشود به خویش آفتاب دید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۰ : چمن دلی که به یاد تو آشنا گردید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۱ : چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۲ : رسید عید و طربها دلیل دل گردید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۳ : به سعی یأس نفس خامشی بیان گردید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۴ : توان اگر همه دور آن آسمان گردید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۵ : سران ز نسخهٔ تسلیم باب بردارید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۶ : دوستان از منش دعا مبرید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۷ : تاکی از این باغ و راغ رنج دویدن برید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۸ : چو شمع بر سرت اقبال و جاه میگرید
غزل شمارهٔ ۱۶۰۹ : چو سبحه بر سر هم تا به کی قدم شمرید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۰ : سخن ز مشق ادب موج گوهرش گیربد
غزل شمارهٔ ۱۶۱۱ : تا دل به ساز زمزمهدرد وا رسید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۲ : صبحی بهگوش عبرتم از دل صدا رسید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۳ : سرکشی میخواستیم از پا نشستن در رسید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۴ : تا حنا ازکفت بهکام رسید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۵ : در غمت آخر به جاییکار بیدادم رسید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۶ : منتظران بهار فصل شکفتن رسید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۷ : بنای حرص به معراج مدعا نرسید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۸ : نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید
غزل شمارهٔ ۱۶۱۹ : آخر ز سجده ام عرق جبهه سر کشید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۰ : از کشمکش کف تو می لالهگون کشید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۱ : پهلو به چرخ میزند امروز جاه عید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۲ : صبح شد در عرصهٔگردون مگو خندان سفید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۳ : ز زلف و روی توتا دیدهام سیاه و سفید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۴ : خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۵ : زندگی افسرد فال شوخی سودا زنید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۶ : کامجویان اندکی بر مطلب استغنا زنید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۷ : همتی گر هست پایی بر سر دنیا زنید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۸ : دل شکستی دارد از معموره بر هامون زنید
غزل شمارهٔ ۱۶۲۹ : شورحاجت تاکی ازحرص دو دل باید شنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۰ : دوستان در گوشهٔ چشم تغافل جا کنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۱ : بیدلان چند خیال گل و شمشاد کنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۲ : غافلان چند قبادوزی ادراک کنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۳ : شوق تا گردد دو بالا خویش را احول کنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۴ : یاران به رنگ رفته دو روزم مثل کنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۵ : یاران، چو صبح، قیمت وحشتگران کنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۶ : دوستان افسرد دل چندی به آهش خون کنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۷ : ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۸ : گر آرزوی رستن از این دامگهکنید
غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ : چو فقر دست دهد ترک عز و جاهکنید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۰ : ای بیخردان طور تعین نگزینید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۱ : دل خلوت اندیشهٔ یار است ببینید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۲ : کو رنگ، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۳ : چینی هوسان عبرت مستور ببینید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۴ : چه ممکن است که عاشق گل و سمن گوید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۵ : خوشخرامان داد طبع سستبنیادم دهید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۶ : امروز نوبهارست ساغرکشان بیایید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۷ : یاران در این بیابان از ما اثر مجویید
غزل شمارهٔ ۱۶۴۸ : ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ
غزل شمارهٔ ۱۶۴۹ : ای ساز بر و دوش تو پیراهنکاغذ
غزل شمارهٔ ۱۶۵۰ : ای شعله نهال از قلمت گلشن کاغذ
غزل شمارهٔ ۱۶۵۱ : از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر
غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ : بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر
غزل شمارهٔ ۱۶۵۳ : چه رسد ز نشئهٔ معنوی به دماغ بیحس بیخبر
غزل شمارهٔ ۱۶۵۴ : در طلسم درد از ما میتوان بردن اثر
غزل شمارهٔ ۱۶۵۵ : در گلستانی که سرو او نباشد جلوهگر
غزل شمارهٔ ۱۶۵۶ : دست داری برفشان چون کل در اینکلزار زر
غزل شمارهٔ ۱۶۵۷ : زاهد ز دعوت خلق دارد عجب کر و فر
غزل شمارهٔ ۱۶۵۸ : سعی نفس کفیل توست زحمت جستجو مبر
غزل شمارهٔ ۱۶۵۹ : شبیکه شعلهٔ یاد تو داشت سیر جگر
غزل شمارهٔ ۱۶۶۰ : نه جام باده شناسم نه کاسهٔ طنبور
غزل شمارهٔ ۱۶۶۱ : هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر
غزل شمارهٔ ۱۶۶۲ : با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار
غزل شمارهٔ ۱۶۶۳ : تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار
غزل شمارهٔ ۱۶۶۴ : جسم غافل را به اندوه رم فرصت چهکار
غزل شمارهٔ ۱۶۶۵ : چشم تعظیم از گرانجانان این محفل مدار
غزل شمارهٔ ۱۶۶۶ : چیست هستی به آنهمه آزار؟
غزل شمارهٔ ۱۶۶۷ : خاک ما نامهها به جانب یار
غزل شمارهٔ ۱۶۶۸ : در هوسگاه عالم بیکار
غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ : ای ابر! نی به باغ و نه در لالهزار بار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ : ترک دنیا کن غم این سحر باطل برمدار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۱ : مردی چو شمع در همهجا، جا نگاه دار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۲ : ای هوس قطع نفس کن، ساعتی دنگم گذار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۳ : در این ادبکده جز سر به هیچ جا مگذار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۴ : تا کی خیال هستی موهوم؟ سر برآر
غزل شمارهٔ ۱۶۷۵ : چشم واکردم به خویش، اما ز آغوش شرار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۶ : شد نظر واکردنی خواب فراموش شرار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۷ : بر خیالی چیدهایم از دیده تا دل انتظار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۸ : چشم واکن رنگ اسرار دگر دارد بهار
غزل شمارهٔ ۱۶۷۹ : سیر گلزار که یارب در نظر دارد بهار
غزل شمارهٔ ۱۶۸۰ : تا چند حسرت چمن و سایههای ابر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۱ : شب زندگی سر آمد به نفسشماری آخر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۲ : به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۳ : ناتمام همتی تا عجز سامان نیست سر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۴ : در چمن تا قامتش انداز شوخیکرد سر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۵ : تیغ در دست است یار از جیب بیرون آر سر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۶ : از بس که زد خیالِ توام آب در نظر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۷ : دام ز سیر گلشن اسباب در نظر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۸ : ز صبح طلعتش آیینهٔ دل را صفا بنگر
غزل شمارهٔ ۱۶۸۹ : گل عجزی تصور کن بهارکبریا بنگر
غزل شمارهٔ ۱۶۹۰ : نمیگویم به گردون سیر کن یا بر هوا بنگر
غزل شمارهٔ ۱۶۹۱ : به خود آنقدر کر و فر مچین که ببنددت پی کین کمر
غزل شمارهٔ ۱۶۹۲ : قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور
غزل شمارهٔ ۱۶۹۳ : نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور
غزل شمارهٔ ۱۶۹۴ : حکم دل دارد ز همواری سر و روی گهر
غزل شمارهٔ ۱۶۹۵ : به صفحهای که حدیث جنون کنم تحریر
غزل شمارهٔ ۱۶۹۶ : زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر
غزل شمارهٔ ۱۶۹۷ : غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیر
غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ : نه غنچه عافیت افسون، نه گل بقا تأثیر
غزل شمارهٔ ۱۶۹۹ : خیال زلف که واکرد راه در زنجیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۰ : دل از فسون تعلق نگاه در زنجیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۱ : این بحر را یک آینه دشت سراب گیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۲ : ای قاصد تحقیق ز تسلیم مددگیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۳ : در عشق زپرواز نفس آینه برگیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۴ : دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۵ : زین بحر بیکران کم هر اعتبار گیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۶ : هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۷ : همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۸ : به عجز کوش و تک و تاز دیگر آسان گیر
غزل شمارهٔ ۱۷۰۹ : مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر
غزل شمارهٔ ۱۷۱۰ : درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده گیر
غزل شمارهٔ ۱۷۱۱ : به کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز
غزل شمارهٔ ۱۷۱۲ : جراءت پیریم این بس که به چندین تک وتاز
غزل شمارهٔ ۱۷۱۳ : از جیب هزار آینه سر بر زدهای باز
غزل شمارهٔ ۱۷۱۴ : جامی مگر از بزم حیا در زدهای باز
غزل شمارهٔ ۱۷۱۵ : چو شمع غره مشو چشم بر حیا انداز
غزل شمارهٔ ۱۷۱۶ : سودای تک و تاز هوسها ز سر انداز
غزل شمارهٔ ۱۷۱۷ : کی رود از خاطر آشفتهام سودای ناز
غزل شمارهٔ ۱۷۱۸ : نرگسش وامیکند طومار استغنای ناز
غزل شمارهٔ ۱۷۱۹ : بس که از شادابی خطت شد این گلزار سبز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۰ : هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۱ : پوچ است سر به سر فلک بیمدار مغز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۲ : عمری خیال پخت سر گیر و دار مغز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۳ : خودسریگرد دل تنگ نگردد هرگز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۴ : فتیلهای به دل بیخبر ز داغ افروز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۵ : خون شد دل و ز اشک اثر میکشد هنوز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۶ : رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۷ : بیپرده است و نیست عیان راز من هنوز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۸ : خارخارت کشت و پیش حرص بیکاری هنوز
غزل شمارهٔ ۱۷۲۹ : دارم دلی از داغ تمنای تو لبریز
غزل شمارهٔ ۱۷۳۰ : غبار ره شو و سرکوب صد حشم برخیز
غزل شمارهٔ ۱۷۳۱ : دل مصفاکن شرر در خرمن اسباب ریز
غزل شمارهٔ ۱۷۳۲ : ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز
غزل شمارهٔ ۱۷۳۳ : به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز
غزل شمارهٔ ۱۷۳۴ : صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس
غزل شمارهٔ ۱۷۳۵ : کاروان ما نداردگردی از صوت جرس
غزل شمارهٔ ۱۷۳۶ : نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس
غزل شمارهٔ ۱۷۳۷ : از لب خامش زبان واماندهٔ کام است و بس
غزل شمارهٔ ۱۷۳۸ : ذوق شهرتها دلیل فطرت خام است و بس
غزل شمارهٔ ۱۷۳۹ : چشم وا کن شش جهت یار است و بس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۰ : زندگی محروم تکرارست و بس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۱ : خودسر ز عافیت به تکلف برید و بس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۲ : غم نهتنها بر دلم نالید و بس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۳ : بیپردگی کسوت هستی ز حیا پرس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۴ : پر تیرهروزم از من بی پا و سر مپرس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۵ : دل قیامت می کند از طبع ناشادم مپرس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۶ : غفلت آهنگم ز ساز حیرت ایجادم مپرس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۷ : جز ستم بر دل ناکام نکردهست نفس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۸ : در این بساط هوس پیش از اعتبار نفس
غزل شمارهٔ ۱۷۴۹ : گره چو غنچه نباید زدن به تار نفس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۰ : تب و تاب بیهُده تا کجا به گشاد بال و پر از نفس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۱ : ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ : بیتأمل در دم پیری مده بیرون نفس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۳ : صبح است و دارد آنگل در سر هوای نرگس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۴ : چند نشینی به کلفت دل مأیوس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۵ : گر شود از خواب من خیال تو محبوس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۶ : نفس ثبات ندارد به شست کار نویس
