برگردان به زبان ساده
مزرع تسلیم ادب حاصلم
سر نکشد گردن آب و گلم
هوش مصنوعی: زمین تسلیم و ادب من، حاصلی دارد که هرگز گردن آب و گل را نمیپذیرد.
موج گهر نیستم اما ز ضعف
آبله گلکرده ره منزلم
هوش مصنوعی: من مثل یک موج دریا نیستم که قوی و نیرومند باشم، اما به خاطر ضعف و ناتوانیام، به دروازههای خانهام نزدیک شدهام.
خاک ندامت به سر عاجزی
صبحم اگر تار نفس بگسلم
هوش مصنوعی: اگر صبح از شدت ناتوانی، توان نفس کشیدن را از دست بدهم، باید بر سر خود خاک ندامت بریزم.
نفی من آیینهٔ اثبات اوست
حق دمد آندم که کنی باطلم
هوش مصنوعی: من نبودم و خودم را نفی میکنم تا وجود او را ثابت کنم، در زمانی که به دروغگویی مشغول باشی، حقیقت بر من خواهد تابید.
بار نفس میکشم و چاره نیست
بیتو فتادهست الم بر دلم
هوش مصنوعی: وقتی که نفس میکشم، احساس میکنم بدون تو چارهای ندارم و درد و رنجی بر دلم نشسته است.
الفت دل سدّ ره کس مباد
کرد همین آبله پا در گلم
هوش مصنوعی: دوست داشتن و محبت دل را هیچکس نتواند از آن دور کند، مانند اینکه همین زخم پا در گل و لای مانده است.
عافیتم داد به توفان شرم
راند به دریا عرق ساحلم
هوش مصنوعی: سلامتیام را به توفانی که شرم را به دریا میرانَد، اهدا کردم.
خامشی اسباب غنا بود و بس
تا به زبان آمدهام سایلم
هوش مصنوعی: سکوت تنها عاملی بود که باعث ثروت و کامیابی من شد، اما وقتی که صحبت کردم، دیگر در آن حالت قرار ندارم.
بر تپشم تهمت راحت مبند
بیضه منه زبر پر بسملم
هوش مصنوعی: برای دیگران در مورد من قضاوت نکنید، زیرا من همچنان در حال تلاش و مبارزه هستم و به چالشهایم ادامه میدهم.
گرد من از قافلهٔ رنگ نیست
کلک مصور چهکشد محملم
هوش مصنوعی: من از قافلهٔ رنگها جدا هستم و قلم مصور چه چیزی میتواند به سواری من بدهد؟
نامه برید از چمن خون من
برگ حنایی به کف قاتلم
هوش مصنوعی: از چمن، نامهای فرستادهام که در آن خون من به رنگ حنا بر دست قاتل است.
آبم ازین درد که آن مست ناز
آینه میخواهد و من بیدلم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دردی سخن میگوید که ناشی از خواستهای است که برای دیگری (مستی که به زیبایی مینگرد) وجود دارد. او احساس میکند که آن شخص به آئینه نیاز دارد تا خود را تماشا کند، در حالی که او خود را بیخبر و غافل میبیند. این تضاد میان خواستهها و احساسات باعث ناراحتی و دلتنگی شاعر میشود.