برگردان به زبان ساده
عمرها شد عجزطاقت سویجیبم رهبرست
در ره تسلیم دل پاییکه من دارم سرست
هوش مصنوعی: سالیان طولانی است که در برابر مشکلات و ناتوانیها، فقط به ابراز ناچاری پرداختهام. در مسیر تسلیم و پذیرش، آنچه من دارم، تنها یک قوت دل است، که به من کمک میکند سر بالای خود را نگهدارم.
تا فروغ شعلهٔ خورشید حسنی دیدهام
صبح اگربالد به چشم منکف خاکسترست
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی و درخشش خورشید را دیدهام، صبح برای من تنها به اندازهٔ خاکستر بیارزش است.
ای که بر نقش قدش دل بستهای هشیار باش
سایهٔ این سرو آشوب قیامتپرورست
هوش مصنوعی: ای کسی که به زیبایی قد او علاقهمند هستی، مواظب باش که سایهٔ این درخت بلند و زیبا میتواند باعث ایجاد مشکلات و فتنههایی شود.
ذوق تسلیمی به جیب امتحانت گل نریخت
ورنه همچون شمع، دامن تاگریبانت سرست
هوش مصنوعی: آنچه از زیبایی و شوق در دل داشتم، نتوانستم به امتحان و سختیهای تو ابراز کنم. اگرچه اگر به من اجازه میدادی، مانند شمعی میشدم که همه وجودم را برای روشنایی و عشق به تو میسوزاندم.
گر کند حسنش بساط حیرت آیینه گرم
هر قدر نظارهها بر دیده پیچد جوهرست
هوش مصنوعی: اگر زیبایی او بساط شگفتی را فراهم کند، آینهای خواهد شد که هر چه بیشتر به آن نگاه کنیم، جذابیتش بیشتر و بیشتر میشود.
سرمهٔ آن چشم، دل را در سیهروزی نشاند
شیشهٔ ما را غبار از موج خط ساغرست
هوش مصنوعی: چشمهای آن محبوب، دل را به روزهای تاریک و غمانگیزی میبرد. شیشه ما پر از غبار است که از حرکت موجهای عشق در لیوان ساغر به وجود آمده است.
تا تمنای میام گل کرد از خود رفتهام
چون سحر در شوخیِ خمیازهام بال و پرست
هوش مصنوعی: زمانی که خواستهام از شادی و سرمستی، از خود رفتهام و مانند سحر که در حال شوخی و خوابآلودگی است، احساس پرواز و آزادی میکنم.
آبله در راه شوقم بسکه دارد جوش اشک
نقش پایم هر کجا گل میکند چشم ترست
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، بهقدری اشکهایم جاری است که هر کجا گل میزند، چشمانم پر از آب میشود.
سعی ما بی دانشان گامری به همواری نزد
هر خطی کز خامهٔ مجنون دمد بیمسطرست
هوش مصنوعی: تلاش ما برای بهبود وضع، بدون آگاهی به جایی نخواهد رسید، زیرا هر نوشتهای که از قلم دیوانهای نوشته شود، به صورت نامنظم و بیقاعده است.
هر سخنکز پرده ی تسلیم خارج گل کند
ناملایمتر ز آهنگ دف بیچنبرست
هوش مصنوعی: هر سخنی که از حالت تسلیم و آرامش خارج شود، مانند صدای دف بدون ساز و ضرب است که ناهنجار و نابسامان مینوازد.
دست بردل نه، زنیرنگ سراغ ما مپرس
کاروان نالهایم و آتش ما دیگرست
هوش مصنوعی: دل را به دست دیگران نسپار، زیرا ما دیگر در پی رنگ و نیرنگ نیستیم. کاروان ما در حال ناله و گلهگزاری است و آتش درون ما به گونهای متفاوت میسوزد.
بیدل از پرواز، خجلت دارم، اما چاره نیست
ذرهٔ موهومم وگلکردنم بال و پرست
هوش مصنوعی: من از پرواز کردن خجالت میکشم، اما چارهای نیست؛ چون من فقط یک ذرهٔ خیالی هستم و در عین حال تلاش میکنم که بال و پر بزنم و گل کنم.