غزل شمارهٔ ۱۷۵۷ : شخص معدومی، به پیش وهم خود موجود باش
غزل شمارهٔ ۱۷۵۸ : من نمیگویم زیان کن یا به فکر سود باش
غزل شمارهٔ ۱۷۵۹ : دل بهکام تست چندی خرمی اظهار باش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۰ : گر نهای عین تماشا حیرت سرشار باش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۱ : چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۲ : هوس وداع بهار خیال امکان باش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۳ : تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۴ : خواه در معمورهٔ جان خواه در ویرانه باش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۵ : جوانی سوخت پیری چند بنشاند به مهتابش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۶ : آیین خود آرایی از روز الست استش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۷ : من وآن فتنه بالاییکه عالم زیر دست استش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۸ : ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش
غزل شمارهٔ ۱۷۶۹ : به لوح جسمکه یکسر نفس خطوط حک استش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۰ : این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۱ : چو تمثالی که بیآیینه معدوم است بنیادش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۲ : فریاد جهان سوخت نفس سعی کمندش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۳ : دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۴ : متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۵ : در آن کشور که پیشانی گشاید حسن جاویدش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۶ : بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۷ : بسکه افتاده است بینم خون صید لاغرش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۸ : خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش
غزل شمارهٔ ۱۷۷۹ : به ساز نیستی بستهست شور ما و من تارش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۰ : بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۱ : چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۲ : صبح از چه خرابات جنونکرد بهارش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۳ : مکش دردسر شهرت میفکن بر نگین زورش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۴ : چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۵ : دل دیوانهای دارم به گیسوی گرهگیرش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ : شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۷ : گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ : نمیدانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش
غزل شمارهٔ ۱۷۸۹ : دلی که گردش چشم تو بشکند سازش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۰ : سخنسنجیکه مدح خلق نفریبد به وسواسش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۱ : که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۲ : دل بیمدعا رنگی ندارد تا کنم فاشش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۳ : آن را که ز خود برد تمنای سراغش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۴ : به رنگیکجکلاه افتاده خم در پیکر تیغش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۵ : به هر بزمی که باشد جلوه فرما جوهرتیغش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۶ : چه لازم جوهر دیگر نماید پیکر تیغش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۷ : کشت عاشق که دهد داد گیاه خشکش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۸ : شوق آزادی سر از سامان استغنا مکش
غزل شمارهٔ ۱۷۹۹ : به پیری از هوس زندگی خمار مکش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۰ : به بر کشید ز بس جوش نازکی تنگش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۱ : به تاراج جنون دادم چه هستی و چه فرهنگش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۲ : نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۳ : من و پرفشانی حسرتی که گم است مقصد بسملش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۴ : جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ : دل گمگشتهای دارم چه میپرسی ز احوالش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۶ : مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ : هرگه روم از خویش به سودای وصالش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۸ : چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش
غزل شمارهٔ ۱۸۰۹ : عبارت مختصر تا کی سوال وصل پیغامش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۰ : کلاه نیست تعین که ما ز سر فکنیمش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۱ : بینشان حسنی که جز در پرده نتوان دیدنش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۲ : دل به هجران صبر کرد اما فزون شد شیونش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۳ : تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۴ : جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ : ز برق بینیازی خندهها دارد گلستانش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۶ : ز بس دامان ناز افشاند زلف عنبر افشانش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۷ : آب از یاقوت میریزد تکلم کردنش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۸ : ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش
غزل شمارهٔ ۱۸۱۹ : عالم از چشم ترم شد میفروش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۰ : عیب همه عالم ز تغافل به هنر پوش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۱ : آه از این جلوهٔ نقاب فروش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۲ : ای ز لعلت سخن گلاب فروش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۳ : مپرسید از نگین شاه و اقبال نفس کاهش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۴ : اگر زین رنگ، تمکین میزند موج از سراپایش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۵ : حیا بیپرده نپسندید راز حسن یکتایش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۶ : رنگ گل تعبیر دمید از کف پایش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۷ : زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۸ : سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایش
غزل شمارهٔ ۱۸۲۹ : اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۰ : چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۱ : دلی را که بخشد گداز آرزویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۲ : صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۳ : تپد آینه بسکه در آرزویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۴ : طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۵ : بی تو مشکل کنم از خلق نهان جوهر خویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۶ : چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۷ : آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۸ : عمرها شد بینصیب راحتم از چشم خویش
غزل شمارهٔ ۱۸۳۹ : اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش
غزل شمارهٔ ۱۸۴۰ : بیخلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش
غزل شمارهٔ ۱۸۴۱ : پرکوته است دست به هر سو دراز حرص
غزل شمارهٔ ۱۸۴۲ : از قناعت خاک باید کرد در انبان حرص
غزل شمارهٔ ۱۸۴۳ : گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص
غزل شمارهٔ ۱۸۴۴ : مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض
غزل شمارهٔ ۱۸۴۵ : مباد دامن کس گیرم از فسون غرض
غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ : ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض
غزل شمارهٔ ۱۸۴۷ : خلقی است شمعوار در این قحط جای فیض
غزل شمارهٔ ۱۸۴۸ : نبود نقطهای از علم این کتاب غلط
غزل شمارهٔ ۱۸۴۹ : شده فهم مقصد عالمی زتلاش هرزه قدم غلط
غزل شمارهٔ ۱۸۵۰ : بر جنون نتوان شد از عقل ادبپرور محیط
غزل شمارهٔ ۱۸۵۱ : گشتم از بیدست و پاییها به خشک و تر محیط
غزل شمارهٔ ۱۸۵۲ : نشکسته ساغر عاریت ز حصول آب بقا چه حظ
غزل شمارهٔ ۱۸۵۳ : دارد از ضبط نفس طبع هوس پرور چه حظ
غزل شمارهٔ ۱۸۵۴ : نمیشود کس ازین عبرت انجمن محظوظ
غزل شمارهٔ ۱۸۵۵ : غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع
غزل شمارهٔ ۱۸۵۶ : ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع
غزل شمارهٔ ۱۸۵۷ : باز امشب نفس شعله فشان دارد شمع
غزل شمارهٔ ۱۸۵۸ : هر چه در دل گذرد وقف زبان دارد شمع
غزل شمارهٔ ۱۸۵۹ : از عدم مشکل نه آسان سیر امکان کرد شمع
غزل شمارهٔ ۱۸۶۰ : نی در پرواز زد، نی سعی جولان کرد شمع
غزل شمارهٔ ۱۸۶۱ : سوختن یک نغمه است از ساز شمع
غزل شمارهٔ ۱۸۶۲ : بی نم خجلت نمیباشد سر و کار طمع
غزل شمارهٔ ۱۸۶۳ : هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع
غزل شمارهٔ ۱۸۶۴ : اثر خجالت مدعا اگر این الم دمد از طمع
غزل شمارهٔ ۱۸۶۵ : هرکجاکردم به یاد سجدهات ساز رکوع
غزل شمارهٔ ۱۸۶۶ : نشستهای ز دل تنگ بر در تصدیع
غزل شمارهٔ ۱۸۶۷ : به ذوق گرد رهت میدوم سراسر باغ
غزل شمارهٔ ۱۸۶۸ : کنون که میگذرد عیش چون نسیم ز باغ
غزل شمارهٔ ۱۸۶۹ : نازد به عشق غازهٔ حسن جنون دماغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۰ : نشئهٔ عجزم چو شبنم داد بر طیب دماغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۱ : یارب از سرمنزل مقصد چه سان یابم سراغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۲ : نه صورت بویی و نه رنگیست درین باغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۳ : عالم همه داغست و ندارد اثر داغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۴ : کو شعلهٔ دردیکه به ذوق اثر داغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۵ : شمع من گرم حیا کرد مگر سوی چراغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۶ : نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۷ : ما شهیدان را وضویی دادهاند از آب تیغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۸ : فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ
غزل شمارهٔ ۱۸۷۹ : ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۰ : تحقیق را به ما و من افتاده اختلاف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۱ : رستن چه ممکنست ز قید جهان لاف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۲ : جای آن استکه بالد گهر شان صدف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۳ : نسبت لعل که داد این همه سامان صدف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۴ : بحث و جدل به افت جان میکند طرف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ : تا نمیگردد تب و تاب نفس ها برطرف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۶ : عقل را مپسند با عشق جنونپرور طرف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۷ : چه دهد تردد هرزهات ز حضور سیر و سفر بهکف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۸ : ای ز عکس نرگست آیینه جام مل به کف
غزل شمارهٔ ۱۸۸۹ : گاه به رنگ مایلی گاه به بوی بی نسق
غزل شمارهٔ ۱۸۹۰ : رخ شرمگین توهیچگه به خیال ما نکند عرق
غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ : غیر از حیا چه پیش توان برد در عرق
غزل شمارهٔ ۱۸۹۲ : ما سجدهٔ حضوریم محو جناب مطلق
غزل شمارهٔ ۱۸۹۳ : بر خود از ساز شکفتنکیگمان دارد عقیق
غزل شمارهٔ ۱۸۹۴ : گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک
غزل شمارهٔ ۱۸۹۵ : ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک
غزل شمارهٔ ۱۸۹۶ : این دم از شرم طلب نیست زبان ما خشک
غزل شمارهٔ ۱۸۹۷ : مغز شد در سر پر شور من از سودا خشک
غزل شمارهٔ ۱۸۹۸ : نشد از حسرت داغت جگرم تنها خشک
غزل شمارهٔ ۱۸۹۹ : بسکه بیلعل تو رفت از بزم عیش ما نمک
غزل شمارهٔ ۱۹۰۰ : غیر خاموشی نداردگفتگوی ما نمک
غزل شمارهٔ ۱۹۰۱ : شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک
غزل شمارهٔ ۱۹۰۲ : چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۰۳ : در نظرها معنیام گل میکند غیرت به چنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۰۴ : رساندهایم درین عرصهٔ خیال آهنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۰۵ : رفت مرآت دل از کلفت آفاق به زنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۰۶ : ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ
غزل شمارهٔ ۱۹۰۷ : نام شاهان کز نگین گل کرده کر و فر به چنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۰۸ : تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ : گرم نوید کیست سروش شکست رنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۱۰ : مگو پیام وفا جستهجسته دارد رنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۱۱ : در یاد جلوهٔ توکه دارد هزار رنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۱۲ : یک برک گل نکرده ز روبت بهار رنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۱۳ : گر جنون جوشد به این تأثیر احسانش ز سنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۱۴ : کعبهٔ دل گرچه دارد تنگ ارکانش ز سنگ
غزل شمارهٔ ۱۹۱۵ : ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل
غزل شمارهٔ ۱۹۱۶ : بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل
