برگردان به زبان ساده
جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد
دلی آشفت غبار المی پیدا شد
هوش مصنوعی: دل آزار و غمگین شد و نشانهای از اندوه در آن پیدا شد. همچنین، دردی در دل برانگیخته و حالتی آشفته به وجود آمد.
صفحهٔسادهٔ هستی خط نیرنگ نداشت
خیرگی کرد نظرها رقمی پیدا شد
هوش مصنوعی: بسیار ساده و بدون تزویر، وجود چیزی را نشان میدهد. هنگامی که به این سادگی نگاه کردیم، ناگهان دیدگاههایی جدید و متفاوت شکل گرفت و چیزهای جدیدی به تصور ما آمد.
نغمهٔ پردهٔ دل مختلف آهنگ نبود
ناله دزدید نفس زیر و بمی پیدا شد
هوش مصنوعی: آوای دل نتهای گوناگونی دارد و در میان آن نالهای به گوش میرسد که تنفسهای عمیق و سطحی را نشان میدهد.
باز آهم پی تاراج تسلی برخاست
صف بیتابی دل را علمی پیدا شد
هوش مصنوعی: باز هم آه و نالهام به خاطر غارت کردن آرامش دل برخواست و علمی در دل بیتابیام پیدا شد.
بسکه دارم عرق از خجلت پرواز چو ابر
گر غبارم به هوا رفت نمی پیدا شد
هوش مصنوعی: من از خجالت در حال عرق ریختن هستم، مانند ابر که در پرواز خود به آسمان میرود؛ اما اگر غبارم در هوا پراکنده شود، دیگر قابل شناسایی نخواهد بود.
عدمم داد ز جولانگه دلدار سراغ
خاک رهگشتم و نقش قدمی پیدا شد
ه خاطر نبودن معشوق و دوری او، سراغ کوهی را گرفتم که او در آنجا قدم گذاشته بود. به جستجوی نشانی از او رفتم و خاک آن راه شدم تا اینکه نشان قدم او بر من پیدا شد.
رشک آن برهمنم سوخت که در فکر وصال
گمشد ازخویش و ز جیب صنمی پیدا شد
هوش مصنوعی: حسادت به آن محبوبم به جانم افتاد، زیرا او که در آرزوی رسیدن به معشوقهاش غرق در فکر شده بود، از خود بیخود شده و از دلمان بیرون رفت. در این حال، از طریق جیب محبوبش، نشانهای از او پیدا شد.
فرصت عیش جهان حیرت چشم آهوست
مژه برهم زدنی،گرد رمی پیدا شد
هوش مصنوعی: زندگی دنیایی کوتاه و پر از شگفتیست، مانند لحظهای که یک آهوی زیبا پلک میزند؛ در آن لحظه، گرد و غباری از دور نمایان میشود.
قد پیری ثمر عاقبتاندیشی ماست
زندگی زیر قدم دید خمی پیدا شد
هوش مصنوعی: قدرت و شکوه پیری نتیجهی اندیشیدن به آینده و زندگی آگاهانه است، به طوری که با هر قدمی که برمیداریم، نشانههایی از درک و تجربه به چشم میخورد.
بسکه درگلشن ما رنگ هوا سوخته است
بینفس بود اگر صبحدمی پیدا شد
هوش مصنوعی: در باغ ما به خاطر تغییرات جوی و رنگ و بویی که از بین رفته، اگر نسیم صبحگاهی هم بیاید، بیروح و بینفس خواهد بود.
هستی صرف همان غفلت آگاهی بود
خبر از خویش گرفتم عدمی پیدا شد
هوش مصنوعی: هستی تنها خواب غفلت و نادانی بود، اما با آگاهی و شناخت از خودم فهمیدم که وجودی از عدم به وجود آمده است.
خواب پا برد زما زحمت جولان بیدل
مشق بیکاری ما را قلمی پیدا شد
هوش مصنوعی: خواب باعث شد که نتوانم به خوبی در پی کار و تلاش خود باشم و بیتوجهی من به امور روزمره، باعث شد که فرصتی برای نوشتن و به تصویر کشیدن احساسات و افکارم فراهم آید.