برگردان به زبان ساده
بادهٔ تحقیق را ظرف هوس تنگی کند
در بر آتش لباس خار و خس تنگی کند
هوش مصنوعی: شراب حقیقت در ظرف آرزو جا نمیشود و مانند آتش، لباس گیاهان خاردار را به شدت میسوزاند.
درد را جولانگهی چون سینهٔ عشاق نیست
بر فغان مشکلکه آغوش جرس تنگیکند
هوش مصنوعی: دردی که در دل عاشقان وجود دارد، با هیچ فریادی نمیتوان آن را بیان کرد، چون آغوش جرس (به معنی شتاب و تندروی) بسیار تنگ و کمعمق است.
بر جنون میپیچم واز خویش بیرون میروم
گردباد شوق را تاکی نفس تنگیکند
هوش مصنوعی: من به حالت جنونآمیز و پرشور در میآیم و از خودم فاصله میگیرم، تا اینکه طوفان شوق، نفسام را بند بیاورد.
عیش رسوایی به کارم کوچه گردان وفاست
ایخوشآن وضعیکزو خلقعسس تنگیکند
هوش مصنوعی: زندگی در رسوایی برای من خوشایند است، زیرا به خاطر عشق و وفاداریام به او، در کوچهها گذر میکنم و تأثیر این وضعیت، باعث ایجاد دردسر برای دیگران میشود.
در خیال راحت از فیض تپیدن غافلیم
آشیان ای کاش بر ما چون قفس تنگی کند
هوش مصنوعی: ما در خیال و راحتی از نعمتهای زندگی غافل شدهایم. کاش مانند یک قفس تنگ، در آشیانهمان محدودیتی ایجاد میشد تا به خود بیاوریم.
همچو آن سوزنکه درماند ز تار نارسا
عمر رنگ سعی بازد چون نفس تنگی کند
هوش مصنوعی: مانند سوزن که در تار نازکی گیر میکند و در حرج میافتد، عمر هم مانند آن است؛ وقتی تلاش و کوشش به نتیجه نمیرسد، مانند نفس تنگی میشود.
نه فلک در وسعتآباد دل دیوانهام
هست خلخالی که در پای مگس تنگی کند
هوش مصنوعی: در دنیای وسیع و شگفتانگیزی که در دل من وجود دارد، یک زنجیر کوچک و ناراحتکننده وجود دارد که مشابه زنجیری است که به پای مگسی بسته شده و باعث محدودیت و تنگی او میشود.
غنچه بر یک مشت زر صد رنگ خست چیده است
اینقدر یارب مبادا دست کس تنگی کند
هوش مصنوعی: غنچهای که رنگهای مختلفی دارد، بر روی تلی از زر چیده شده است. امیدوارم که هیچکس دچار تنگدستی نشود.
شکوه مردم ز گردون بیدل از کم وسعتیست
ناله در پرواز آید چون قفس تنگیکند
هوش مصنوعی: شکایت و ناراحتی مردم از آسمان به خاطر کمبود فضا و محدودیتهایی است که دارند؛ مانند پرندهای که در قفس تنگ حبس شده و نمیتواند به پرواز درآید.