غزل شمارهٔ ۱۹۱۷ : سنگی چو گوهر، بستیم بر دل
غزل شمارهٔ ۱۹۱۸ : سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال
غزل شمارهٔ ۱۹۱۹ : عشرت سالگره تا کیات ای غفلت فال
غزل شمارهٔ ۱۹۲۰ : زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال
غزل شمارهٔ ۱۹۲۱ : به رنگی یأس جوشیدهست با دل
غزل شمارهٔ ۱۹۲۲ : ز من عمریست میگردد جدا دل
غزل شمارهٔ ۱۹۲۳ : گاه موج اشک و گاهی گرد افغانست دل
غزل شمارهٔ ۱۹۲۴ : بازآکه بیجمالت توفان شکسته بر دل
غزل شمارهٔ ۱۹۲۵ : گر چنین جوشاند آثار دویی ننگش ز دل
غزل شمارهٔ ۱۹۲۶ : به پیری گشته حاصل از برای من فراغ دل
غزل شمارهٔ ۱۹۲۷ : از شوخی فضولی ما داشت عار وصل
غزل شمارهٔ ۱۹۲۸ : چیست درین فتنهزار غیر ستم در بغل
غزل شمارهٔ ۱۹۲۹ : ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۰ : عمریست چون گل میروم زین باغ حرمان در بغل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۱ : محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۲ : میآید از دشت جنون گردم بیابان در بغل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۳ : تا چشم تو شد ساغر دوران تغافل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۴ : زین باغ گذشتیم به احسان تغافل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۵ : ای جوش بهارت چمنآرای تغافل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۶ : خواندم خط هر نسخه به ایمای تغافل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۷ : ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۸ : بسکه افتادهست باغ آبرو نایاب گل
غزل شمارهٔ ۱۹۳۹ : گر کند طاووس حیرتخانهٔ اسباب گل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ : ای بهار جلوهات را شش جهت دربار گل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۱ : با چنین شوخی نشیند تا بهکی بیکار گل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۲ : در چمن گر جلوهات آرد به روی کار گل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۳ : میتوان در باغ دید از سینهٔ افگار گل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۴ : میکند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۵ : نوبهار آرد به امداد من بیمارگل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۶ : اگر آن نازنین رود به تماشای رنگگل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۷ : دل آرمیده به خون مکش ز فسون رنگ وهوای گل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۸ : تا بست ادب نامهٔ من در پر بسمل
غزل شمارهٔ ۱۹۴۹ : وفور مال به تأکید خسّت است دلیل
غزل شمارهٔ ۱۹۵۰ : بس که چون سایهام از روز ازل تیره رقم
غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ : به هر زمین که خبر گیری از سواد عدم
غزل شمارهٔ ۱۹۵۲ : داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم
غزل شمارهٔ ۱۹۵۳ : رفت فرصت ز کف اما من حیرتزده هم
غزل شمارهٔ ۱۹۵۴ : موج ما را شرم دریای کرم
غزل شمارهٔ ۱۹۵۵ : بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام
غزل شمارهٔ ۱۹۵۶ : سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام
غزل شمارهٔ ۱۹۵۷ : عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وام
غزل شمارهٔ ۱۹۵۸ : گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام
غزل شمارهٔ ۱۹۵۹ : دست و پا گم کردهٔ شوق تماشای توام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۰ : صورت خود ز تو نشناختهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۱ : بیدست و پا به خاک ادب نقش بستهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۲ : نیرنگ جلوهایکه به دل نقش بستهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ : باز بر خود تهمت عیشی چو بلبل بستهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۴ : با هیچکس حدیث نگفتن نگفتهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۵ : در راه عشق توشهٔ امنی نبردهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ : هستی نیاز دیده نمناک کردهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ : شمعی از وحشت نگاهی انجمن گم کردهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۸ : نورِ جان در ظلمتآبادِ بدن گم کردهام
غزل شمارهٔ ۱۹۶۹ : زان بهار ناز حیرانم چه سامان کردهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۰ : دیدهٔ مشتاقی از هر مو به بار آوردهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ : به صد غبار درین دشت مبتلا شدهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۲ : پاکم از رنگ هوس تا به سجود آمدهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۳ : ازکتاب آرزو بابی دگر نگشودهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۴ : بسکه بی روی تو لبریز ندامت بودهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۵ : بی تو در هر جا جنون جوش ندامت بودهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۶ : برق حسنی در نظر دارم به خود پیچیدهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۷ : چون تپش در دل نفس دزدیدهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۸ : حرف داغی لالهسان زبر زبان دزدیدهام
غزل شمارهٔ ۱۹۷۹ : عافیتها در مزاج پرفشان دزدیدهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۰ : سینه چاک یک جهان گرد هوس بالیدهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۱ : سر اگر بر آسمان یا بر زمین مالیدهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۲ : بسکه نیرنگت قدح چیدهست در اندیشهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۳ : بیخودی ننهفت اسرار دل غم پیشهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۴ : از جراحتزار دل چیدهست دامان نالهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۵ : در جنون گر نگسلد پیمان فرمان نالهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۶ : دوش چون نی سطر دردی میچکید از خامهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۷ : قصهٔ دیوانگان دارد سراسر نامهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۸ : از خیالت وحشتاندوز دل بیکینهام
غزل شمارهٔ ۱۹۸۹ : اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانهام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۰ : برگ خودداری مجویید از دل دیوانهام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۱ : تا دچار نازکرد آن نرگس مستانهام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۲ : شور آفاق است جوشی از دل دیوانهام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۳ : عمریست چون نفس به تپیدن فسانهام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۴ : فهم حقیقت من و ما را بهانهام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۵ : میدهد زیب عمارت از خرابی خانهام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۶ : سر خط نازیست امشب زخمهای سینهام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۷ : مردهام اما همان خجلت طراز هستیام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۸ : یاد من کردی به سامانگشت ناز هستیام
غزل شمارهٔ ۱۹۹۹ : با همه سرسبزی از سامان قدرت عاریام
غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ : رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالیام
غزل شمارهٔ ۲۰۰۱ : تا کجا بوس کف پایت شود ارزانیام
غزل شمارهٔ ۲۰۰۲ : تو کریم مطلق و من گدا چه کنی جز اینکه بخوانیام
غزل شمارهٔ ۲۰۰۳ : آنی که بی تو من همه جا بی سخن نیام
غزل شمارهٔ ۲۰۰۴ : نبری گمان فسردگی به غبار بیسروپاییام
غزل شمارهٔ ۲۰۰۵ : بی حوصلگیکرد درین بزم کبابم
غزل شمارهٔ ۲۰۰۶ : شب گردش چشمت قدحی داد به خوابم
غزل شمارهٔ ۲۰۰۷ : ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابم
غزل شمارهٔ ۲۰۰۸ : از بسکه چون نگه زتحیر لبالبم
غزل شمارهٔ ۲۰۰۹ : یک چشم حیرت است زسرتا به پا لبم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۰ : تأخیر ندارد خط فرمان نجاتم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۱ : مشت عرق ز جبهه به هر باب ریختم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۲ : خاکم به سر که بی تو به گلشن نسوختم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۳ : به سعی ضعف گرفتم ز دام خویش نجستم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۴ : چو گوهر آخر از تجرید نقش مدعا بستم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۵ : جولان جنون آخر بر عجز رسا بستم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۶ : حضور معنیام گم گشت تا دل بر صور بستم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۷ : به عشقت گر همه یک داغ سامان بود در دستم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۸ : شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستم
غزل شمارهٔ ۲۰۱۹ : بر یار اگر پیام دل تنگ میفرستم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۰ : شب جوش بهاری به دل تنگ شکستم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۱ : هرگه به برگ و ساز معیشت گریستم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۲ : از هوس چون شمعگر سر بر هوا برداشتم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۳ : کاش یک نم گردش چشم تری میداشتم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۴ : ز خود تهی شدم از عالم خرابگذشتم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۵ : به جستجوی خود از سعی بی دماغ گذشتم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۶ : شبی مشتاق رنگ آمیزی تصویر دل گشتم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۷ : به تحریک نقابش گر شود مایل سر انگشتم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۸ : به فقر آخر سر و برگ فنای خویشتن گشتم
غزل شمارهٔ ۲۰۲۹ : کو جهد که چون بوی گل از هوش خود افتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۰ : کی در قفس و دام هوا و هوس افتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۱ : کو شور دماغی که به سودای تو افتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۲ : شبکه عبرت را دلیل این شبستان یافتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۳ : آرزو بیتاب شد ساز بیانی یافتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۴ : چون آینه چندان به برش تنگ گرفتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۵ : به دل گردی ز هستی یافتم از خویشتن رفتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۶ : تحیر مطلعی سرزد چو صبح از خویشتن رفتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۷ : دوش گستاخ به نظارهٔ جانان رفتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۸ : تا به در یوزهٔ راحت طلبیدن رفتم
غزل شمارهٔ ۲۰۳۹ : گر به پرواز و گر از سعی تپیدن رفتم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۰ : شب از رویت سخنهایی بهار اندوده میگفتم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۱ : چون شمع میروم ز خود و شعله قامتم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۲ : چنینکز گردش چشم تو میآید به جان انجم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۳ : ز خورشید جمالش تا عرق سازد عیان انجم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۴ : کند هر جا عرق ز آن ماه تابان گلفشان انجم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۵ : شب بزم خیالی به دل سوخته چیدم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۶ : نیست در میدان عبرت باکی از نیک و بدم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۷ : ازین حسرت قفس روزی دو مپسندید آزادم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۸ : چشمش افکنده طرح بیدادم
غزل شمارهٔ ۲۰۴۹ : قیامت میکند حسرت مپرس از طبع نا شادم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۰ : ای دلت حسرت کمین انتخاب صبحدم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۱ : میرسد گویند باز آن آفتاب صبحدم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۲ : دلبر شد و من پا به دلِ سخت فشردم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۳ : ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۴ : نگه واری بس است از جیب عبرت سر برآوردم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۵ : زین باغْ همچو شبنم رنجِ خیال بُردم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۶ : شبی سیر خیال نقش پای دلربا کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۷ : نه دنیا دیدم و نی سوی عقبا چشم وا کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۸ : عبث خود را چو آتش تهمت آلود غضب کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۵۹ : نه عبادت، نه ریاضت کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۰ : هنرها عرضه دادم با صفای دل حسد کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۱ : من خاکسار گردن ز کجا بلند کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۲ : چون شمع روزگاری با شعله سازکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۳ : شب چشم امتیازی بر خویش باز کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۴ : ز علم و عمل نکتهها گوش کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۵ : چو شبنم تا نقاب اعتبار خویش شق کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۶ : ز تحقیق نقوش لوح امکان رفع شک کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۷ : مژه خواباندم و دل را به جمعیت علم کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۸ : وداع دورگرد عرضهٔ آرام رم کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۶۹ : گذشت عمر و شکست دل آشکار نکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۰ : خود را به عیش امکان پر متهم نکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۱ : گهی بر صبح پیچیدم گهی با گل جنون کردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۲ : از هر طلبی پیش ندامتگلهکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۳ : گر چراغ ازنفس سوخته بر میکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۴ : تو میرفتی و من شور قیامت ساز میکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۵ : خوشا ذوقی که از دل عقدهای گر باز میکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۶ : دمی چون شمع گر جیب تغافل چاک میکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۷ : شب که در حسرت دیدار کمین میکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۸ : گر لبی را به هوس نالهکمین میکردم
