برگردان به زبان ساده
ره مقصدی که گم است و بس به خیال می سپری عبث
توبه هیچ شعبه نمیرسی چه نشسته میگذری عبث
هوش مصنوعی: راهی که به مقصد نمیرسد و فقط در خیال آن میگذرانید، بیفایده است. در این مسیر هیچ نتیجهای نمیگیرید، پس چرا فقط نظارهگر بمانید؟
ز فسانه سازی این وآن که رسد به معنی بینشان
نشکسته بال و پر بیان به هوای او نپری عبث
هوش مصنوعی: از داستانسرایی و خیالپردازی به حقیقتی خالی و بینشان میرسیم. سخن من که در طلب اوست، مانند پر و بالی است که بیدلیل و عبث به پرواز در میآید.
چمن صفا و کدورتی می جام معنی و صورتی
همهای ولی به خیال خود که تویی همین قدری عبث
هوش مصنوعی: چمن زیبایی و زشتیهایی در آن وجود دارد، مانند معنی و ظاهر یک جام. اما در خیال خودت فقط به اندازۀ همین چیزها اهمیت میدهی، که بیفایده است.
ز زبان شمع حیا لگن سخنیست عِبرت انجمن
که درین ستمکده خارپا نکشیده گل به سری عبث
هوش مصنوعی: شمع به زبان آمده و میگوید که در این دنیای پر از ستم و ظلم، هیچ گلی بدون زخم و درد سر از بین نمیرود. این سخن عبرتی برای جمع است.
هوس جهان تعلقی سر و برگ حرص و تملقی
چو یقین زند در امتحان به غرور پی سپری عبث
هوش مصنوعی: تمایل به دنیا موجب میشود که آدمی در دام حرص و وابستگی بیفتد. این تمایلات وقتی در آزمایشها بروز میکند، انسان را به غرور میکشاند و او را پشت سپری بیهوده قرار میدهد.
نگهت به خود چو فرارسد به حقیقت همه وارسد
دل شیشه گر به فضا رسد نتپد به وهم پری عبث
هوش مصنوعی: زمانی که نگاهت به حقیقت بخورد، دل مانند شیشهای که در فضا معلق است، آرامش و ثباتش را از دست نمیدهد و دچار توهم و خیال نمیشود.
چو هوا ز کسوت شبنمی نه شکسته ای نه فراهمی
چقدر ستمکش مبهمی که جبین نهای و تری عبث
هوش مصنوعی: وقتی که هوای صبح نمناک و لطیف است، نه چیزی از شب را به دوش کشیدهای و نه به راحتی دست یافتهای. چقدر در سکوت و سردرگمی رنج میکشی، در حالی که نه نشانی از تیرگی داری و نه باید احساس پریشانی کنی.
نه حقیقت تو یقین نشان نه مجازت آینهٔگمان
چه تشخصی چه تعینی که خودی غلط دگری عبث
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نه واقعیت تو به شکلی قطعی قابل شناسایی است و نه تجلی آن در گمانها و تصورات میتواند به درستی اثبات شود. وجود تو نه به یک تعریف خاص محدود است و نه به نوعی مشخص میتواند شناخته شود؛ چرا که نوعی از خودی تو اشتباه است و به نوع دیگری که بر دیگراست، بیمورد میباشد.
به هوا مکش چو سحر علم به حیا فسون هوس مدم
عدمی عدم عدمی عدم ز عدم چه پردهدری عبث
هوش مصنوعی: به هوای بازیهای دل فریب و هوس، نفس خود را از عدم جدا نکن. عدم به خودی خود چیزی ندارد و بیفایده است. پس بیجهت پردهدری نکن.
خجلم زننگ حقیقتت که چو حرف بیدل بیزبان
به نظر نهای و به گوشها ز فسانه دربهدری عبث
هوش مصنوعی: من از حقیقت تو شرمندهام، زیرا مانند سخنان بیزبان و بیصدا به نظر میرسی و تنها به گوشها در قصهها و افسانههای دربهدری میرسد.