برگردان به زبان ساده
نه جام باده شناسم نه کاسهٔ طنبور
جز آنقدرکه جهان یکسر است و چندین شرر
هوش مصنوعی: من نه از شراب چیزی میدانم و نه از ساز و نوازندگی، فقط به اندازهای که میدانم دنیا پر است از آتش و شور و هیجان.
ندانم آنهمه کوشش برای چیستکه چرخ
ز انجم آبلهدار است چون کف مزدور
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا این همه تلاش میکنم، در حالی که دنیا و سرنوشت به اندازهی کفِ دست یک مزدور نابسامان و بینظم است.
هجوم آبلهٔ اشک پر به سامان است
درین حدیقه همین خوشه میدهد انگور
هوش مصنوعی: در این باغ، اشکها به وفور جاری است و همینطور، خوشههای انگور نیز به بار آمدهاند.
به خردهبینی غماز عشق مینازیم
که تا به دست سلیمان رساندهام پی مور
هوش مصنوعی: ما به جزییات کوچک عاشقی توجه میکنیم و به خاطر اینکه توانستهایم آن را به سلیمان (نماد قدرت و حکمت) برسانیم، به خود میبالیم.
چو غنچهگلشن پوشیده حالتی دارم
به بیضه شوخی عنقاست در پر عُصفور
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که من مانند غنچهای هستم که در باغی پنهان است و حالتی خاص دارم. این حالت، شبیه به شوخی بازی پرندهای بزرگ و افسانهای است که در دنیای واقعی وجود ندارد.
ز اهل قال توان بوی درد دل بردن
به جای نغمه اگر خون کشد رگ طنبور
هوش مصنوعی: از کسانی که فقط صحبت میکنند، نمیتوان درد و غم واقعی را درک کرد. اگر برای دلها جان بدهی، این جای موسیقی میتواند احساس را منتقل کند.
جهان طربگه دیدار و ما جنوننظران
پی غبار خیالی رساندهایم به طور
هوش مصنوعی: دنیا مکانی شاداب و پر از دیدار است و ما عاشقانی هستیم که به خاطر تصاویر خیالانگیز، به دنبالش میرویم.
کشیدهاند در این معرض پشیمانی
عسل تلافی نیش از طبیعت زنبور
هوش مصنوعی: در این دنیا، مثل عسل که خوشمزه و شیرین است، انسانها ممکن است با پشیمانی و دردسرهایی مواجه شوند که ناشی از رفتارهای طبیعی و غریزی خودشان است. در واقع، لذتها و خوشیها ممکن است عواقب ناخوشایندی نیز به همراه داشته باشند، مانند نیش زنبور.
ز موج درخور جهدش شکست میبالد
به عجز پیش نرفتهست اعتبار غرور
هوش مصنوعی: از قدرت امواج دریا که تلاش کرده، این کار شکسته میشود و به ناتوانی میبالد، چرا که هیچگاه به اعتبار و مقام خود پیش نرفته است.
توان معاینه کرد از فتیلهسازی موج
که بحر راست چه مقدار در جگر ناسور
هوش مصنوعی: توانایی بررسی و شناخت اثرات و مشکلات ناشی از فعالیتهای انسانی در دریا، و اینکه دریا چه مقدار درد و آسیب به همراه دارد.
چو شمع موم به جز سوختن چه اندوزد
کسی که ماند ز شهد حقیقتی مهجور
هوش مصنوعی: هر کس که مانند شمع فقط به سوختن مشغول است، به جز این کار دیگر چیزی نمیتواند داشته باشد. کسی که از حقیقت و شیرینی آن دور مانده، توانایی درک و بهرهبرداری از آن را ندارد.
ز یار دورم و صبری ندارم ای ناصح
دل شکسته همین ناله میکند مغرور
هوش مصنوعی: من از یارم دورم و صبر ندارم، ای نصیحتگر، دل شکستهام همین ناله را سر میدهم و این احساس مغروری در من وجود دارد.
ز سردمهری ایام دم مزن بیدل
مباد.چون سحرت از نفس دمد کافور
هوش مصنوعی: از روزگار سرد و بیرحم چیزی نگو، ای بیدل. زیرا وقتی نفس صبحگاهی تو به مشام میرسد، خوشبو و دلپذیر خواهد بود.