برگردان به زبان ساده
خواندم خط هر نسخه به ایمای تغافل
آفاق نوشتم به یک انشای تغافل
هوش مصنوعی: به هر نسخهای که نگاه میکنم، با بیتوجهی تمام مینویسم. انگار که تمام دنیا را با همین بیتوجهی به تصویر کشیدهام.
مشکل که توان برد به افسون تماشا
آسودگی از بادیه پیمای تغافل
هوش مصنوعی: زمانی که با مشکل بزرگ مواجهی، با ترفند تماشا و توجه به لحظات آرامش، میتوانی به راحتی از مسیر سخت زندگی عبور کنی و از فریبکاری خودداری کنی.
هنگامهٔ آشوب جهان گوشهٔ آب است
پیدا کنی از عبرت اگر جای تغافل
هوش مصنوعی: در این دنیا که پر از آشوب و ناآرامی است، اگر با دقت و آگاهی به اطراف خود نگاه کنی، میتوانی از تجربیات و نشانهها درس بگیری و نقاط ضعف را شناسایی کنی.
درکارگه هستی موهوم ندیدیم
نقشیکه توان بست به دیبای تغافل
هوش مصنوعی: در دنیای هستی، هیچگاه نقش و تصویر واقعیای را ندیدیم که بتوان به آن در لفافهی نادیدهگرفتن و بیتوجهی شکل داد.
در عشق ننالیکه اسیران نفروشند
صبری که ز کف رفت به یغمای تغافل
هوش مصنوعی: در عشق، نباید غمگین باشی که کسانی که اسیر عشق هستند، صبر و آرامش خود را نمیفروشند؛ صبری که از دست رفت و به غفلت و فراموشی سپرده شد.
گر بحر نقاب افکند از چهره وصالست
لطفست همان اسم معمای تغافل
هوش مصنوعی: اگر دریا پردهای بر چهره وصال بکشاند، این لطف همان نام راز تغافل است.
فریاد که تمکین غرور تو ندارد
سنگیکه خورد بر سر مینای تغافل
هوش مصنوعی: فریاد بزن که غرور تو به سادگی تحمل نمیکند، حتی سنگی که بر سر نادانی و بیتوجهیات میافتد.
آن سرمه که درگوشهٔ چشم تو مقیم است
دنباله دواندهست به پهنای تغافل
هوش مصنوعی: آن سِرمهای که در گوشه چشم تو جا دارد، به طور نامحسوس در دنبالی از بیتوجهیها میچرخد و جلب توجه میکند.
از ساغر چشمت چقدر سحر فروش است
کیفیت نظّاره سراپای تغافل
هوش مصنوعی: چشمان تو چنان جذاب و سحرآمیز است که وقتی به آنها نگاه میکنم، تمام وجودم را تحت تأثیر قرار میدهد و باعث میشود که از عمق غافلگیری و بیتوجهی تو شگفتزده شوم.
خوبان همه تن شوخی انداز نگاهند
بیدل تو نهای محرم ایمای تغافل
هوش مصنوعی: زیبایان همه با نگاهی شوخیآمیز به اطراف مینگرند، بیدل! تو که درک نمیکنی و از رازهای اشارهها و بیتوجهیهایشان باخبر نیستی.