برگردان به زبان ساده
ز فیض ناتوانی مصرعی در خلق ممتازم
چو ماه نو به یک بال آسمان سیر است پروازم
هوش مصنوعی: از نعمت ناتوانی، من در خلق و خوی خود مانند ماه نو هستم که با یک بال در آسمان پرواز میکند.
به یاد چشمی از خود میروم ای فرصت امدادی
که ازگردش رسد رنگی به آن پیمانهٔ نازم
هوش مصنوعی: به خاطر چشمی از خودم میروم، ای فرصتی که از حرکت خود رنگی به آن ظرف زیبای من میبخشد.
نوای فرصتم آهنگ عبرت نغمهٔ عمرم
مپرس از نارسایی تا چه دارد رشتهٔ سازم
هوش مصنوعی: به من نگو که زندگیام چه نغمهای دارد، تنها میخواهم از اشتباهات و ناکامیهایم بگویم که چگونه رشتهٔ زندگیام را گرهگشایی کنم.
به هجرتگر نیام دمساز آه و ناله معذورم
شکست خاطرم در سرمه خوابیدهست آوازم
هوش مصنوعی: من در حالتی هستم که از زادگاه و نزدیکیهایم دور افتادهام و به همین دلیل از احساسات خود نمیتوانم به خوبی ابراز کنم. دلم شکست و این درد و غم در من مانند خواب عمیق است که صدایم را خاموش کرده است.
ز حیرت در کفم سر رشتهای دادهست پیدایی
که تا مژگان بهم میآید انجام است آغازم
هوش مصنوعی: از شگفتی در دستم رشتهای وجود دارد که نگاهی به آن میشود آغاز چیزی است که تا مژگان چشمم ادامه دارد.
تماشاخانهٔ حسنم بقدر محوگردیدن
تحیر بسکه لنگر میکند آیینه میسازم
هوش مصنوعی: در محفل زیبایی من، به اندازهای حیرت و شگفتی وجود دارد که باعث میشود همه چیز به شدت تحت تأثیر قرار گیرد و مانند آینهای که انعکاس میدهد، من نیز تصویری از این زیبایی میسازم.
بهار آمد جنون از ششجهت سر پنجه میبازد
چوگل من هم درین گلشن گریبانی بپردازم
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و احساسات و شور و شوق به شدت در من موج میزند. مانند پرندهای که با نرمی و زیبایی در باغ پرواز میکند، من هم در این گلستان با شادی و آزادی خاصی حرکت میکنم.
طلسم غنچه توفان بهاری در قفس دارد
دو عالم رنگ و بوی اوست هر جا گل کند رازم
هوش مصنوعی: طلسم غنچه در بهار، یعنی زیبایی و زندگی تازهای که در فصل بهار به وجود میآید، در قفسی از محدودیتها قرار دارد. وجود او همه جا را با رنگ و عطرش پر کرده و هر جا که گل (زیبایی و تازگی) بروید، راز وجود او را میتوان یافت.
چو صبح انکار عجزم نیست از اصناف آگاهی
غباری را بهگردون بردهام کم نیست اعجازم
هوش مصنوعی: به هنگام صبح، من ناتوانیام را انکار نمیکنم و از انواع دانشها و حکمتها، آگاهیهایی را به آسمان ارسال کردهام که کمتر از معجزه نیست.
غرور خودنمایی ها بهاین زحمت نمیارزد
به رنگ شمع چند از سر بریدن گردن افرازم
هوش مصنوعی: غرور و خودپسندی ارزش این همه زحمت را ندارند. به خاطر چه چیزی باید مانند شمع، سرم را به رنگ و زیور بیارایم و گردنم را در معرض خطر قرار دهم؟
به آسانی ز بار زندگی رستن نمیباشد
مگر پیری خمی پیدا کند کز دوشش اندازم
هوش مصنوعی: آزاد شدن از بار سنگین زندگی کار آسانی نیست، مگر این که فردی با تجربه و بزرگسالی پیدا شود که بار را از دوش من بردارد.
به هر واماندگی از ساز وحشت نیستم غافل
صدایی هست بیدل در شکست رنگ پروازم
هوش مصنوعی: در هر حالتی که دچار تردید و سردرگمی هستم، از ناآرامی و وحشت بیخبر نیستم. صدائی در وجودم وجود دارد که به من یادآوری میکند در شرایط دشواری که هستم، همچنان میتوانم پرواز کنم و امیدوار باشم.