غزل شمارهٔ ۲۰۷۹ : کف خاکم چسان مقبول جستوجوی او گردم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۰ : چو شمع از انفعال آگهی بیتاب میگردم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۱ : نفسی چند جدا از نظرت میگردم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۲ : نه بر صحرا نظر دارم نه در گلزار میگردم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۳ : کف خاکستری میجوشم ازخود پاک میگردم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۴ : بیخودی کردم ز حسن بی حجارش سر زدم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۵ : چشم وا کردم به چندین رنگ و بو ساغر زدم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۶ : دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۷ : رفتم از خویش و به بزم جلوهاش لنگر زدم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۸ : پر نفس میسوخت ما و من ز غیرت تن زدم
غزل شمارهٔ ۲۰۸۹ : امشب ان مست ناز میرسدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۰ : نه تعین نه ناز میرسدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۱ : آرزویی در گره بستم دُری یکتا شدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۲ : بالی از آزادی افشاندم قفس پیما شدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۳ : چون حباب آن دم که سیر آهنگ این دریا شدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۴ : زبن باغ تا ستمکش نشو و نما شدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۵ : حیف سازت که منش پردهٔ آهنگ شدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۶ : خاک بودم آب گشتم گِل شدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۷ : کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۸ : در گلستانی که محو آن گل خودرو شدم
غزل شمارهٔ ۲۰۹۹ : باغ هستی نیست جز رنگی که گرداند عدم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۰ : با صد حضور باز طلبکارت آمدم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۱ : دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۲ : سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۳ : شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۴ : ندارم رشتهٔ دیگر که آیین طلب بندم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۵ : به یاد نرگس او هر طرف احرام میبندم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۶ : چو بویگل به نظرها نقاب نگشودم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۷ : زان ناله که شب بی رخت افراخته بودم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۸ : به باغی که چون صبح خندیده بودم
غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ : شبی کز خیال تو گل چیده بودم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۰ : صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۱ : نالهٔ عجز نوای لب خاموش خودم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ : تحیر آینهٔ عالم مثال خودم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ : گاه خرد جوهرم، گاه جنون خودم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۴ : گرنه شرابم چرا ساقی خون خودم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۵ : از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۶ : درین گلشن نه بویی دیدم و نی رنگ فهمیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۷ : سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت میکشیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۸ : سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۱۹ : به سودای هوس عمری درین بازارگردیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۰ : به صد وحشت رفیق آه بی تاثیر گردیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۱ : ز خودداری چو موج گوهر آخر سنگ گردیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۲ : تا درتن باغگل افشان نموگردیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۳ : شب که آیینهٔ آن آینهرو گردیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۴ : هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۵ : خون خوردم و زین باغ به رنگی نرسیدم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۶ : بسکه چون طاووس، پیچیدهست مستی در سرم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۷ : بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۸ : سرمه شد آخر به خواب بیخودیها پیکرم
غزل شمارهٔ ۲۱۲۹ : شعلهٔ بیطاقتی افسرده در خاکسترم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۰ : گر از سایه یک نقش پا برترم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ : محو دلم مپرس ز تحقیق عنصرم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۲ : همچو آیینه تحیر سفرم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۳ : همچو شمع از خویش بر اندازِ وحشت برترم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۴ : هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۵ : بر خموشی زدهام فکر خروشی دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۶ : به زور شعلهٔ آواز حسرت گرم رفتارم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۷ : به هوس چون پر طاووس چمنها دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۸ : بیکس شهیدم خون هم ندارم
غزل شمارهٔ ۲۱۳۹ : جز سوختن به یادت مشقی دگر ندارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۰ : حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۱ : دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۲ : ز بس لبریز حسرت دارد امشب شوق دیدارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۳ : زخمی به دل از دست نگارین تو دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۴ : فسرده در غبار دهر چون آیینه زنگارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۵ : ازین صحرای بیحاصل دگر با خود چه بردارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۶ : خیال آن مژه عمریست در نظر دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۷ : ز سور و ماتم این انجمنهاکی خبر دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۸ : فغان گل میکند هرگه به وحشت گام بردارم
غزل شمارهٔ ۲۱۴۹ : عروج همتی در کار دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۰ : سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۱ : چو اشک امشب به ساغر بادهٔ نابی دگر دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ : به دشت بیخودی آوازهٔ شوق جرس دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ : پر افشانم چو صبح اما گرفتاری هوس دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۴ : درین حیرتسرا عمریست افسون جرس دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۵ : میپرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۶ : به حسرت غنچهام یعنی به دلتنگی وطن دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۷ : مقیم وحدتم هر چند در کثرت وطن دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۸ : به رنگ شمع ممکن نیست سوز دل نهان دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۵۹ : در آن محفل کهام من تا بگویم این و آن دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۰ : عمریست ز اسباب غنا هیچ ندارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۱ : میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ : عبرت انجمن جاییست مأمنی که من دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۳ : مپرسید از معاش خنده عنوانی که من دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۴ : ببین به ساز و مپرس از ترانهای که ندارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۵ : چو سایه خاک به سر داغم از غمی که ندارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۶ : به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۷ : خاموشم و بیتابی فریاد تو دارم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۸ : شبیکه بیتوجهان را به یاس تنگ برآرم
غزل شمارهٔ ۲۱۶۹ : غبار یأسم به هر تپیدن هزار بیداد مینگارم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۰ : مسلمان گشتم و هیچ از میان نگسست زنارم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۱ : من درین بحر، نه کشتی نه کدو میآرم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۲ : بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۳ : بر ندارد شوخی از طبع ادب تخمیر شرم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۴ : ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۵ : شعورت خواه مستم وانماید خواه مخمورم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۶ : نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۷ : چه حاجتست به بند گران تدبیرم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۸ : چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم
غزل شمارهٔ ۲۱۷۹ : ز بس ضعیف مزاج جهان تدبیرم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۰ : نمیباشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۱ : چه دولت است که من نامت از ادب گیرم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۲ : ز سودای چشم تو تا کام گیرم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۳ : چو ماه نو به چندین حسرت از خود کام میگیرم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۴ : سراغ عیش ز عمر نمانده میگیرم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۵ : اگر ساقی ز موجِ باده بندد رشتهٔ سازم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۶ : حیرت دمد از شوخی گل کردن رازم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۷ : ز بال نارسا بر خویش پیچیده است پروازم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۸ : ز فیض ناتوانی مصرعی در خلق ممتازم
غزل شمارهٔ ۲۱۸۹ : به حیرت خویش را بیگانهٔ ادراک میسازم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۰ : به ذوق جستجویت جیب هستی چاک میسازم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۱ : نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۲ : چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۳ : زرنگ ناز چون گل بزم عشرت چیدنت نازم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۴ : قیامت کرد گل در پیرهن بالیدنت نازم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ : به لب حرف طلب دزدم به دل شور هوس سوزم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۶ : شرار سنگم و در فکر کار خویش میسوزم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ : آمد ز گلشن ناز آن جوهر تبسم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۸ : واکرد صبح آهی بر دل در تبسم
غزل شمارهٔ ۲۱۹۹ : باز از جهان حسرت دیدار میرسم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ : از ضعف بسکه در همه جا دیر میرسم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۱ : تا نفس آب زندگیست هیچ به بو نمیرسم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ : چهسان با دوست درد و داغ چندین ساله بنویسم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۳ : ز چاک سینه آهی مینوبسم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۴ : جنون ذرهام در ساز وحشت سخت قلاشم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۵ : بی روی تو گر گریه به اندازه کند چشم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۶ : تا دفتر حیرت ز رخش تازه کند چشم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۷ : تا جلوهات پر افشاند از آشیانهٔ چشم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ : تا می ز جام همت بد مست میکشم
