برگردان به زبان ساده
نیام آنکه به جرأت وصف لبت رسدم خم و پیچ عنان ادب
ز تاًمل موج گهر زدهام در حسن ادا به زبان ادب
هوش مصنوعی: من آنقدر جرأت ندارم که زیباییهای لبت را توصیف کنم. راه و روش ادب را به گونهای میپیچانم که مانند موج الماس از حسن بیان تو تأثیر میگیرم.
ز حقیقت حرمت و پاس حیا به مزاج غرضهوسان چه اثر
کهگرسنهٔ نان طمع نخورد قسم نمک سر خوان ادب
هوش مصنوعی: حقیقت و حرمت و اخلاق در برابر هوسها چه تأثیری دارد، وقتی که کسی مانند گرسنهای که از طعم نان بیخبر است، به جای ادب و احترام، سراغ طعمههای ناپسند میرود.
اگرت ز تردد ننگ طلب دل جمع شود سر و برگ غنا
ز غبار کساد متاع هوس نرسی به زیان دکان ادب
هوش مصنوعی: اگر از بلاتکلیفی و تردید دست بکشی و تمرکز و آرامش قلبی پیدا کنی، میتوانی از آلودگیهای دنیا و ناکامیهای مادی فاصله بگیری و به ضرر و زیان اخلاق و آداب و رسوم پایبند نخواهی شد.
قدمت زه دامن شرم نشد که به معنی کعبه نظر فکنی
به طواف در تو رسد همهکس چو تو پا نکشی ز مکان ادب
هوش مصنوعی: تو به قدری با وقار و باحرمت هستی که کسی جرأت نمیکند به تو نزدیک شود. هیچکس نمیتواند به دور تو بچرخد، چون تو باید در جایگاه ادب و احترام بمانی و از دامن شرم خود دور نشوی.
همه عمر به مکتب کسب فنون دل بیخبر تو تپید به خون
نشد آنکه رسد دو نفس سبقت ز معلمی همهدان ادب
هوش مصنوعی: تمام عمر را در مدرسه گذراندم تا فنون را بیاموزم، اما دل من از تو بیخبر بود. هرگز آن فردی که دو نفس از معلم دانا جلوتر باشد به مقام واقعی نمیرسد.
تب و تاب مراتب عجز رسا به چه ناله کند دل خسته ادا
که اگربه قلم ره خط سپرم همه نقطه دمد ز بنان ادب
هوش مصنوعی: دل خسته و ناتوان از شدت اندوه و کمبودها چه توانایی دارد که با ناله و فریاد این احساسات را بیان کند. اگر بخواهد با قلم نوشتهای بنویسد، آن نوشته تنها به نقطههای خالی تبدیل میشود و از ادب و زبانی صحیح خبری نخواهد بود.
زترانهٔ حیرت بیدل من به چه نغمه تپد رگ ساز سخن
که تری شکند دم عرض نفس پر و بال خدنگ کمان ادب
هوش مصنوعی: از آهنگ حیرت و شگفتی، دل من به چه نغمهای میتپد و ساز سخن به چه زیبا و شیوایی میزند که تا مرز شکست و ناتوانی در بیان احساساتم پیش میرود. در واقع، این احساسات به مانند پر و بال یک تیر در کمان ادب و هنر قرار دارند.