برگردان به زبان ساده
یکدو دم هنگامهٔ تشویش مهر و کینه بود
هرچه دیدم میهمان خانهٔ آیینه بود
هوش مصنوعی: در زمانی که نگرانی و دشمنی در فضا حاکم بود، هر چیزی که دیدم، به نوعی در انعکاس و تصویرگری درون خودم احساس میشد.
ابتذال باغ امکان رنگ گردیدن نداشت
هر گلی کامسالم آمد در نظر پارینه بود
هوش مصنوعی: باغ امکانات نمیتوانست رنگ و زیبایی خود را از دست بدهد و هر گلی که در آن میروید، از دیرباز مورد توجه و احترامی ویژه بوده است.
منفعل میشد ز دنیا هوش اگر میداشت خلق
صبر و حنظل در مذاق گاو و خر لوزینه بود
هوش مصنوعی: اگر انسانها صبر و تلخی را مثل گاو و خر تحمل میکردند، هوش و ذهنشان از تأثیرات و رنجهای دنیا تحتتأثیر قرار میگرفت.
هیچ شکلی بیهیولا قابل صورت نشد
آدمی هم پیش از آن کآدم شود بوزینه بود
هوش مصنوعی: هیچ شکلی بدون وجود هیولا به وجود نمیآید و آدمی نیز قبل از آنکه به انسانیت برسد، به حالت ابتدایی و بیفرم مانند بوزینه بود.
امتحان اجناس بازار ریا میداد عرض
ریشها دیدیم باقیمتتر از پشمینه بود
هوش مصنوعی: در بازار، اجناس مختلف ظاهر فریبندهای داشتند و با وجود اینکه ریشها قیمت بالاتری نسبت به پشمینهها داشتند، اما نشان از واقعیت نداشتند و تنها به خاطر ظاهری جذاب میفروختند.
هرکجا دیدیم صحبتهای گرم زاهدان
چون نکاح دختر رز در شب آدینه بود
هوش مصنوعی: هر جا که صحبتهای دلنشین زاهدان را میشنیدیم، مانند ازدواج دختر زیبایی در شب جمعه بود.
خاک شد فطرت ز پستی لیک مژگان برنداشت
ورنه از ما تا به بام آسمان یک زینه بود
هوش مصنوعی: فطرت انسان به دلیل حقارتهایش به خاک تبدیل شد، اما اگر چنگی به دل نمیزد، نشان میدهد که اگر ارادهای میکردیم، مسیر ما تا آسمانها تنها یک پله فاصله داشت.
تختهٔ مشق حوادث کرد ما را عاجزی
زخم دندان بیشتر وقف لب زیرینه بود
هوش مصنوعی: زندگی ما را به تجربههای سخت و تلخ دچار کرده است، بهطوریکه زخمهای عمیقتری بر دل ما نشانده و بیشتر ما را در مقابل چالشهای سرسخت و دشوار قرار داده است. در واقع، این زخمها و دردها بهنوعی ما را به اهمیت مسائل زندگی و آسیبپذیریمان آگاه کردهاند.
در جهان بیتمیزی چاره از تشویش نیست
ما به صد جا منقسم کردیم و دل در سینه بود
هوش مصنوعی: در این جهان پر از آشفتگی و بینظمی، نمیتوان از نگرانی رهایی پیدا کرد. ما در صدها نقطه و مکان تقسیم شدهایم، اما دل ما همچنان در سینهامان باقی مانده است.
آرزوها ماند محو ناز در بزم وصال
پاس ناموس تحیّر مهر این گنجینه بود
هوش مصنوعی: آرزوها در جشنی که برای وصال برگزار شده بود، در سایهی ناز و زیبایی محو شدند و پاسداری از احترام و محبت به این گنجینهی عمیق تحیر در دل باقی ماند.
هرکجا رفتیم بیدل درد ما پنهان نماند
خرقهٔ درویشی ما لختی از دل پینه بود
هوش مصنوعی: هر جا که رفتیم، درد و رنج ما از چشم دیگران پنهان نماند، زیرا لباس درویشی ما گواهی بر زخمهای عمیق دل ما بود.