برگردان به زبان ساده
دلی را که بخشد گداز آرزویش
چو شبنم دهد غوطه در آبرویش
هوش مصنوعی: دل کسی که آرزویش را با عشق تقسیم کند، مانند شبنم است که به زیبایی و شرافتش جان میبخشد.
به جمعیت زلف مشکین بنازم
که از هربن موست حیران رویش
هوش مصنوعی: به داشتن زلفهای مشکی او افتخار میکنم که هر قسمت از موهایش، من را شگفتزده میکند و نمیتوانم از زیباییاش چشم بردارم.
چرا دل نبالد در آشفتگیها
که چون تاب زد، دست درتار مویش
هوش مصنوعی: چرا دل در زمانهای سخت و دشوار آرامش نداشته باشد، وقتی که در لحظهای خاص، مانند تاب خوردن، به زیبایی و حساسیت در موهایش پیوند میخورد؟
چنان ناتوانمکه بر دوش حسرت
ز خود میروم گر کشد دل به سویش
هوش مصنوعی: من آنقدر ضعیف و ناتوان هستم که حسرت وجودم را با خود بر دوش میکشم، اگر دل به سمت او بکشاند.
توانی به گرد خرامش رسیدن
ز ضبط نفس گر کنی جستجویش
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به زیبایی و جاذبه یک انسان نزدیک شوی، باید خودت را کنترل کنی و در جستجوی آن زیبایی بکوشی.
به عاشق ز آلودگیها چه نقصان
که مژگان بود دامن تر وضویش
هوش مصنوعی: عاشق از نجاستها و آلودگیها هیچ ضرری نمیبیند، زیرا اشکهایش همانند آب وضو، او را پاک و پاکیزه میکند.
ز تقوا ندیدیم غیر از فسردن
خوشا عالم مستی و های وهویش
هوش مصنوعی: از پرهیزکاری تنها زحمت و خستگی دیدیم، چه خوب است دنیای سرمستی و شادابیاش.
به میخانهٔ وهم تا چند باشی
حبابیکه خندد پری بر سبویش
هوش مصنوعی: تا چه وقت در توهم و خیال غرق خواهی بود، مانند حبابی که پری بر روی ظرفش میخندد؟
مشو مایل اعتبارات دنیا
گل شمع اگر دیده باشی مبویش
هوش مصنوعی: به دنیا و اعتبارهای آن دل نبند، زیرا اگر حقیقت را دیده باشی، بوی آن را احساس نخواهی کرد.
فلک خواهد از اخترت داغکردن
مجو مغز راحت ز تخمکدویش
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر ستارهات از تو ناراحت نخواهد شد، پس از فکر کردن به رنجها و مشکلاتت دست بردار.
صبا گرد زلفکه افشاند یا رب
که عالم دماغ ختن شد ز بویش
هوش مصنوعی: ای باد نسیم، که تا شعری از زلف او به فضای عالم پراکنده شده، کاش میدانستی که بوی خوش آن زلف چقدر فضای ختن را معطر کرده و روح را شاداب نموده است.
نگه موج خون گشت در چشم بیدل
چه رنگ است یارب گل آرزویش
هوش مصنوعی: نگاه کن که رنگ خون در چشمان بیدل چه حالی دارد، وای از آرزویی که در دل دارد.