برگردان به زبان ساده
به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
سر مویی گر اینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا
برای رسیدن به اوج عظمت و بزرگی الهی (کبریا)، تنها راه از مسیر فروتنی و عجز میگذرد. اگر در این دنیا حتی بهاندازه سرِ مویی خود را بزرگ ببینی (تکبر کنی)، در آن مقام والا، کلاه افتخارت شکسته خواهد شد (فرومایگیات آشکار میشود).
ادبگاه محبت، نازِ شوخی برنمیدارد
چو شبنم سر به مُهرِ اشک میبالد نگاه آنجا
در محفل ادب و محبت، جایی برای خودنمایی و شوخطبعی نیست. در آن مقام، نگاه عاشق مانند شبنم، با اشک فروتنی و خضوع، سر به مهر (فروتنی) مینهد و این فروتنی باعث سربلندی اوست.
به یاد محفل نازش سحرخیزست اجزایم
تبسم تا کجاها چیده باشد دستگاه آنجا
به یاد محفل پرناز و زیبایی معشوق (خدا یا حقیقت)، تمام وجودم (اجزایم) سحرخیز و بیدار است. لبخند معشوق (لطف الهی) چنان دستگاه و تشکیلاتی گسترده دارد که تا بینهایت تأثیر میگذارد.
مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامانکن
به هم میآورد چشم تو، مژگان گیاه آنجا
در دشت دوستی و محبت ساکن باش و در آنجا با آرامش به خواب ناز فرو رو. نگاه تو (چشم عاشق) چنان قدرتمند است که حتی مژگانت مانند گیاهان در دشت الفت به هم میپیوندند (یعنی همهچیز را به وحدت میرساند).
خیال جلوهزار نیستی هم عالمی دارد
ز نقش پا، سری باید کشیدن گاهگاه آنجا
حتی خیال عالم نیستی (جهان عدم یا فنا) خود جهانی پرشکوه است. برای درک این عالم، باید گاهی از نقش پای خود (هستی مادی) فراتر رفت و به معرفتی بالاتر دست یافت.
خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نومیدی
شرر در سنگ دارد پرفشانیهای آه آنجا
چه خوش است محفل وفاداری که در آن، از شرم نومیدی، آه عاشق چنان قدرتی دارد که مانند شرری (جرقه) از سنگ سخت، پراکنده و تأثیرگذار میشود.
به سعی غیر، مشکل بود ز آشوب دویی رستن
سری در جیب خود دزدیدم و بردم پناه آنجا
با تلاش دیگران، رهایی از آشوب دوگانگی (خود و غیر) دشوار است. من سر خود (نفسم) را در جیب فروتنی پنهان کردم و به آن مقام والا پناه بردم.
مفهوم عرفانی: برای رسیدن به وحدت، باید از تکیه بر غیر (دیگران) دست کشید و با فروتنی به خدا پناه برد.
دل از کمظرفیِ طاقت، نبست اِحرام آزادی
به سنگ آید مگر این جام و گردد عذرخواه آنجا
دل به دلیل ناتوانی و کمظرفیتی، نتوانست لباس آزادی (احرام آزادی) را بپوشد. شاید این جام دل (ظرف وجود) به سنگ برخورد کند و در آن مقام عذرخواهی کند.
به کنعان هوس، گردی ندارد یوسف مطلب
مگر در خود فرورفتن کند ایجاد چاه آنجا
در سرزمین هوس (جهان مادی)، یوسف آرزوها (حقیقت و کمال) گردآلود و ناپیداست. تنها با فرو رفتن در خود (چاه تأمل و خودشناسی) میتوان آن حقیقت را یافت.
ز بس فیض سحر میجوشد از گرد سواد دل
همه گر شب شوی، روزت نمیگردد سیاه آنجا
از شدت فیض و رحمت الهی که از قلب عاشق میجوشد، حتی اگر تمام وجودت شب (تاریکی) شود، روزت (آیندهات) سیاه و ناامید نخواهد شد.
مفهوم عرفانی: قلب عاشق با فیض الهی چنان روشن است که هیچ تاریکی نمیتواند آن را خاموش کند.
ز طرز مشرب عشاق، سیر بینوایی کن
شکست رنگ کس آبی ندارد زیر کاه آنجا
از روش و منش عاشقان، درس بینیازی و قناعت بیاموز. در آن مقام، هیچ رنگ و ریا (شکست رنگ) ارزشی ندارد و زیر کاه (ظاهر فریبنده) آبی (ارزشی) نیست.
زمینگیرم به افسون دل بیمدعا بیدل
در آن وادی که منزل نیز میافتد به راه آنجا
ای بیدل، دل بیادعا و سادهام مرا گرفتار (زمینگیر) کرده است. در آن وادی عشق، حتی منزل و مقصد هم در برابر راه (سیر و سلوک) فرومیافتد.