برگردان به زبان ساده
برق آفت لمعه در بیضبطی اسرار داشت
نعرهٔ منصور تا گردن فرازد دار داشت
هوش مصنوعی: نور خورشید در absence از نظم و ترتیب، رازهایی را در خود پنهان کرده بود. فریاد منصور در آن زمان، نشانی از قدرت و شجاعتش بود که میخواست خود را به رخ بکشد.
نغمهٔ تار نفس بیمژدهٔ وصلی نبود
نبض دل تا میتپید آواز پای یار داشت
هوش مصنوعی: صدا و نغمهٔ دل در غیاب خبر خوش از دیدار محبوب وجود ندارد؛ تا وقتی که قلب میتپد، صدای قدمهای یار در آن احساس میشود.
دور باش منع دیدن پیش ییش جلوه است
لنترانی برق چندین شعلهٔ دیدار داشت
هوش مصنوعی: دور بودن باعث جلوگیری از دیدن او میشود، زیرا جلوه و زیباییاش به قدری چشمگیر است که اگر نزدیک شوی، مانند درخشش شعلههای آتش تو را خواهد سوزاند.
گرد پروازی ز هستی تا عدم پیوسته است
کاروان ما همین شور جرس دربار داشت
هوش مصنوعی: سفر ما از مرحله وجود تا عدم همیشه ادامه دارد و این جریان به همراه خود شور و شوقی دارد که مانند صدای زنگ دربار است.
چشم پوشیدیم یکسان شد بلند وپست دهر
عالمی را شوخی نظاره ناهموار داشت
هوش مصنوعی: ما از نگاه به تفاوتها چشم پوشیدیم و دیدیم که در طول زمان، نیک و بد به یکدیگر نزدیک شدهاند. جهانی که در آن زندگی میکنیم، به نظر میرسد که در واقعیت، شوخی و بیثباتی را به نمایش میگذارد.
گر دل ما شد تغافلکشته جای شکوه نیست
جلوهٔ یکتاییاش آیینهها بسیار داشت
هوش مصنوعی: اگر دل ما بیتوجهی کرده و دچار غفلت شده است، جایی برای گلایه و شکایت نیست؛ زیرا نمایان شدن حقیقت یکتایی او، آینههای زیادی را نیاز دارد.
چون حباب از نیستی چشمی به هم آوردهایم
در خرابی خانهٔ ما سایهٔ دیوار داشت
هوش مصنوعی: ما مانند حبابی هستیم که از نیستی به وجود آمدهایم و در ویرانی خانهمان، سایهٔ دیوار را داریم.
از مروت عزتگل را سبب فهمیدن است
سر شد آن پاییکه پاس آبروی خار داشت
هوش مصنوعی: از روح بزرگواری و مروت، عزت گل به دست میآید. اما آن زمان که پای انسان در راستای حفظ آبروی خاری و کوچکتر از خود فرو میرود، دیگر پایدار نمیماند.
تاگشودم چشمگرم احرام از خود رفتنم
شمع در تحریک مژگان شوخی رفتار داشت
هوش مصنوعی: وقتی چشمهایم را باز کردم، احساس کردم که از خودم فاصله گرفتهام؛ مانند شمعی که در برابر تیرگی مژهها به زیبایی میلرزد و بازیگوشی میکند.
با نسیم وصل واآمیختگرد هستیام
بوی پیراهن عبیر طرفهای درکار داشت
هوش مصنوعی: با وزیدن نسیم وصل، وجود من عطر دلانگیزی چون پیراهنی خوشبو را احساس میکرد.
دوش حیرانم خیالت در چه فکرافتاده بود
از تحیر هر بن مویمگریبان زار داشت
هوش مصنوعی: دیروز در خیال تو غرق شده بودم و به شدت درگیر افکار تو بودم. اینقدر غرق در فکر تو بودم که موهای من به خاطر این حیرت به حالت نامنظم و به هم ریخته درآمده بود.
دانهٔ تاکی به چندین خط ساغر ریشهکرد
درگداز سبحهٔ ما عالمی زنار داشت
هوش مصنوعی: دانهٔ انگور به چندین ریشه در ساغر ما حرکت کرده و در پیالهٔ ما جهانی را با خود مزیّن کرده است.
چونگل شمعیم بیدل بلبل باغ ادب
شعلهٔ آواز ما جمعیت منقار داشت
هوش مصنوعی: ما مانند گل و شمع هستیم، و بیدل (دلتنگ) و بلبل، که در باغ ادب به سر میبرند. صدای ما مانند شعلهای است که جمعیت دیگری را در خود جذب کرده است.