برگردان به زبان ساده
نمیدانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش
که رنگ هر دو عالم میتپد در خون نخجیرش
هوش مصنوعی: نمیدانم چه زیبایی یا جاذبهای در راز و رمز کاروان است که باعث میشود رنگ هر دو عالم در خون شکارش جاری شود.
دگر ای وحشت از صیدم به نومیدی قناعت کن
بهگوش زخمم افتادهست آواز نی تیرش
هوش مصنوعی: ای وحشت، به خاطر ناامیدیام دست از شکار من بردار. به گوش من صدای نیزنی میرسد که تیر زخمش را به یاد میآورد.
مپرسید از مآل هستی غفلت سرشت من
چو مخمل دیدهام خوابی که در خوابست تعبیرش
هوش مصنوعی: از آینده و سرنوشت زندگیام سؤال نکنید، زیرا من همچون مخملی خوابآلود هستم که در خواب خود، خواب را میبینم و نمیدانم تعبیر آن چه خواهد بود.
چه سازد غیر خاموشی جنون گریه دربارم
که همچون جوهر آیینه در آب است زنجیرش
هوش مصنوعی: جنون و اندوه من، جز سکوت چه کار دیگری میتواند بکند؟ این احساس به مانند زنجیری است که در آب غوطهور شده و همچون جوهر آیینه در آن شناور است.
سبگ گردی در این حیرتسرا آزادهام دارد
نگه را منع جولان نیست پای رفته در قیرش
هوش مصنوعی: در این دنیای پر از حیرت و شگفتی، من آزاد هستم و کسی نمیتواند مرا از حرکت و جولان بازدارد. پاهای من در این مسیر به شدت گود است، اما باز هم به جلو میروم.
صد آفت از که باید جست در معمورهٔ امکان
اگر صبحست هم از شبنم آبی هست در شیرش
هوش مصنوعی: برای یافتن مشکلات و آفات در دنیای امکان، باید از کسی کمک گرفت. حتی اگر صبح باشد و روشنایی وجود داشته باشد، هنوز هم اثر شبنم در شیر موجود است.
حباب از موج هستی دست طاقت شسته میکوبد
که طاق عمرچون بشکست ممکن نیست تعمیرش
هوش مصنوعی: حبابی که از موج وجود به وجود آمده، به شدت تلاش میکند، اما مانند عمر که به پایان میرسد و دیگر قابل تعمیر نیست، از دست میرود و اتمام مییابد.
ز بخت تیره عاشق را چه امکانست آسودن
که مژگان تا بهم آرد سیاهی میکند زیرش
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر ستم بختش نمیتواند آرامش داشته باشد، زیرا چشمانش با مشاهده غم و سیاهی، او را به درد و رنج میکشاند.
نی ام عاجز اگر زد محتسب بر سنگ مینایم
چو نشتر نالهای دارم که خونریز است تاثیرش
هوش مصنوعی: من اگرچه ناتوانم، ولی اگر محتسب بر سنگ مینوازد، صدای نالهام مانند چاقویی است که اثرش خونین و ویرانگر است.
به رنگی کرد یادم داغ الفت پیشهٔ صیاد
که جوشد حلقهٔ دام از رمیدنهای نخجیرش
هوش مصنوعی: یاد و خاطرهی عشق در دلم مانند رنگی زنده است، همچون صدای صیادی که از حرکت و فرار شکار برایش به وجود میآید و دامهایش از این حرکت پر از جنب و جوش میشوند.
ز صحرای فنا تا چشمهٔ آب بقا بیدل
ره خوابیدهای دیگر ندیدم غیر شمشیرش
هوش مصنوعی: از بیابان زوال تا چشمه آب زندگی، دیگری را جز شمشیر او ندیدهام که خوابیده باشد.