غزل شمارهٔ ۲۲۰۹ : چون شمع زحمتی که به شبگیر میکشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۰ : تیغ آهی بر صف اندوه امکان میکشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۱ : به عرض جوهر طاقت درین محیط خموشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۲ : جنون از بس قیامت ریخت بر آیینهٔ هوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۳ : چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۴ : ز بسکه حیرت دیدار برده است ز هوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۵ : ز بسکه شور جنونگشت برقکلبهٔ هوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۶ : ز فیض گریهٔ سرشار افسردن فراموشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۷ : زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۸ : گهی در شعله میغلتم گهی با آب میجوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ : ندانم مژدهٔ وصل که شد برق افکن هوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۰ : نه مضمون نقش میبندم نه لفظ از پرده میجوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۱ : در عالم حق شهرت باطل چه فروشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۲ : ز حرف راحت اسباب دنیا پنبه درگوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۳ : ندانم مژده آواز پای کیست در گوشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۴ : قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۵ : چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۶ : چنین آفت نصیب از طبع راحت دشمن خویشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۷ : غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۸ : نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
غزل شمارهٔ ۲۲۲۹ : در مکتب تأمل فارغ ز صوت و حرفم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۰ : به صدگردون تسلسل بست دور ساغر عشقم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۱ : از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۲ : در حسرت آن شمع طرب بعد هلاکم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۳ : دو روزی گو به خون گل کرده باشد چشم نمناکم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۴ : زین گریه اگر باد برد حاصل خاکم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۵ : از کجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۶ : به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۷ : به رنگگلشن ازفیض حضورت عشرت آهنگم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۸ : چکیدنهای اشکم یا شکست شیشهٔ رنگم
غزل شمارهٔ ۲۲۳۹ : چمن طراز شکوه جهان نیرنگم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۰ : ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۱ : نمیدانم هجوم آباد سودای چه نیرنگم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۲ : مزرع تسلیم ادب حاصلم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۳ : ننمود غنچهات آنقدر ادب اقتضای تاملم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۴ : بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۵ : تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۶ : ز بس صرف ادب پیمایی عجز است احوالم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۷ : عمریست قیامتکدهٔ گردش حالم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۸ : بعد کشتن نیز پنهان نیست داغ بسملم
غزل شمارهٔ ۲۲۴۹ : به این طاقت نمیدانم چه خواهد بود انجامم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۰ : چنین ز شرم که گردید سرنگون جامم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۱ : دوری بزمت در غم و شادی، گر کند این می قسمت جامم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۲ : نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۳ : چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۴ : از عزت و خواری نه امید است نه بیمم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۵ : شکوه فقر ملک بینیازی کرد تسلیمم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۶ : تا کی ستم کند سر بیمغز بر تنم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۷ : در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۸ : دیدهای داری چه میپرسی ز جیب و دامنم
غزل شمارهٔ ۲۲۵۹ : شرار کاغذ فرصت کمینم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۰ : برون دل نتوان یافت گرد جولانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۱ : به سودای بهار جلوهات عمریستگریانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۲ : به نقش سخت روییهای مردم بسکه حیرانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۳ : ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۴ : نی قابل سودم نه سزاوار زیانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۵ : هر چند درین مرحله بی تاب و توانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۶ : باز دل مست نواییست که من میدانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۷ : دلیل کاروان اشکم آه سرد رامانم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۸ : نه فکر غنچه نی اندیشهٔ گل میکند شبنم
غزل شمارهٔ ۲۲۶۹ : اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۰ : دل را به یاد روی کسی یاد میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۱ : آمدم طرح بهار تازهای انشا کنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۲ : وحشتی کو تا وداع اینهمه غوغا کنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۳ : چون سپند اظهار مطلب ازکجا پیداکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۴ : کو فضایی که نفس را ز دل آزاد کنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۵ : باده ندارم که به ساغرکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۶ : بهکمین دعوی هستیام که چو شمعش از نظر افکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۷ : بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۸ : زان پری چون شیشه تا کی شکوهای خالی کنم
غزل شمارهٔ ۲۲۷۹ : ای طرب وجدی که باز آغوش گل وامیکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۰ : بعد ازین در گوشهٔ دل چون نفس جا میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۱ : گاهی به ناله گه به تپش گرد میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ : شمعسان چشمی کز اشکِ آتشین تر میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۳ : چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۴ : چون شرار کاغذ امشب عیش خرمن میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۵ : بس که در شغل ندامت روز و شب جان میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۶ : زندگی را از قد خم عبرت آگه میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۷ : دل را به مستی از من و ما ساده میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۸ : دعوت تنزیه حسن بیمثالی میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۸۹ : صفحهٔ هستی شرر تاراج آهی میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۰ : باز بیتابانه ایجاد نوایی میکنم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۱ : عمرها شد از ادب موج گهر در دامنم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۲ : ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۳ : بی دستگاهیی بود چون شمع در کمینم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۴ : ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۵ : تا چند ز غفلت طرب اندیش نشینم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۶ : کر شدم تا چند شور حق و باطل بشنوم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۷ : از انفعال عشرت موهوم آگهم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۸ : پرواز بی نشانی دارد دماغ جاهم
غزل شمارهٔ ۲۲۹۹ : به هر طرف که هوای سفر شکست کلاهم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۰ : چون خامه از ضعیفی افلاک دستگاهم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۱ : صید کمند شوقیست از مهر تا به ما هم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۲ : کباب عافیتم بیدماغ افسر جاهم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۳ : وقت استکنیمگریه با هم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۴ : ز دل چون غنچه یک چاک گریبانگیر میخواهم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۵ : شب وصل است از بخت اندکی توقیر میخواهم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۶ : آه دود آختهای میخواهم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۷ : ای نرگست حیاکدهٔ صلح و جنگ هم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۸ : در جیب غنچه بوی بهار است و رنگ هم
غزل شمارهٔ ۲۳۰۹ : خوشا عهدی که غم کوس تسلی میزد و دل هم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ : نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۱ : سر خوش آن نرگس مستانهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۲ : منم آن نشئهٔ فطرت که خمستان قدیم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۳ : نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۴ : به رنگ خامه ز بس ناتوانی اجزایم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۵ : پروانه شوم یا پر طاووس گشایم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۶ : تا حسرت سر منزل او برد ز جایم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۷ : نه وحدت سرایم نهکثرت نوایم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۸ : با عشق نه نامیست نه ننگم که برآیم
غزل شمارهٔ ۲۳۱۹ : رنگ پر ریختهٔ الفت گلزار توایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۰ : چون سبحه یک دو روز که با هم نشستهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۱ : بر سینه داغهای تمنا نوشتهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۲ : سطری اگر ز وضع جهان وانوشتهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۳ : چون قلم راه تجرد بسکه تنها رفتهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۴ : گر در هوای او قدمی پیش رفتهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۵ : چون غنچه در خیال تو هرگاه رفتهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۶ : یکدم آسایش به صد ابرام پیدا کردهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۷ : دیدهٔ انتظار را دام امید کردهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۸ : با کف خاکستری سودای اخگر کردهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۲۹ : دور هستی پیش از گامی تمامش کردهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۰ : نشنیده حرف چند که ما گوش کردهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۱ : در جگر صد رنگ توفان کردهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۲ : نسخهٔ هیچیم، وهمی از عدم آوردهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۳ : صبح است و ما دماغ تمنا رساندهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۴ : از زندگی به جز غم فردا نماندهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۵ : زین صفر کز عدم در هستی گشودهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ : یاران نه در چمن نه بهباغی رسیدهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۷ : پایمالیم و فارغ ازگلهایم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۸ : به ذوق سجدهٔ باز از عدم گلباز میآیم
غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ : عمریست در نظرها اشک عرق نقابیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۰ : سایهوار از نارسایان جهان غربتیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۱ : هیچ میدانی مآل خود چرا نشناختیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۲ : حسرتی در دل نماند از بسکه ما واسوختیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۳ : یاد آن فرصت که ما هم عذر لنگی داشتیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۴ : یاد آن فرصت که عیش رایگانی داشتیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۵ : جبههٔ فکر ز خجلت عرق افشان کردیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۶ : دیده را باز به دیدار که حیران کردیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۷ : دوشکز دود جگر طرح شببشانکردیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۸ : از چاک گریبان به دلی راه نکردیم
غزل شمارهٔ ۲۳۴۹ : چشم پوشیدیم و برما و من استغنا زدیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۰ : بیتکلف گرگدا گشتیم و گر سلطان شدیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۱ : قابل بار امانتها مگو آسان شدیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۲ : عشق هویی زد به صد مستی جنون باز آمدیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۳ : فرصتکمین پرواز چون نالهٔ سپندیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ : تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ : جز حیرت ازین مزرعه خرمن ننمودیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۶ : خاک نمیم امروز دی محو یاد بودیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۷ : درکارگاه تحقیق غیر از عدم نبودیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۸ : جغد ویرانهٔ خیال خودیم
