برگردان به زبان ساده
به نقش سخت روییهای مردم بسکه حیرانم
رگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم
هوش مصنوعی: به خاطر چهرههای محکم و زیبا و رفتار مردم، به شدت شگفتزدهام، گویی که رگهای من از سنگ هستند و این حالت مانند جواهر درون مژگانم میدرخشد.
گلی جز داغ رسوایی در آغوشم نمیگنجد
ز سر تا پا چو جام باده یک چاکگریبانم
هوش مصنوعی: در آغوشم فقط درد و رسوایی وجود دارد و هیچ شادی و زیبایی نمیتوانم احساس کنم. از سر تا پا، مانند جامی که در اثر شکستی لبپر شده، دچار آسیب و شکستگی هستم.
حباب از پیرهن آیینه داری میکند روشن
به پوشش ساختم تا اینقدرکردند عریانم
هوش مصنوعی: حبابهای آب به دلیل وجود تنگی در پیراهن آینه، درخشان و زنده به نظر میرسند. من هم برای پنهان کردن نقاط ضعف و عریانیام، پوشش و ظاهری ساختهام.
اگر بنیاد مینا خانهٔ گردون به سنگ آید
منش در چشم همت یک شکست اشک میدانم
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت و تقدیر آسمان با سختی و مشکل مواجه شود، من در چشمان اراده و تلاش خود، یک اشک را نشانهٔ شکست میدانم.
چراغ کشته دودش زیر دست داغ میباشد
ز نقش پا فروتر میتپد گرد بیابانم
هوش مصنوعی: چراغ خاموشی که دودش در زیر دست داغ است، نشانهای از وجود تنهایی و درد در دل من است. من در بیابانی هستم که زیر پاهایم میتپد و در آنچه که در اطرافم میگذرد، غرق شدهام.
قیامت داشت بیروی تو شمع انجمن بودن
گدازم آب زد تا سوختنگردید آسانم
هوش مصنوعی: روز قیامت بدون حضور تو برای من مثل شمعی در جمع است؛ آب شمع را ریختم تا سوختن آسانتر شود.
ندارم در دبستان محبت شوق بیکاری
به یادت سطر اشکی مینویسم ناله میخوانم
هوش مصنوعی: در مدرسه، عشق و محبت را حس نمیکنم، اما در یاد تو، اشکی بر کاغذ مینویسم و نالههایم را بلند میکنم.
تماشا مشربم از ساز راحتها چه میپرسی
جهان افسانهگردد تا رسد مژگان به مژگانم
هوش مصنوعی: من از دیدن زیباییها و لذتهای زندگی سیراب میشوم. نپرس از من چه میگذرد، زیرا دنیا به زودی به داستانی شگفتانگیز تبدیل خواهد شد وقتی که چشمانم با چشمانت ملاقات کند.
به تدبیر جنونم ره ندارد حکم مستوری
چو مغز پسته هر چند استخوان باشدگریبانم
هوش مصنوعی: به دلیل دیوانگیام، نمیتوانم راهم را پیدا کنم. مثل مغز پسته، که هرچند درونش سختی وجود دارد، اما بیرونش هنوز هم پوشیده است و به همین دلیل نمیتوانم به راحتی خودم را نشان دهم.
عرق پیمای شبنم چون سحر عمریست میتازم
ندارم آنقدر آبی که گرد خویش بنشانم
هوش مصنوعی: شبنم مانند میخواری است که در سحرگاه میتازد و من سالهاست در این حال به سر میبرم. اما آنقدر آب ندارم که حتی بتوانم غبار وجود خود را پاک کنم.
درین محفل مبادا از زبانگردنکشم بیدل
چو شمع از فیض خاموشیگریبان ساز دامانم
هوش مصنوعی: در این جمع، ای کاش از من کسی با زبان تند و سرکش سخنی نگوید، زیرا مانند شمع خاموش میشوم و دامنم را به دردسر میاندازد.