برگردان به زبان ساده
نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست
بهزادیِ تو دست ز دنیا کشیدنست
هوش مصنوعی: زیبایی تو به قدری است که نه تنها به چهره و زیباییهای خارجی نیازی ندارد، بلکه ارزش و زیباییات در آن است که از دنیا و زرق و برق آن فاصله گرفتهای.
چون موم با ملایمت طبع ساختن
درکوچههای زخم چو مرهم دویدنست
هوش مصنوعی: دارا بودن نرمش و لطافت در برخورد با دیگران مانند موم است که به راحتی با شرایط و موقعیتها سازگار میشود. در مقابل، زیر فشار و زخمها مانند مرهمی در کوچهها به حرکت در میآید و میکوشد تا به آرامش و التیام برسد.
این یک دو دم که زندگیاش نام کردهاند
چون صبح بر بساط هوا دام چیدنست
هوش مصنوعی: زندگی که به این کوتاهی و زودگذر است، مانند صبحی است که به سرعت میگذرد و در واقع فرصتی برای تماشا و لذتبردن از آن به شمار میآید. مثل این است که در صبحی زود، برای شکار یا گرفتن فرصتی، دامها را پهن کنیم.
بستن دهان زخم تمنا به ضبط آه
چون رشتهٔ سراب به صحرا تنیدنست
هوش مصنوعی: بستن دهان زخم خواستهها به زدن آه مانند این است که بخواهی رشتهای از سراب را در صحرا بکشی.
نازم به وحشی نگه رم سرشت او
کز گرد سرمه نیز به دام رمیدنست
هوش مصنوعی: من به زیبایی و چشمان وحشی او افتخار میکنم، چشمانی که حتی از دوری گرد سرمه نیز فرار میکنند.
حیرت دلیل آینهٔ هیچکس مباد
اشک گهر زیانزده ناچکیدنست
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی نشانهای از وجود ندارد و نباید دلایل آن به ما آسیب بزند؛ مانند اشکی که از غم و غصه میریزد، نباید بیدلیل بریزد و به ما ضرر بزند.
در وادیی که دوش ادب محمل وفاست
خار قدم چو شمع به مژگان کشیدنست
هوش مصنوعی: در جایی که ادب و زیبایی در گذشته در آن وجود داشت، پرهیز از کلمات ناچیز به اندازهای مهم است که مانند شمعی با مژگان به آرامی و با احتیاط باید حرکت کرد.
از دقت ادبکدهٔ عجز نگذری
اینجا چو سایه پای به دامن کشیدنست
هوش مصنوعی: اگر به نکتههای ظریف ادب و ادبپروری توجه نکنی، اینجا مثل سایهای خواهی بود که پا به دامن دیگران میکشد و نمیتوانی خود را نشان دهی.
تاکی صفا ز نقش توچیند غبار زنگ
خود را مبین اگر هوس آیینه دیدنست
هوش مصنوعی: تا کی باید به زیباییهای تو دل خوش کرد؟ غبار کدورتهای خودت را نادیده بگیر، اگر آرزو داری خود را در آینهی حقیقت ببینی.
در عالمیدکه شش جهتش گرد وحشت است
دامن نچیدن تو چه هنگامه چیدنست
هوش مصنوعی: در این جهان، هر طرفش پر از ترس و وحشت است. اگر تو دامن خود را نچینی، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
فرصت بهار تست چرا خون نمیشوی
ای بیخبر دگر به چه رنگت رسیدنست
هوش مصنوعی: ای بیخبر، فرصت گلفروشی بهار در دست توست؛ چرا خود را دگرگون نمیکنی؟ به چه رنگی میخواهی به سر برسیدی؟
بیدل به مزرعیکه امل آبیار اوست
بیبرگتر ز آبلهٔ پا دمیدنست
هوش مصنوعی: بیدل در اینجا به مزرعهای اشاره دارد که آبیاری آن به خوبی انجام نمیشود و در نتیجه، حتی یک برگ هم در آن نمیروید. وضعیت این مزرعه به قدری نامناسب است که بهبودی از وضعیت بد آن قابل تصور نیست، مثل اینکه جای پا بر روی سنگی بیفکند و تنها صدای دمیدن باد را بشنود. در واقع، این بیت به شرایط نابسامان و عدم باروری اشاره دارد.