غزل شمارهٔ ۲۳۵۹ : چون نگه عمریست داغ چشم حیران خودیم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۰ : خلوتپرست گوشهٔ حیرانی خودیم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۱ : عزت کلاه بی سر و سامانی خودیم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۲ : سودیم سراپا و به پایی نرسیدیم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۳ : صد شکرکه جز عجز گیاهی ندمیدیم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۴ : برکاغذ آتش زده هر چند سواریم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۵ : عمرها شد عرق از هستی مبهم داریم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۶ : تا خامهوار خود را از سعی وا نداریم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۷ : تا چند به هر مرده و بیمار بگریم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۸ : وقتست کنم شور جنون عام و بگریم
غزل شمارهٔ ۲۳۶۹ : فریاد کز توهم نامحرم حضوریم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۰ : خیز کز درس دویی سر خط عاری گیریم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۱ : پیمانهٔ غناکدهٔ بیمثالیم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۲ : از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۳ : بی شبهه نیست هستی از بسکه ناتوانیم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۴ : در رهت نا رفته از خود هر طرف سر میزنیم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۵ : صبح تمنا دمید، دل چمنستان کنیم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۶ : به هرجا رفتهام از خویشتن راه تو میپویم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ : فسردن نیست ممکن دست بردارد ز پهلویم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۸ : نه لفظ از پرده میجوشد نه معنی میدهد رویم
غزل شمارهٔ ۲۳۷۹ : بهکنج نیستی عمریست جای خویش میجویم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۰ : شررواری ز فرصت رو نمای خویش میجویم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۱ : حرفم همه از مغز است از پوست نمیگویم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ : شکوهٔ اسباب چند، دل به رمیدن دهیم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۳ : اسمیم بیمسمی دیگر چه وانماییم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۴ : بیگانه وضعیم یا آشناییم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۵ : چون کاغذ آتشزده مهمان بقاییم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۶ : دل حیرت آفرین است هر سو نظرگشاییم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۷ : عمریست بهصحرای طلب عجز دراییم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۸ : گر ما گوییم، ماکجاییم
غزل شمارهٔ ۲۳۸۹ : شکست رنگ که بود آبیار این گلشن
غزل شمارهٔ ۲۳۹۰ : صفای دل به چراغ بقا دهد روغن
غزل شمارهٔ ۲۳۹۱ : عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من
غزل شمارهٔ ۲۳۹۲ : آخر از بار تعلقهای اسباب جهان
غزل شمارهٔ ۲۳۹۳ : بر آن سرم کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسان
غزل شمارهٔ ۲۳۹۴ : بستهام چشم امید از الفت اهل جهان
غزل شمارهٔ ۲۳۹۵ : بعد مردن از غبارم کیست تا یابد نشان
غزل شمارهٔ ۲۳۹۶ : تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان
غزل شمارهٔ ۲۳۹۷ : در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان
غزل شمارهٔ ۲۳۹۸ : زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان
غزل شمارهٔ ۲۳۹۹ : سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۰ : صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۱ : گشاد چشمی نشد نصیبم به سیر نیرنگ این دبستان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۲ : وارستگی ز حسن دگر میدهد نشان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۳ : گرچه جز ذکرت نمیگنجد حدیثی در زبان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۴ : کرد حرف بینشانم عالمی را تر زبان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۵ : ای التفات نام تو گیرایی زبان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۶ : تا کی غرور انجمن آرایی زبان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۷ : از سعی ما نیامد جز زور درگریبان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۸ : خداست حاصل خدمت گزین درویشان
غزل شمارهٔ ۲۴۰۹ : ازتب شوق که دارد اینقدر تاب استخوان
غزل شمارهٔ ۲۴۱۰ : عرقها دارد آن شمع حیا لیک از نظر پنهان
غزل شمارهٔ ۲۴۱۱ : غرور خودنمایی تا کنیم از یکدگر پنهان
غزل شمارهٔ ۲۴۱۲ : ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن
غزل شمارهٔ ۲۴۱۳ : سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن
غزل شمارهٔ ۲۴۱۴ : سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن
غزل شمارهٔ ۲۴۱۵ : میروم هر جا به ذوق عافیت اندوختن
غزل شمارهٔ ۲۴۱۶ : ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن
غزل شمارهٔ ۲۴۱۷ : تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن
غزل شمارهٔ ۲۴۱۸ : کس چو شمع من نبودهست آشنای سوختن
غزل شمارهٔ ۲۴۱۹ : زان تغافلگر چرا ناشاد باید زیستن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۰ : گر به این ساز است دور از وصل جانان زیستن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۱ : آینهٔ وصل چیست، حیرتی آراستن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۲ : به وادیی که فروشد غبار ما ننشستن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۳ : صفا گل کردهای تا کی غبار رنگ نشکستن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۴ : خوش عشرت است دمبدم از غمگریستن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۵ : داغم ز ابر دیده به شبنم گریستن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۶ : هر چند نیست بیسبب از غمگریستن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۷ : آگهی تا کی کند روشن چراغ خویشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۸ : آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۲۹ : تا به کی چون شمع باید تاج زر برداشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۰ : کار آسانی مدان تاج کمر برداشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۱ : پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۲ : منفعل خلق را ناز صنم داشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۳ : پُر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۴ : به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۵ : چو موجگوهر ازین بحر بیتعب نگذشتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۶ : از جوان حسن سلوک پیر نتوان یافتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۷ : عجز ما جولانگر تدبیر نتوان یافتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۸ : بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن
غزل شمارهٔ ۲۴۳۹ : از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۰ : یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۱ : اشکم ز بیقراری زد بر دَرِ چکیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۲ : روانی نیست محو جلوه را بیآبگردیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۳ : آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۴ : به خود پیچیدهام نالیدنم نتوان گمان بردن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۵ : جایی که بود پیش بری پیش نبردن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۶ : در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۷ : ندارد موج جز طومار رمز بحر وا کردن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۸ : خوشا ذوق فنا و وحشت ساز شرر کردن
غزل شمارهٔ ۲۴۴۹ : دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۰ : بی سیر عبرتی نیست ترک حیا نکردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۱ : اگر مشت غبار خود پریشان میتوانکردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۲ : به دل گر یک شرر شوق تو پنهان میتوان کردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۳ : چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۴ : دمی ز عبرت اگر خم کند حیا گردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۵ : گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۶ : از خود سری مچینید ادبار تا بهگردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۷ : با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۸ : چه دارد این گیر و دار هستی گداز صد نام و ننگ خوردن
غزل شمارهٔ ۲۴۵۹ : چه بود سر و کار غلط سبقان در علم و عمل به فسانه زدن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۰ : نسزد زجوهرفطرتت به جنون شبهه وشک زدن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۱ : گر حنا بر خاک پایت جبهه ساخواهد شدن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۲ : موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۳ : گر به این واماندگی مطلق عنان خواهم شدن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۴ : همعنان آهم، آشوبِ جهان خواهم شدن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۵ : رساند عمر به جایی دل از وفا کندن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۶ : تا چند به عیب من وما چشمگشودن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۷ : خلقیست غافل اینجا از کشتن و درودن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۸ : غنیمت گیر چون آیینه محو شان خود بودن
غزل شمارهٔ ۲۴۶۹ : دل را به باد دادیم آه از نظر گشودن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۰ : ظلم است به تشویشِ دل اقبال نمودن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۱ : آن عجز شهیدم که به صد رنگ تپیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۲ : به مطلب میرساند وحشت از آفاق ورزبدن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۳ : چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۴ : درس کمال خود گیر از ناله سر کشیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۵ : دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۶ : ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۷ : مجو از نالهام تاب نفس در سینه دزدیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۸ : ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۷۹ : پریشان کرد چون خاموشیام آواز گردیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۰ : سراغ دل نخواهی از من دیوانه پرسیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۱ : رسانده است به آن انجمن ز ما نرسیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۲ : آسان مکن تصور بار مغان کشیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۳ : از چرخ بار منت تا کی توان کشیدن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۴ : صبح است ازین مرحلهٔ یاس به در زن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۵ : بر شیشه خانهٔ دل افسرده سنگ زن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ : بر حیرت اوضاع جهان یک مژه خم زن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۷ : بیا ایگرد راهت خرمن حسن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۸ : اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن
غزل شمارهٔ ۲۴۸۹ : به سعی بینشانی آنسوی امکان رهی واکن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۰ : هوس ها میدمد زین باغ جوش گل تماشا کن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۱ : دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۲ : از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۳ : حیا را دستگاه خودپسندیهای طاقت کن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۴ : قد خم گشته را تا میتوانی وقف طاعت کن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۵ : به تماشای این چمن در مژگان فراز کن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۶ : از خاک یک دو پایه فروتر نزول کن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۷ : غم تلاش مخور عجز را مقدمکن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۸ : از خودآرایی بهجنس جاودان لنگر مکن
غزل شمارهٔ ۲۴۹۹ : ای به عشرت متهم سامان درد سر مکن
غزل شمارهٔ ۲۵۰۰ : ترشح مایهای ناز دلی را محو احسانکن
غزل شمارهٔ ۲۵۰۱ : ز پابوسش بهار عشرت جاوید سامانکن
غزل شمارهٔ ۲۵۰۲ : دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو کن
غزل شمارهٔ ۲۵۰۳ : سرمایهٔ اظهار بقا هیچکسی کن
غزل شمارهٔ ۲۵۰۴ : صف حرص و هوا در هم شکستی کجکلاهی کن
غزل شمارهٔ ۲۵۰۵ : رهت سنگی ندارد ای شرر وجد رهایی کن
غزل شمارهٔ ۲۵۰۶ : در جنون جوش سویدا تنگ دارد جای من
غزل شمارهٔ ۲۵۰۷ : آزادی آخر بد باخت با من
غزل شمارهٔ ۲۵۰۸ : چون صبح نخندد ز قبایم غم دامن
غزل شمارهٔ ۲۵۰۹ : نشاند عجزم بر آستانی که محوم از جیب تا به دامن
