برگردان به زبان ساده
در این بساط هوس پیش از اعتبار نفس
همان به دوش هوا بسته گیر بار نفس
هوش مصنوعی: در این دنیا که پر از خواستهها و هوسهاست، بهتر است قبل از اینکه به خودخواهیهای نفس توجه کنیم، به دنبال آرامش و کنترل خواستههایمان باشیم و بار سنگین خواستههای نفسانی را بر دوش خود بگذاریم.
صفای آینه در رنگ وهم باختهایم
به زیر سایهٔ کوهیم از غبار نفس
هوش مصنوعی: در زیر سایه کوه، به دلیل غبار نفس، زیبایی و روشنی آینه را با رنگهای خیالی و وهمآلودی از دست دادهایم.
به هیچ وضع نبردیم صرفهٔ هستی
چو صبح ضبط خود آید مگر به کار نفس
هوش مصنوعی: در هیچ شرایطی نباید زندگی را به حداقل برسانیم، زیرا مانند صبح که روشنایی خود را نشان میدهد، تمام چیزها در نهایت به وجود و فعالیت نفس نیاز دارند.
به رنگ شمع سحرفرصتی نمیخواهد
خزان عشرت و رنگینی بهار نفس
هوش مصنوعی: لحظهای از خوشی و طراوت مانند شعلهی شمع نمیماند و نباید انتظار داشته باشیم که فصلهای شاد و پررنگ زندگی دائمی باشند.
در این چمن اثر اشک شبنم آینه است
که آب شد سحر از شرم گیرودار نفس
هوش مصنوعی: در این بوستان، نشانهای از اشکهای شبنم وجود دارد که صبحگاهی به خاطر شرم و ترس از نفسها، به قطرات آب تبدیل شده است.
غرور هستی ما را گر انتقامی هست
بس است اینکه خمیدیم زبر بار نفس
هوش مصنوعی: غرور و عظمت وجود ما اگر دلیلی برای انتقام باشد، کافی است که ما تحت فشار و بار سنگین نفس خود خم شدهایم.
شرار کاغذ آتش زده است فرصت عیش
فشاندن پر ما نیست جز شمار نفس.
هوش مصنوعی: آتش کاغذ فرصت لذت بردن را از ما گرفته است و ما تنها مشغول شمارش نفسهای خود هستیم.
به ساز انجمن هستی آتش افتاده ست
چو نبض تبزده مشکل بود قرار نفس
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصویر آتشینی از وجود انسان و مشکلات آن اشاره میکند. او میگوید که مانند تپش نبض ناشی از تب، زندگی دچار آشفتگی و اضطراب است و یافتن آرامش در این شرایط دشوار به نظر میرسد. انجمن هستی به معنای جمع و تضاد در زندگی است و آتش نماد شور و هیجان یا بحران در این فضا به شمار میآید.
دل است آینهدار غبار ما و منت
وگرنه عرض نهانیست آشکار نفس
هوش مصنوعی: دل، همچون آینهای است که غبار وجود ما را نشان میدهد و اگر این غبار نبود، در واقع رازهای درون ما به روشنی نمایان میشد.
هزار صبح در این باغ بار حسرت بست
گشادهگیر تو هم یک دو دم کنار نفس
هوش مصنوعی: هزاران صبح در این باغ باعث حسرت و اندوه شده است؛ تو نیز برای لحظهای از هوای نفس لذت ببر و به این فضا مشغول باش.
همان به ذوق تماشاست زندگانی من
به زنگ چشم نگاهم بس است تار نفس
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر زیباییهای تماشایی است که میبینم و همین که به چشمانم نگاه میکنم، برایم کافی است تا احساس زندگی کنم. نفس کشیدن من نیز به این تماشا مرتبط است.
ز ضعف تنگدلیها چو غنچهٔ تصویر
نشستهام به سر راه انتظار نفس
هوش مصنوعی: از کمحالی و تنگدستی، مانند غنچهای که تصویرش در آینه خیره شده، به انتظار نفس در مسیر زندگی نشستهام.
شکست جام حبابم غریب حوصله داشت
محیط میکشم امروز از خمار نفس
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که وقتی جام شیشهای و شکستنی من در دستانم قرار میگیرد، حس عجیبی در من ایجاد میشود. امروز به خاطر حالتی که دارم، نزدیک به سرخوشی از نفس میکشم و از تجربهام میگذرم.
به عالمیکه من از دست زندگی داغم
نگردد آتش افسرده هم دچار نفس
هوش مصنوعی: در دنیایی که من از سختیهای زندگی رنج میبرم، حتی آتشهای خاموش و ناراحت هم تحت تأثیر واقع میشوند.
بهار عمر ندارد گلی دگر بیدل
نچید هیچکس اینجا به غیر خار نفس
هوش مصنوعی: بهار زندگی کوتاه است و گل دیگری نمیتوان چید. هیچکس در اینجا جز خارهای نفس، چیزی برای برداشت ندارد.