غزل شمارهٔ ۲۵۱۰ : عرق دارد عنان احتیاج بینقاب من
غزل شمارهٔ ۲۵۱۱ : محیط جلوهٔ او موج خیز است از سراب من
غزل شمارهٔ ۲۵۱۲ : به وهم این و آن خون شد دل غفلتپرست من
غزل شمارهٔ ۲۵۱۳ : ز شوخی تا قدح میگیرد آن بیدار مست من
غزل شمارهٔ ۲۵۱۴ : گلفزوش از پرتو شمع من است این انجمن
غزل شمارهٔ ۲۵۱۵ : جانکنیها چیده هستی تا عدم بنیاد من
غزل شمارهٔ ۲۵۱۶ : تمثال فنایم چه نشان؟ کو اثر من
غزل شمارهٔ ۲۵۱۷ : خار خار کیست در طبع الم تخمیر من
غزل شمارهٔ ۲۵۱۸ : زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من
غزل شمارهٔ ۲۵۱۹ : درین وادی که مییابد سراغ اعتبار من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۰ : ز بس محو است نقش آرزوها در کنار من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۱ : سوخته لالهزار من رفته گل از کنار من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۲ : نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۳ : به این حیرت اگر باشد خروشی ناگزیر من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۴ : به پهلو ناوک درد که دارد گوشهگیر من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۵ : هویی کشید کلک قیامت صریر من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۶ : تب و تاب اشک چکیدهامکه رسد به معنی راز من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۷ : چون شمع تا چکیدن اشکست ساز من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۸ : حیرت آهنگم که میفهمد زبان راز من
غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ : گل نشو و نما چندان شکست یأس چید از من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۰ : بینشان حسنیکه درس جلوه میخواند ز من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۱ : خم قامت نبرد ابرام طبع سختکوش من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۲ : بههر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۳ : ز خودداری نفس میزد تب و تاب چراغ من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۴ : بسکه ناموس وفا داردکمین حال من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۵ : همچو بوی گل ز بس بیپرده است احوال من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۶ : آه! با مقصد تسلیم نپیوستم من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۷ : چنین کشتهٔ حسرت کیستم من؟
غزل شمارهٔ ۲۵۳۸ : بگذشت ز خاکم بت گل پیرهن من
غزل شمارهٔ ۲۵۳۹ : تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۰ : گلی که کس نشد آیینهاش مقابل او من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۱ : ز رهِ هوس، به تو کی رسم؟ نفسی ز خود نرمیده من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۲ : بعد مردن گر همین داغست وحشتزای من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ : چونگهر هر چند بر دریا تند غوغای من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۴ : در خور گل کردن فقرست استغنای من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۵ : دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۶ : شمع صفت دیدنیست عجز جنون زای من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۷ : گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۸ : دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من
غزل شمارهٔ ۲۵۴۹ : سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای من
غزل شمارهٔ ۲۵۵۰ : فلک نبست ره صبح لاابالی من
غزل شمارهٔ ۲۵۵۱ : انفعال باطن خاموش دارد بوی خون
غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ : ببینم تاکیام آرَد جنون زین دامگه بیرون
غزل شمارهٔ ۲۵۵۳ : جنون ما بیابانهاست از آوارگی بیرون
غزل شمارهٔ ۲۵۵۴ : ز پرده آیی اگر از قبای تنگ برون
غزل شمارهٔ ۲۵۵۵ : گر ز بزم، آن بت ساقی لقب آید بیرون
غزل شمارهٔ ۲۵۵۶ : ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین
غزل شمارهٔ ۲۵۵۷ : بهکنج ابروی دلدار خال فتنه کمین
غزل شمارهٔ ۲۵۵۸ : بیسراغی نیست گرد هستی وحشت کمین
غزل شمارهٔ ۲۵۵۹ : شکست حادثه بر ما نیافت دست کمین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۰ : نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۱ : نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این
غزل شمارهٔ ۲۵۶۲ : فلک چه نقشکشد صرف بند و بست جبین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۳ : چون هلالم بیخم تسلیم آن اختر جبین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۴ : ز سجده بیخبری تا کی انفعال جبین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۵ : دست جرأت دیدم آخر مغتنم در آستین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۶ : گرگدا دست طمع دزدد ز هم در آستین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۷ : سر طرهای به هوا فشان ختنی ز مشکتر آفرین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۸ : خواه غفلتپیشگی کن خواه آگاهی گزین
غزل شمارهٔ ۲۵۶۹ : تا به کی باشی قفسفرسودهٔ شان نگین
غزل شمارهٔ ۲۵۷۰ : گر قناعت را توانی داد سامان نگین
غزل شمارهٔ ۲۵۷۱ : پر نارساست سعی تحیرکمند او
غزل شمارهٔ ۲۵۷۲ : به این موهومیام یا رب که کرد آیینهدار او؟
غزل شمارهٔ ۲۵۷۳ : لباس کعبه پوشید از خط مشکین عذار او
غزل شمارهٔ ۲۵۷۴ : گر از موج گهر نشنیدهای رمز خروش او
غزل شمارهٔ ۲۵۷۵ : من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او
غزل شمارهٔ ۲۵۷۶ : نقاش تاکشد اثر ناتوان او
غزل شمارهٔ ۲۵۷۷ : کو عبرت آگهی که به تحقیق راه او
غزل شمارهٔ ۲۵۷۸ : هر چند دورم از چمن جلوهگاه او
غزل شمارهٔ ۲۵۷۹ : منفعلم برکه برم حاجت خویش از برتو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۰ : ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۱ : باز چو صبح کردهام تحفهٔ بارگاه تو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۲ : نمیگویم به عشرتگاه مجنون جهد پیمارو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۳ : به پیری هم نیام غافل ز عشق آنکمان ابرو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۴ : مه نو مینماید امشبم از آسمان ابرو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۵ : بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۶ : بس که یادِ قامتت بر باد داد اجزای سرو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۷ : ای بسمل طلب پی خون چکیده رو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ : ای بیخبر به درد دل ما رسیده رو
غزل شمارهٔ ۲۵۸۹ : همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو
غزل شمارهٔ ۲۵۹۰ : نامنفعلی گریه کن و چون مژه تر شو
غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ : ای پرفشان گرد نفس چندی شرار سنگ شو
غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ : نمیگویم قیامت جوش زن یا شور توفان شو
غزل شمارهٔ ۲۵۹۳ : کجایی ای جنون، ویرانهات کو
غزل شمارهٔ ۲۵۹۴ : ما غربت آشیانیم ای بلبلان وطن کو
غزل شمارهٔ ۲۵۹۵ : ای فکر نازکت را شبهت کمینی از مو
غزل شمارهٔ ۲۵۹۶ : این قلمرو اندوه کارگاه راحت نیست
غزل شمارهٔ ۲۵۹۷ : از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو
غزل شمارهٔ ۲۵۹۸ : بر شعله تا چند نازیدنکاه
غزل شمارهٔ ۲۵۹۹ : بسکه میجوشد ازین دریای حسرت حب جاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۰ : در شکنج عزتند ارباب جاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۱ : عالم و این تردماغیهای جاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۲ : گر نفس چیند به این فرصت بساط دستگاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۳ : ننگ دنیا برندارد همت معنی نگاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۴ : بسکه ما را بر آن لقاست نگاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۵ : تار پیراهن حیاست نگاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۶ : تا به شوخی نکشد زمزمهٔ ساز نگاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۷ : گر دهد رنگ تماشای تو پرواز نگاه
غزل شمارهٔ ۲۶۰۸ : در محیطیکز فلک طرح حباب انداخته
غزل شمارهٔ ۲۶۰۹ : ای به اوج قدس فرش آستان انداخته
غزل شمارهٔ ۲۶۱۰ : چیست گردون کاینقدر در خلق غوغا ریخته
غزل شمارهٔ ۲۶۱۱ : به دست تیغ تو تا خون من حنا بسته
غزل شمارهٔ ۲۶۱۲ : به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته
غزل شمارهٔ ۲۶۱۳ : به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته
غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ : غبار خط زلعل او به رنگی سر برآورده
غزل شمارهٔ ۲۶۱۵ : نپنداری همین روز و شب از هم سر برآورده
غزل شمارهٔ ۲۶۱۶ : غبارم برنمیخیزد ازین صحرای خوابیده
غزل شمارهٔ ۲۶۱۷ : ندیدم در غبار و دود این صحرای خوابیده
غزل شمارهٔ ۲۶۱۸ : به رشتهات اثر وهم مدعاست گره
غزل شمارهٔ ۲۶۱۹ : هزار نغمه بهساز شکست ماستگره
غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ : زین چمن درکف ندارد غنچهٔ دل جز گره
غزل شمارهٔ ۲۶۲۱ : نیست خاموشی به کار شمع محفل جزگره
غزل شمارهٔ ۲۶۲۲ : وهم شهرت بهانهایم همه
غزل شمارهٔ ۲۶۲۳ : برآرد گَرَم آتش دل زبانه
غزل شمارهٔ ۲۶۲۴ : پری می فشان ای تعلق بهانه
غزل شمارهٔ ۲۶۲۵ : پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه
غزل شمارهٔ ۲۶۲۶ : بوی وصلی هست در رنگ بهار آینه
غزل شمارهٔ ۲۶۲۷ : زد عرق پیمانه حسنی ساغر اندر آینه
غزل شمارهٔ ۲۶۲۸ : نیست محروم تماشا جوهر اندر آینه
غزل شمارهٔ ۲۶۲۹ : ای تماشایت چمنپرور به چشم آینه
غزل شمارهٔ ۲۶۳۰ : حیرت حسن که زد نشتر به چشم آینه
غزل شمارهٔ ۲۶۳۱ : امروزکیست مست تماشای آینه
غزل شمارهٔ ۲۶۳۲ : خلقیست محو خود به تماشای آینه
غزل شمارهٔ ۲۶۳۳ : نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی
غزل شمارهٔ ۲۶۳۴ : ای نفس مایه درین عرصه چه پرداختهای
غزل شمارهٔ ۲۶۳۵ : این چه طاووسی نازست که اندوختهای؟
غزل شمارهٔ ۲۶۳۶ : به غبار عالم جستجو ز چه یاس خسته نشستهای
غزل شمارهٔ ۲۶۳۷ : چون صبح دارم از چمنی رنگ جستهای
غزل شمارهٔ ۲۶۳۸ : یک تار موگر از سر دنیا گذشتهای
غزل شمارهٔ ۲۶۳۹ : کیسه پرداز خیال شادی و غم رفتهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۰ : گر بهگردون میکشی گردن و گر در سجدهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۱ : گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجدهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۲ : ای امل آواره فرصت را چه رسوا کردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۳ : افسانهٔ وفایی اگر گوش کردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۴ : خشم را آیینه پرداز ترحم کردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۵ : به وحشت نگاهی چه خو کردهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۶ : دور از بساط وصل تو ماییم و دیدهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۷ : شده عمرها که نشاندهام به کمین اشک چکیدهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۸ : ماییم و گرد هستی حرمان دمیدهای
غزل شمارهٔ ۲۶۴۹ : کجا خلوت و انجمن دیدهای
غزل شمارهٔ ۲۶۵۰ : بر اوج بینیازی اگر وارسیدهای
غزل شمارهٔ ۲۶۵۱ : داد عجز ما ندهد سعی هیچ مشغلهای
غزل شمارهٔ ۲۶۵۲ : بیتو دل در سینهام دارد جنون افسانهای
غزل شمارهٔ ۲۶۵۳ : ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی
غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ : عرق ربز خجالت میگدازد سعی بیتابی
غزل شمارهٔ ۲۶۵۵ : آه که با دلم نبست عهد وفاق الفتی
غزل شمارهٔ ۲۶۵۶ : رفتی چو می از ساغر و دیگر ننشستی
غزل شمارهٔ ۲۶۵۷ : در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی
غزل شمارهٔ ۲۶۵۸ : عبث ای دشمن تحقیق دل از وسوسه خستی
غزل شمارهٔ ۲۶۵۹ : مژهواری ز خواب ناز جستی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۰ : مژهواری ز خواب ناز جستی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۱ : نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
غزل شمارهٔ ۲۶۶۲ : چه میشدگر نمیزد اینقدر رنج نفس هستی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۳ : یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۴ : به ذوق عافیت ای ناله تا کی در جگر پیچی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۵ : گر ازگوهر کمر سازی وگر دستار زر پیچی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۶ : جهدکن تا نروی بر اثر نیک و بدی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۷ : کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۸ : چه دارم در نفس جز شور عمر رفته از یادی
غزل شمارهٔ ۲۶۶۹ : کهام من شخص نومیدی سرشتی عبرت ایجادی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۰ : گر درین قحط سرایت نکند نان مددی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۱ : نه نفس تربیتم کرد و نه دامان مددی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۲ : خوش آن ساعت که چون تمثال از آیینهٔ فردی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۳ : غبارم میکشد محمل به دوش نالهٔ دردی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۴ : نیاز جلوه دارم حیرت آیینه پروردی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۵ : عبث چون چشم قربانی وبال مرد و زن بردی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۶ : اگر با پای سروی سعی آهم رهبری کردی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۷ : خیالت هر کجا تمهید راحتپروری کردی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۸ : برخود مشکن تا همه تن رنگ نگردی
غزل شمارهٔ ۲۶۷۹ : که کشید دامن فطرتت که به سیر ما و من آمدی
غزل شمارهٔ ۲۶۸۰ : توبا این پنجهٔ نازک چه لازم رنگها بندی
غزل شمارهٔ ۲۶۸۱ : درین محفلکه پیدا نیست رنگ حسن مقصودی
غزل شمارهٔ ۲۶۸۲ : مکش رنج تأمل گر زیان خواهی و گر سودی
غزل شمارهٔ ۲۶۸۳ : نفس در طلب سوختی دل ندیدی
غزل شمارهٔ ۲۶۸۴ : به مکتب هوس از کیف و کم چه فهمیدی
غزل شمارهٔ ۲۶۸۵ : آفت ایجاد است طبع از دستگاه خود سری
غزل شمارهٔ ۲۶۸۶ : بی خبر از خود مگذر، جانب دل هم نظری
غزل شمارهٔ ۲۶۸۷ : تا کجا آن جلوه در دلها کشد میدان سری
غزل شمارهٔ ۲۶۸۸ : دوستان این خاکدان چون من ندارد دیگری
غزل شمارهٔ ۲۶۸۹ : عالمی بر باد رفت از سعی بیپا و سری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۰ : مزد تلاشم به رهت دیده ندارد گهری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۱ : ای سعی نگون، زین دشت، در سر چه هوا داری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۲ : به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۳ : به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۴ : خطاپرست مباش ای ز راستی عاری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۵ : دمی که عجز شود دستگاه بیکاری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۶ : به این تمکین خرامت فتنه در خوابست پنداری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۷ : قدح از شوق لعلت چشم بیخوابست پنداری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۸ : ای گشاد و بست مژگانت معمای پری
غزل شمارهٔ ۲۶۹۹ : آسوده است شوق ز دل پیش نگذری
غزل شمارهٔ ۲۷۰۰ : دلدار قدح برکف، ما مرده ز مخموری
غزل شمارهٔ ۲۷۰۱ : سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری
غزل شمارهٔ ۲۷۰۲ : فریبم میدهد آسودگی ای شوق تدبیری
غزل شمارهٔ ۲۷۰۳ : بیحاصلیام بست به گردن خم پیری
غزل شمارهٔ ۲۷۰۴ : مژه بهم نزنی آینه به زنگ نگیری
غزل شمارهٔ ۲۷۰۵ : به یمن سبقت جهد از هزار قافله گیری
غزل شمارهٔ ۲۷۰۶ : حریف مشرب قمری نهای طاووسی نازی
غزل شمارهٔ ۲۷۰۷ : غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی
غزل شمارهٔ ۲۷۰۸ : نمیباشد دل مایوس بیکیفیت نازی
غزل شمارهٔ ۲۷۰۹ : به گلزاری که آن شوخ پریپیکر کند بازی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۰ : تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۱ : درین مکتب که باز آن طفل بازیگر کند بازی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۲ : گرفتم شوخیت با شورصد محشرکند بازی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۳ : من و دیوانهخو طفلی که هر جا سر کند بازی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۴ : نگه از مستی چشم تو با ساغر کند بازی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۵ : الهی سخت بیبرگم به ساز طاعتاندوزی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۶ : چه دولت است نشاط تجدد اندوزی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۷ : مشکل از هرزه دوی جز به تب و تاب رسی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۸ : چه غافلی که ز من نام دوست میپرسی
غزل شمارهٔ ۲۷۱۹ : پیرو تسلیم باش آخر به جایی میرسی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۰ : خوشست از دور نذر محفل همصحبتان بوسی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۱ : کهام من از نصیب عالم اظهار مأیوسی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۲ : که دم زند ز من و مادمی که ما تو نباشی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۳ : چو قارون ته خاک اگر رفته باشی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۴ : ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۵ : گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۶ : ز نفس اگر دو روزی به بقا رسیده باشی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۷ : نبری گمان که یعنی به خدا رسیده باشی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۸ : تا چند ناز غازه و رنج حنا کشی
غزل شمارهٔ ۲۷۲۹ : چه شد آستان حضور دل که تو رنج دیر و حرم کشی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۰ : می جام قناعت اگر بچشی المی ز جنون هوس نکشی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۱ : ازین نه منظر نیرنگ تا برتر زنم جوشی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۲ : تا چند کشد دل الم بیهده کوشی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۳ : خیالش بر نمیتابد شعور، ای بیخودی جوشی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۴ : به گرد سرمه خفتن تا کی از بیداد خاموشی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۵ : پوچست قماش تو به اظهار تلافی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۶ : ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۷ : جهانکورانه دارد سعی نخجیری به تاریکی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۸ : چند پیچد بر من بیدست وپا افتادگی
غزل شمارهٔ ۲۷۳۹ : بسکه گردید آبیار ما ز پا افتادگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۰ : سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۱ : کرد شبنم را به خورشید آشنا افتادگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۲ : عمر گذشت و همچنان داغ وفاست زندگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۳ : بسکه بی روی تو خجلت کرد خرمن زندگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۴ : جز عافیتم نیست به سودای تو ننگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۵ : چو بویگل ز چه افسردگی مقید رنگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۶ : دارد به من دلشده امشب سرجنگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۷ : ز نیرنگ خیال طفل شوخ شعله در چنگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۸ : ندارد ساز این محفل مخالف پرده آهنگی
غزل شمارهٔ ۲۷۴۹ : باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ : به ما و من غلو دارد دنی تا فطرت عالی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۱ : رمی، بیتابیی، تغییر رنگی، گردش حالی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۲ : ای هوش! سخت داغیست، یادِ بهارِ طفلی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۳ : چو من به دامگه عبرت او فتاده کمی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۴ : دیدهای داریم محو انتظار مقدمی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۵ : به وضع غربتم منظور بیتابیست آرامی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۶ : خطابم میکند امشب چمن در بار پیغامی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۷ : گر نیست در این میکدهها دور تمامی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۸ : شب چشم نیم مستش وا شد ز خواب نیمی
غزل شمارهٔ ۲۷۵۹ : ز غرور شمع و رعونتش همهجاست آفت روشنی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۰ : افتادهام به راهت چون اشک بیروانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۱ : به دل دارم چو شمع از شعلههای آه سامانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۲ : برداشتن دل ز جهان کرد گرانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۳ : به عزم بسملم تیغ که دارد میل عریانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ : تبسم قابل چاکی نشد ناموس عریانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۵ : تنش را پیرهن چونگل دمید افسون عریانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۶ : در آن محفل که الفت قابل زانوست پیشانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۷ : درین حدیقه نهای قدردان حیرانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۸ : ز بسکهکرد قصور نگاه مژگانی
غزل شمارهٔ ۲۷۶۹ : ز پیراهن برون آ، بی شکوهی نیست عریانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۰ : ز دستگاه مبر زحمت گرانجانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۱ : ز عریانی جنون ما نشد مغرور سامانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۲ : شهیدان وفا را درس دیداری ست پنهانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۳ : عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۴ : قدح پیمای زخمم در هوای آب پیکانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۵ : مباش سایه صفت مردهٔ تن آسانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۶ : نشد حجاب خیالم غبار جسمانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۷ : نمیباشد چو من در کسوت تجرید عریانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۸ : نمیدانم ز گلزارش چه گل چیدهست حیرانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۹ : نمیگنجم به عالم بسکه از خود گشتهام فانی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۰ : ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۱ : زین گلستان نیستم محتاج دامن چیدنی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۲ : شرر کاغذی، آرایش دکان نکنی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۳ : در دلی اما به قصد اشکم افسون میکنی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۴ : به خاک ناامیدی نیست چون من خفته در خونی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۵ : معراج ماست پستی، اقبال ما زبونی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۶ : بازم به جنون زد هوس طرح زمینی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۷ : به هستی از گداز انفعالم نیست تسکینی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۸ : صد رنگ نقش بستیم در یاد گلجبینی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۹ : اگر سیر زمین داری وگر افلاک میبینی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۰ : عمر سبک عنان کجاست از نظرم تو میروی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۱ : ای نم اشک هوس مایل مژگان نشوی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۲ : تا محرم طبیعت بلبل نمیشوی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۳ : به طبع مقبلان یاربکدورت را مده راهی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۴ : به شهرت زد اقبال خلق از تباهی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۵ : در دل زد خیال پرتو مهرت سحرگاهی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۶ : ما را نه غروریست نه فرّی نه کلاهی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۷ : اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۸ : چشم من بیتو طلسمی است بهم بسته ز عالم
غزل شمارهٔ ۲۷۹۹ : برون تازست حسن بیمثال از گرد پیدایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۰ : بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۱ : به نمو سری ندارد گل باغ کبریایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۲ : چو چینی شدم محو نازک ادایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۳ : چه معنی بیانی چه لفظ آشنایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۴ : حیرت قفسمکو اثر عجز و رسایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۵ : در زندگی نگشتیم منظور آشنایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۶ : در گرفتهست زمین تا به فلک بیسروپایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۷ : درین ویرانه بیسعی قناعت وانشد جایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۸ : ز خویش رفتهام اما نرفتهام جایی
غزل شمارهٔ ۲۸۰۹ : شور گمگشتگیام زد به در رسوایی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۰ : عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۱ : ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۲ : نشد آیینه کیفیت ما ظاهر آرایی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۳ : نقش ما شد وبال یکتایی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۴ : چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۵ : دلت فسرد جنونی کز آشیانه برآیی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۶ : سبکساریست هرگه در نظرها بیدرنگ آیی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۷ : گه به رو میدوی و گاه به سر میآیی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۸ : حبابت ساغر و با بحر توفان پیش میآیی
غزل شمارهٔ ۲۸۱۹ : ای که در دیر و حرم مست کرم میآیی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۰ : بر هرگلی دمیدهست افسون آرزویی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۱ : به ناقوسی دل امشب از جنون خوردهست پهلویی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۲ : به وحشت برنمیآیم ز فکر چشم جادویی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۳ : بهار آن دل که خون گردد به سودای گل رویی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۴ : تمثال خیالیم چه زشتی چه نکویی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۵ : محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۶ : به عجز کوش ز نشو و نما چه میجویی
غزل شمارهٔ ۲۸۲۷ : چو محو عشق شدی رهنما چه میجویی